:: تجربه و شكست ::

...يه نفس عمیق...يه دم و باز دم طولانی.چشماتو ببند.فکر تو آزاد کن.بزار به هر کجا ميخواد بره.ولش کن.

بزار بره...بزار هر کجا که دلش میخواد بره...چشماتو خوب باز کن.چی میبینی...خوب خوب نگاه کن...آره...

میدونم.چیزی عوض نشد.هيچ چیزی تغيير نکرد.به نظرت چرا ؟؟...

...دویدن...دویدن.تا کجا ؟؟...برای چی ؟؟...تا کی ؟؟...تا وقتی که اين دم و باز دم رو انجام ميدی بايد بدوی.

زندگی چيه ؟؟...دویدن.دویدن برای رسیدن به هدف.

کدوم هدف؟؟...هدف...راستی کدوم هدف ؟؟

اصلاً مگه مهمه ؟؟اگه مهم نیست پس براي چی باید دوید ؟؟...مگه دیروز که میدویدیم بهش نرسیدیم ؟؟

پس چرا بازم بايد بدوم ؟؟ مگه چند تا هدف وجود داره ؟؟...چرا همش بايد دوید...چرا ؟؟...

تازه، وقتی که بهش ميرسی ميفهمی که اين،اون چيزی که ميخواستی نيست.اگه هم باشه...بازم بيشتر ميخوايی.

چقدر عجيبيم...واقعاً.

نتيجه :

...زندگی چيه ؟؟

فقط بايد بدوی...فقط بايد تو راه باشی...بايد در حال رفتن باشی...هيچ وقت هم نميرسی.اگه هم وايسی يه بازنده ميشی.پس سعی نکن تند تند بدوی.جوری برو که براي همه ی راه انرژی داشته باشی.بقيه رو نگاه نکن که تند تند ميدون.اونا به خيالشون ميتونن زودتر برسن.ولی نميدونن به هر کجا که برسن...بازم بايد برن.

چون اين راه...انتها نداره.تا زمانی که اين دم و بازدم و انجام ميديم...بايد در حال رفتن و رفتن باشيم.

دويدن تا خدا يا شيطان، فرق نميکنه.مهم اينه که بايد بدوی !!

تو اين راه...بعضيها ميان باهات هم سفر بشن.امروز باهاتن.امروز همسفرتن...تو خوشحالی.

چون ديگه کسی رو داری که ميتونی باهاش...از خاطرت اين راه...حرف بزنی.با هم، هم کلام ميشين...

هم دل ميشين...يهو ميبينی که فردا...جاش خاليه ...!!!

...پس چی شد؟؟...يهو ميبينی تنهات گذاشته.

ترکت کرده...حتا بدونه خداحافظی...

حالت بد ميشه...پس چرا حالت بد ميشه ؟؟مگه تنهايی نميتونی ادامه بدی ؟؟...چرا ميتونی.

ولی خيلی سخت تر از قبل.ديگه کسی پيشت نيست که باهاش حرف بزنی.ديگه اون همسفر ديروزت نيستش.

...نميتونی وايسی.بايد حتماً ادامه بدی.بايد راه بری.فقط يه حُسن داره.اونم اينه که...ديگه نميتونی بدوی.

بايد تا بينهايت راه بری...مثل خيلی ها که آروم تو اين راه...سفر ميکنن.

اون همسفر انرژی دويدن رو ازت گرفت.از همه بدت مياد.دلت ميخواست هيچ وقت همسفری نداشتی.

الان ميفهمی که چرا بعضي ها به جای دويدن راه ميرن !!!

يه نگاه به اون جلو جلوها ميندازی...ميبينی بعضي ها...دارن سريع ميرن.خوب که نگاه ميکنی ميبينی يک نفر نيست.بلکه دو به دو دارن با سرعت ميرن.دلت به حال خودت ميسوزه.اگه تو هم مثل اونا يکی رو داشتی...ميتونستی تند تر بری.ولی...ولی ميبينی که هيچ همسفری رو نداری.

باز هم تنهايی...ولی يک آدم تنهايی که مثل قبل انرژی دويدن رو نداره.از خيلی ها عقب مي موني...ولی هيچ کاری از دستت بر نمياد...اونا انرژی دارن.چيزی که يکی، اونو ازت گرفته.ديگه نميتونی به دستش بياری.

چشماتو خوب خوب باز کن.ميبينی که يه دسته هم هستند که از تو آروم تر ميرن...!!!...!!!...از من آروم تر ...؟

آخه چرا...؟؟...چرا من نميتونم مثل اونا آروم برم ؟؟

تو بايد اين قدر انرژی از دست بدی...يا بهتر بگم...اين قدر انرژی تو ازت بگيرن.تا بتونی مثل اونا آروم بری.

اصلاً آروم رفتن بهتره يا تند رفتن و دويدن ؟؟

من معتقدم...همه يه روزی آروم ميرن.

من معتقدم اونايی که آروم ميرن موفق ترند...محتاتانه تر عمل ميکنن...خيلی پخته ترن.ديگه با هر کسی همسفر نميشن.به اين راحتی با کسی هم کلام نميشن...ديگه گول نقش بازی کردن کسی رو نميخورن.

پس نتيجه ميگيريم...

آروم رفتن بهتره.

...دارم آروم ميرم.

کاش ميشد ايستاد.

کاش ايستادن...قدقن نبود.

دارم ميرم...ولی چه رفتنی...به چه اميدی...

راه برام غبار آلوده...جلوي خودمو درست نميبينم.

کاری به جز آروم رفتن ديگه نميتونم انجام بدم.

ديگه بايد آروم رفت...

لااقلش اينکه ميدونم چرا آروم ميرم...

لااقلش اينکه ميدونم چرا سبقت نميگيرم...

 

به هر حال هر کسی يه نظری داره، نظرشم محترم امّا،

حرفای من نظر نيست.

حرفای من يه تجربست !!

 تجربه اي كه خيلي گرون برام تموم شد.

تجربه اي كه  درس خيلي خوبي بهم داد.منو با دنياي پوچ و توخالي عاشقاي امروزي آشنا كرد.

تمام..." دوستت دارم ها..."... دروغي بيش نيستند.فقط ما الكي فكر ميكنيم كه...اين با همه فرق ميكنه.در كل...همشون مثل هم هستند....همشون....يكي از يكي دروغگو ترو...بي وفاتر.

 آدم يه عمر دنبال يه هم پرواز مي گرده...و تا اونو پيدا مي كنه تازه مي بينه كه به سكون مي رسه و وقتي توي حيراني اين واقعه مي مونه تا دلش آماده بشه يهو بالش ميره و تنها ميشه اما اوج ميگيره تا .....

نمي دونم وقتي از خودش هم ببره چي ميشه ؟؟!!!

...یکی ميگفت هيچکس نميتونه به دلش ياد بده که نشکنه! ولی حداقل من يادش دادم که وقتی شکست لبه تيزش دسته اوني رو که شکستش نبره...اگه يه وقت توي net کسی باهات بي مربوط صحبت کرد...اينو پايه همه ننويس...البته بنظره من اينجا(net) از تنها چيزی که کمتر ياد ميشه از دلتنگيه...در بيشتره مواقع از شادي و خوشی صحبت ميکنن...،در صورتی زمانی اينا به انسان سالم آرامش ميده که با حسه دوست داشتنه مطلق همراه باشه...بگزريم...سرتو با يه درده دل کوچيک درد آوردم ..ببخشيد...ايام به کام...

 آتش عشق

فرشاد
7/7/1384

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved