:::[ نوشته اي از فرشاد... ]:::

با سلام خدمت دوستان عزيزم :
من...فرشاد،متولد 1361 که هم اکنون ساکن شهر بندرعباس هستم. اجازه بديد توضيح مختصري در مورد مطالب سايت خدمتتون عرض كنم:
خيلي از دوستان ميل مي زنن و كلي گله و شكايت از بچه بسيجي ها و كلاً افراد حزب اللهي دارند. بعضيا هم هر چي دلشون مي خواد باره من و آخوندها مي كنن.
كه مثلاً :"
اين چه مملكتيه؟...اين چه وضعيه؟...همه مشكلات زيرسر آدماي مذهبيه....بابا همه دارن از شدت فشار و مشكلات كمر خم مي كنن....شما هنوز دست بر دار نيستين ؟...."

اينو بگم كه من هيچ كاري به سياست ندارم. نه كسي رو تأييد مي كنم، ونه كسي رو تكذيب. من طي يك سري اتفاقها متحول شدم و شعارم اينه   " پندارنيك، گفتارنيك و كردار نيك" به هيچ عنوان موافق خشونت يا تبليغ اجباري دين نيستم. هر كسي هر راهي كه دوست داره بره. رمز موفقيت اينه كه شما خودتون راه رو پيدا كنيد. نه كه بزور بهتون تحميل كنن . بدونه رودرواسی خدمت کسانی که تازه می خوان برن سمت خدا عرض کنم" تا کارتون دست خدا گیر نباشه, محاله اون جور که باید, تحویلش بگیرید."
 اكثراً تا يك حديثي كه كمي با عقل جور در نمياد رو از يك روحاني ميشنوند...زود قضاوت مي كنن و از دين اشكال مي گيرن. اجازه بديد يك مثال از خودم بگم.

