|

مارو باش كه
فكر مي كرديم ميشه عاشق شدو موند
مارو باش كه فكر مي كرديم ميشه از عاشقي خوند
مارو باش كه عمريه از عاشقي دم مي زديم
عمريه كه چونه ي زياد و از كم مي زديم
دلخوش هركي شديم تو زرد از آب دراومدش
وقتي دلتنگي بياد هيچكي نمياد به دادش
به اسم عشق و عاطفه با قلبمون بازي ميشه
هر كي با قانون خودش براي ما قاضي ميشه
ديگه ويرونه شدن براي ما يه عادته
آره خب دردسرامون همه از سماجته
مارو باش چي فكر مي كرديم و چي شد...
غافل از اينكه اون...
نه
عاقل بود و عارف
ونه اهل دل و عاشق
دلشكسته(فرشاد)
|