توي يك كتاب حديثي از امام صادق(ع) خوندم كه خيلي جالب بود. اومده بود كه "
اگر شخصي 40 روز ساز رو در خانه نگه دارد...فلان گناه رو مرتكب مي شود. " من هم با خودم گفتم:" پس من كه5 سال گيتار كار كردم سند يك ويلا توي جهنم رو براي خودم امضاء كرده بودم و خبر نداشتم !! "
اين حديث به هيچ عنوان با عقلم جور در نمي اومد. در صحت اعتبار اين حديث هم هيچ شكي وجود نداشت. چون كتاب معتبر بود. حالا اگه هر كسه ديگه اي كه به جاي من بود...خيلي فوري كلاً مذهب و دينو مي بوسيد و ميذاشت كنار چون وقتي امامي كه ميگن براي هدايت انسان اومده...همچین مطلبی رو گفته باشه...
تا اينجا كه باهام موافقيد ؟؟...خوب .
وقتي اينو با امام جمعه ي شهرمون در ميون گذاشتم فهميدم كه اين حديث مختص زمان خاص خودش بوده و براي همه زمان ها صدق نميكنه. نتيجه گرفتم كه نبايد زود قضاوت مي كردم.
تعريفي كه از دين اسلام براي ما شده به اين صورت بوده كه :"
دين اسلام كاملترين دين در بين اديان مي باشد " بنابراين بايد براي تمام اميال و نيازهاي انسان پاسخي داشته باشه.
شما اگر شبهه و سؤالي براتون بوجود اومد اينقدر بگرديد و بپرسيد...تا به جواب قانع كننده اي برسيد. اين كار خيلي بهتر از زود قضاوت كردنه يك طرفست. حالا فرض كنيد يكي اين حوصله رو نداشته باشه كه بره با اين و اون بحث كنه.
ازاين طرف در دريايي از شبهه غرقه...از اون ور هم آدمايي رو ميبينه كه توي تلويزيون به خاطر ائمه دارن توي سر خودش مي زنن. يا مداحي كه از بس كلمه ي "
حسين...حسين...حسين" رو تكرار مي كنه و حَس حَس مي زنه...كه مثل آهنگ تكنو شده و همه دارن باهاش گريه مي كنن.
حق داره كه از دين بدش بياد و از اسم مذهب چندشش بشه. چون ميبينه طرف رئيس هيئته و برو بيايي داره...از اونور پول نزول به مردم ميده.
جوون عقل داره. شعور داره. وقتي اين همه ريا ودورويي رو ميبينه...چرا نبايد از دين نفرت پيدا كنه ؟؟
من هر كسي كه ميبينم توي اين جامعه دچار دين گريزي شده...بهش حق ميدم. چون با هزار نيرنگ و ريا مي خوان بزور دين رو تحميل كنن. از كلاس اول هي تو مخش كردن كه "
خدا وجود داره...خدا وجود داره ". تا خودشو شناخته گفتن :" بايد نماز بخوني...بايد توي هيئت ها شركت كني و بزني توي سر و صورت خودت.....تا ايمانت قوي بشه...تا خدا حافظت باشه"
خيلي از علمايي كه به درجات بالاي عرفان رسيدن...خودشون راه رو پيدا كردن. كه با وجود مخالفت پدر و مادرشون باز هم دور از چشم والدين بدنبال كسب علم مي رفتن. دين تحميلي هيچ وقت نتيجه نداده و نميده.
با اينكه اينو خيلي ها مي دونن....ولي بازم جاي تعجب داره كه با اصرار و زور ميخوان مردم رو ديندار كنن !!!
لذتي كه منه تازه كار از نماز خوندن مي برم، خيلي بيشتر از نماز كسيه كه چندين ساله نمازي مي خونه كه تحميلي بوده. حتي شايد مقيدتر از من هم باشه...ولي چون تحميلي بوده...لذتي براش نداره و چون يك عادت شده اونو انجام ميده.
دوستان عزيز...نماز لذت داره. اگه مي بينين كه لذت نمي بريد...خوب به اعمالتون نگاه كنيد ببينيد كجاي كار اشكال داره.
به خدا قسم اگه لذت واقعيشو بچشيد...ديگه محاله كه بزاريدش كنار.
الكي فيلم بازي نكنيد. خودتون رو هم گول نزنيد. اگه ندونين براي چي و براي كي نماز ميخونيد...هيچ فايده اي نداره. اينو جدي بهتون گفتم.
خدا زماني از عبادت شما خوشش مياد كه خالصانه باشه. بعضي ها فكر مي كنن اگه توي نماز خودكشي كنن...يعني مرتب نماز شب و...نماز مستحب بخونن...ديگه خدا ازشون راضيه. ولي سخت در اشتباه هستند.
خدا با دل شما كار داره. خدا رو بايد با منطق [خودتون] وارد دلتون كنيد. هر كسي يه منطقي داره. بريد بگرديد ببينيد منطق شما برچه پايه و اساسيه. از همون طرف وارد بشين.
از شما خواهش مي كنم خدا و پيغمبرو اسلام رو از ديندارهایی که فقط ادعا مي كنن ... نشناسيد.
اگه يك مداحي شما رو از روضه خسته كرد و كلاً حرفهايي زد كه شما نتونستيد با منطقتون هضمش كنيد...كه باعث بشه شما از دين فاصله بگيريد... باور كنيد اون مداح بزرگترين ظلم رو در حق اسلام انجام داده. چون به جاي جذب افراد...اونارو ار دين رونده. بعضي مداح ها واقعاً زياده روي مي كنن. بابا كسي نيست به اينا بگه..."
امامای معصوم ما...بشر بودند. انسان بودن. مثل ما نياز هاي مادي و معنوي داشتند."
با بزرگ جلوه دادن بيش از حد...شايد چهار تا ساده لوح جذب بشن. ولي آيا يك جووني كه فكرش بازهستش هم جذب ميشه ؟؟ بهتر نيست واقعيت گفته بشه و الكي اين مداحاي بازار گرم كن با چرب زبوني و لوس بازي جوانان رو از دين زده نكنن ؟؟ ....بگذريم.
اين اعمال شماست كه براي خدا ملاكه. نه شعارتون. انسان با اعمالشه كه ميتونه ايمانشو قوي كنه. باور كنيد دل شما رو فقط و فقط خدا ميتونه سرشار از عشق الهي كنه. نه هيچ كس ديگه. پس بيايد با خودش معامله كنيد. به حرف هيچ كس هم گوش نديد. "
راه راست يكسيت، اون هم راستی و درستیست "
نه به حرفهاي من گوش بديد...و نه به اين و اون.
بگرديد....حسابي بگرديد...تا پيداش كنيد. اگه واقعاً تشنه باشيد خودش راه رو جلوي پاتون مي زاره. فقط از شما انتظار داره تشنه ي راه باشيد. همين و بس.
قديما ، مشكل مهم جويندگان حقيقت، كمبود كتاب و رساله بوده . ولی الان برعكس، زیادی بيش از حد كتاب و مقاله مانع دستيابي به دانش معنوي حقيقي است.
بعلاوه تعارض و تضاد بين نظريه ها و جهان بيني ها هم مانع ديگه ای سر راه جويندگان حقه .
نتیجه اين آشفتگي ها و هرج و مرج هاي فرهنگي، سردرگمي نسل امروزيه .
خب حلا چیکار بايد كرد ؟ كدوم كتاب رو بايد خوند؟ به حرف کی بايد اعتماد كرد ؟
راه حل منطقي اين معما اينه كه عقل سليم رو ملاك قرار بدیم . عقل سليم حكم مي كنه كه گفتار كساني را بپذيريم كه منشاء الهي دارند
ولي باز اين سؤال پيش مياد كه ملاك تشخيص گفتارهاي الهي چيه ؟
خوشبختانه در اين زمينه مشكل خاصي وجود نداره ، زيرا گفتار الهي و معنوي نشوني داره. مهمترين نشونه هاي گفتار معنوي رو يادآوري مي كنم :
1_ گفتار معنوي، تراوشات روح گوينده ايه كه با مبدأ الهي ارتباط داره .منظور اينه كه گوينده بايد از طرف مبدأ مأموريت هدايت داشته باشه. اين مأموريت به صورت تأثير كلام گوينده ظاهر ميشه. هركدوم از اونا رو درنظر بگيريم ، شاهدی بر ادعای ماست .
اين گويندها غالباً در زمان حياتشون مورد توهين مدعيان قرار می گرفتن ولي به مرور زمان شناخته شدن و الانه تو خیلی از كشورهاي جهان مراسم بزرگداشت براي اونا بر پا مي كنن. وقتي گفتاري از مبدأ الهي نشأت بگيره، خدا هم به اون صلابت و اثر ميده.

2_ نشونه ديگه كلام معنوي اينه كه به هيچ وجه جنبه ي خودستايي نداره و در راستاي تأمين منافع شخص، گروه، يا ملت بخصوصي نيست. اسرار هدايت و خير و رحمته و سخن حقه ، كه از زبون گويندهای معنوي افاضه ميشه.
به قول مولانا : اين همه آوازها از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود.
علت تأثير جاودانگي گفتارهاي معنوي همينه .

3_ گفتارهاي معنوي بايد پيامي از مبدأ براي همه داشته باشه . اين پيام مجموعه راهنمايي هائیه كه هدف اون تأمين نظم و آرايش و آسايش دو جهانه .
تعداد اين راهنمايي ها زياده . ولي حضرت علي(ع) همه ي اونا رو در سه دسته ا صل كلي و اساسي خلاصه فرموده :
رحم الله من علم من اين، الي اين، لاين. (رحمت كند خداوند كسي را كه بداند از كجا آمده است، به كجا مي رود، و براي چه آمده است).
مولوي هم با الهام از اين گفتار گهربار، چنين مي سرايه :
از كجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود ؟ به كجا ميروم آخر، ننمايي وطنم
اين سه اصل رو میشه مثلث حقيقت ناميد. استاد الهي در معنای اون میفرمايد:
"
حقيقت همان است كه انسان بداند چيست، از كجا آمده، چه كار بايد بكند و به كجا بايد برود؟ وقتي اينها را شعار خود قرار داد و عمل كرد و فهميد، به حقيقت رسيده است"

                                                                                                فرشاد    
                                                                                              
 2/4/1385

از اینجا به پایین...مربوط به سال 1386 به بعد میباشد:

می سرودیم و می سرودیم.... چنان عاشقانه که امروز باورمان نمی‌آید.
اما امروزه روز می بینیم سرابی بیش نبوده است. ما را به خیالاتی دل خوش بوده! توسن خیال را چنان در دشت های پر توهم آرمان می تازاندیم که از هر کاهی میشد که کوهی ساخت و از هر کوهی کاهی.
در باب کلمه به کلمه ی اساطیر دینی به بحث های مفصل می‌پرداختیم و تلاش داشتیم تا خود و ایمان شناسنامه ای ‌مان را نونوار کرده و تجدید کنیم.
اما پنبه شد هر آن چه که رشتیم.
دانستیم که هر چه بگوییم، تا دنیا دنیاست مدعی دارد و چه مدعیان قرص و محکمی هم. هر یک مسلح به این آیه و آن حدیث و این قصه و آن روایت و این سیره و آن سریه. دیدیم که داستان تمامی ندارد و فقط سر خود را درد آورده ایم وبس. در نزاعی فیصله ناپذیر وارد شده ایم که هزاران ، نه بلکه میلیون ها مدعی دارد که هیچ یک دیگری را نمی پذیرد و می تواند به " دیگری" انگ کفر و التقاط و بغی و خروج و انحراف و نومن ببعض و نکفر ببعض بزند.
چاره را در این دیدیم که دست برداریم از تمام مدعیاتی که به صحت "یک فرد" یا صحت "یک متن" ختم میشود.
دیدیم که بس است در این مورد احتجاج کردن که فلانی این طور بوده یا نبوده. چرا که این راه از هر طرف که واردش بشوی، بن بست است.
دیدیم که باید به حداقلی راضی شد که می توان آن را بدور از جنجال ها و دروغ ها و اتهامات و مطلق نگری ها و شک های خردمندانه، به عمل درآورد.

و کم کم دانستیم که بزرگترین شرف انسان،تجربه‌ی جویندگی حقیقت و نه "دست یافتن به آن" و نه " داشتن آن" است، نه بیشتر. و این ها را در ضمن جستجوی خود، بیشتر در عمل گاندی و مادر ترزا و انیشتن و شوایتزر و مارتین لوترکینگ و .... دیدیم و در بعضی سخنان آقای مصطفی ملکیان، که عقل ما را به آزاد ی از هر قید و بند خرد ناپذیر دعوت می کرد و روحمان را به شادی، آرامش و امید و کاهش درد و رنج همسایگان فرا می خواند.

 

گفته هاي استاد ملكيان، ديده من رو نسبت به حقيقت دين، واقعاً باز كرد. مطالب كمي سنگين هست ولي با كمي تمركز قابل دركه. براي اون دسته از آدمهايي كه چشم بسته و با سرعت زياد مي خوان قله ي اسلام رو فتح كنن...اين مطالب واقعاً آموزندست. من واقعاً دلم براي دينمون مي سوزه. احساس ميكنم ظلمي كه الان داره بهش ميشه...باور كنيد تا به حال در هيچ مقطع زماني از تاريخ بهش نشده بود.
همه بدونه كمك گرفتن از عقلشون چشم بسته دارن ميرن. نه به دين رحم ميكنن و نه به خودشون و اطرافيانشون. عاقبت هم چنان به در بسته ميخورن كه ديگه رمقي براي بلند شدن براشون نمي مونه.
من تازه فهميدن كه قبل از مطالعه گفته هاي استاد ملكيان...هيچي از دين مخصوصاً اسلام، نمي دونستم. خدارو صدهزار بار شكر كه از اون جهل و سياهي در اومدم. واقعاً مونده بودم كه كي درست ميگفت و كي غلط !!!. يكيشون ميگفت: "
موسيقي حرام است(آيت ا... بهجت)"...يكيشون مي كفت: "حلال است...."....يكيشون ميگفت:" اگه با نامحرم دست بدي، خداوند روزي تورو ازت ميگيره !!!.....
وقتي به گذشته فكر ميكنم....از كارهام خندم ميگيره. حق هم داشتم. چون حقيقت كه يهو از آسمون نازل نميشه. بايد كمي جستجو ميكردم. هم داخل و هم بيرون از 4چوب اسلام. كاري كه خيليها قبولش ندارن. و معتقدن:"
همه ي حقيقت در اسلام نهفته است وبس. بيگانه ها كه همه در سياهي و جهل بسر ميبرن....چه حرفي براي گفتن دارند جز دعوت به راه شيطان و دشمني با اسلام ؟؟"
شايد الان فكر ميكنيد دارم شوخي ميكنم. ولي اگه يه كم تحقيق كنيد و 4 تا كتاب خارجي بخونيد....كمي كه فكرتون باز شد... به حرف من خواهيد رسيد.
به اميد اينكه اين مطالب چشمتون رو باز كنه كه بتونيد درست ببينيد و بفهميد كه بالاي سر قبري داريد فاتحه مي ديد كه هيچ مرده اي توش نيست.
 

میشوم جدا
گوشه ای تنها و فکر نمیکنم مثل خدا
آنقدر تا از جسمم شوم جدا
همچنان که هیچ فکر میکنم رها
صدا میبرد مرا مرگ و نور
....تا
خدا شوم.

 

کلام آخرم:

چو هستم...هستی و هستند.

نباشم...نیستی و...نخواهند بود.

پس.....هر چه هست برای من است.

پس......

من خدا هستم.

                                                                                                فرشاد    
                                                                                              
 2/5/1386


   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved