:::[ اصلاً تکامل بشر در چیست ؟؟ چه چیزهایی را تکامل او می نامند ؟؟ ]:::

         ححقيقت را از زبان كساني بشنويد كه دنياي پس از مرگ را ديده اند و به حقيقت رسيدند.

سوال : برای اینکه موضوع را بهتر فهمیده باشیم ، می خواهم توضیح بدهید که تکامل در قالب واژه ای (( بد )) و (( نیک )) چگونه است ؟
پاسخ: خداوند چیزی را به نام بد نیافریده است . آنچه را که شما با نام و عنوان تفهیمی (( بد )) می شناسید . قدرت تمیز دادن و ادراکی است که خودتان آن را ساخته و پرداخته اید . خداوند هر چیزی را برای توازن و تعادل به طور متضاد آفریده است . سیاه را در مقابل سفید ، شب را در مقابل روز ، خار را در برابر گل و زیبا را در برابر زشت آفریده است . هر کدام از اینها در نوع خود و موجودیتشان خوب و شایسته هستند و بایستی خلق می شدند . زیرا هر کدام وظایفی دارند و انرژی آن ها موجب ایجاد آن ها شده است و بایستی تکامل خویش را ادامه بدهند . اگر شب را به خاطر احساس ترس بد می نامیم ، این به خود ما بر می گردد و از عجز و ناتوانی ما و ترس و رعبی که داریم ناشی شده است . اگر خار را دوست نداریم ، علتش این است که آن را به تمام و کمال مفید خویش نمی دانیم . پس این دلیل نمی شود که آن ها بد هستند . باید پدیده ها و حتی اعمال و کردار و گفتار و پندار انسان و سایر پدیده ها را کامل و ناقص منظور کنیم . به جای اینکه بگوییم خار ناقص است . زیرا او می تواند به طور کامل زمینه تکامل ما را مقدور سازد ، هم چنانکه خودش در تکوین عاجز از تکامل بوده است . انسانهایی که به گفته و تعبیر شما بدکار و شرور هستند ، آن ها بد نیستند . زیرا خداوند انسان را بد نیافریده است ، بلکه آن ها ناقص هستند و تکاملشان کافی نبوده است و به خاطر همین عدم تکامل ، ماحصل نتایج و رفتار ناقص خود را به شکل عذاب روحی حس خواهند کرد .

سوال : برخی از فلاسفه نیز اعتقاد دارند که انسان برای اینکه تکامل یابد هر چیزی را از نقطه مقابلش شروع کند . مثلاً برای رسیدن به خوبی باید بدکار شد تا بتوان مفهوم بدی را دانست و به خوبی بها داد ! آیا این درست است ؟
پاسخ: این نوع تصور و پندار دیگاه تجربی است نه تکاملی . اگر قرار باشد که بدی را حس کنیم تا خوبش را بشناسیم ، در حقیقت ما راه درست را نپیموده ایم ، بلکه برای اینکه به نتیجه برسیم تجربه کسب کرده ایم . تجربه اندوزی از تکامل یافتن فرق دارد . اگر ما به گونه ای عمل کنیم که مثبت باشد و ارواح انسانها را شاد کنیم ، ناخودآگاه احساس رضایت و پاکی را در روح خود نیز درک خواهیم کرد و به عمل یا گفتار و پندار نیک خویش خواهیم رسید . دیگر نیازی نخواهد بود که بدکاری پیش گیریم تا سرمان به سنگ بخورد و آنگاه به نیکوکاری روی آوریم .

سوال : امّا من تصور می کنم این در هر شرایطی صدق نمی کند ، مادامی که غم را نشناسیم ، چگونه می توان شادی را درک کرد ؟
پاسخ: اشتباه شما نیز در اینجا است که هنوز قدرت روح را دقیقاً نشناخته اید . روح است که عشق و تنش را درک می کند . روح است که حزن و اندوه را در برابر شادی و سرور احساس می کند . یعنی تمام این ها ماحصل خود روح است . تکامل روح در این است . زمانی که شما بچهای خردسال هستید ، با گرفتن هدیه یا تشویق چه احساسی می یابید . مسلماً احساس فرح و شادکامی را درک خواهید کرد . اگر کسی به شما توهین کند یا تنبیه نماید چه احساسی خواهی داشت ؟ آیا باز شاد خواهید بود ؟ مسلم است که پاسختان منفی است . پس بدون اینکه مفهوم شادی یا حزن را بشناسید ، شما روح خود را به تکامل سوق می دهید . این روح است که آن ها را تمیز می کند . روح در خود و ذات خویش رضایت و عدم رضایت را می داند و تشخیص می دهد . من با مثالی نقض تصور شما را ثابت می کنم . به دوران کودکی خود بیندیشید . اگر همیشه شما را تشویق می کردند و محبت می نمودند ، آیا نمی توانستید حزن و اندوه را حس کنید . مسلماً حس می کردید . چرا که در کنار این همه و سالیان سال تشویق ممکن بود که یک روزی تنبیه شوید . پس آیا می توان گفت که بدون درک تشویق و رحمت نمی توان مفهوم تنبیه و حزن را درک کرد ؟

سوال : اگر اینگونه است و انسان خود انتخاب کننده خوبی از بدی یا به عبارتی کامل بودن از ناقص بودن است ، پس بایستی هر کسی خوشبخت می شد ، امّا چرا اینگونه نیست ؟
پاسخ: اگر تصور می کنید که چون هر کسی خوبی را تشخیص داده است ، می بایستی سعادتمند می شد . این فرضیه درستی نیست . انسان اختیار تام دارد که سعادت خویش را انتخاب کند یا بدبختی خود را . اگر محیطی را در نظر بگیرید که چندین نفر در آنجا حضور دارید و هیچ کدامتان همدیگر را نمی شناسید ؛ اگر در چنین محیطی اتفاق ناگواری بیفتد و مثلاً آتش سوزی رخ دهد ، شما چه می کنید ؟ اگر ابتدای امر برای نجات خویش جلوی دیگران را بگیرید و آن ها را هل دهید که خودتان ابتدای امر از پنجره یا در خارج شوید ، مسلم است که دیگران از این کار شما ناراحت شده و روحشان معذب خواهد شد و اگر نجات یافتند دیگر به روی شما نگاه نخواهند کرد . و اگر اتفاق دیگری نیز در ادامه بیفتد ، همان روشی را پیش خواهند گرفت که شما گرفته بودید . در عوض این اگر در هنگام آتش سوزی کمک کنید که سایر افراد عاجز و خود باخته نجات یابند و خود نیز نجات یابید ، مسلماً آن ها از شما راضی خواهند بود و به هر دلیلی از شما تشکر خواهند کرد . حال خود تصور کنید که آن ها به چه شرایطی بوده است . این خود انسان است که خوشبختی یا بدبختی را بر می گزیند . انسانهایی که ناکام از زندگی هستند ، نتوانسته اند زمینه تکامل فکری و عملی خویش را فراهم آورند و از این رو در مسیری پر سنگلاخ پیش می روند و خویشتن را بدبخت می شمارند .

سوال : پس در یک کلام باید گفت که ما خودمان را به مهلکه می اندازیم و اگر بدبختی و فلاکتی به استقبال ما در دنیا و یا حیات ابدی خواهد آمد ، نتیجه عملکردهای رفتاری ، گفتاری و پنداری خود ما بوده است ، مگر نه ؟
پاسخ: بله ، کاملاً درست است . انسان خودش هم می تواند آزاد باشد و هم می تواند اسیر گردد . در قضاوت نیز خود متهم و دادستان خواهد بود و خداوند رحمت و تکامل قدرتی خویش را اینگونه ثابت کرده و می کند . هیچکس از خداوند عذاب ندیده و نخواهد دید . زیرا خداوند مظهر خوبی و زیبائیهاست و زشتی و بدی و مجازات در او نمی گنجد . این خود ما هستیم که راه درست را از نادرست باید تشخیص دهیم . اگر مجازاتی برایمان متصور است ، ماحصل و نتیجه اعمال خودمان است .

سوال : آیا این امکان دارد که انسان در حین سیر تکاملی رو به پیش خود، به دلایلی رجعت داشته و عقب گرد نیز بکند ؟
پاسخ: خیر ، طبیعی است که انسان موجودی است که دارای ذکاوت و شعور است و اگر از این نعمت به خوبی بهره بگیرد ، همیشه سیر صعودی تکامل را پیش خواهد گرفت . مگر آنکه خود به دلیل عدم استفاده از روح انسانی و عقب گرد به خصایص حیوانی و دون ، زمینه را برای عدم تکامل خویش را فراهم آورد . البته این تعداد از افراد نیز بسیار نادر هستند و انسان اگر خود نیز بخواهد طریق عقب گرد به خصایص حیوانی و دون زمینه را برای عدم تکامل خویش فراهم آورد . البته این تعداد از افراد نیز بسیار نادر هستند و انسان اگر خود نیز بخواهد طریق عقب گرد را بپیماید ، دیگران ، شرایط و راهنمایان اجازه این کار را نمی دهند ، البته این حالت شاید در زمان جاهلیت انسانها و زمانی که هنوز ادب و شعر بشر به این حد نرسیده بود ، اتفاق می افتاد ولی حالا دیگر این کار شدنی نیست . اگر انسان تا به این حد برسد که به جای تکامل ، تنزل نماید ، دیگر از انسانیت دور می شود و نمی توان نام آن را انسان نهاد و انتظارات انسانی از وی داشت . شاید انسان از نظر ذهنی به سطح حیوانی بیفتد ولی از نظر شعور و اندیشه هیچگاه این کار شدنی نیست .

سوال : پس انسانها همیشه رو به جلو هستند . اما حال این سوال را دارم که آیا احتمال دارد که انسان سازگار یافته در مراحل سوم یا چهارم ( تبهکاران و جنایتکاران ) به نحوی راه تکامل را بیابند ؟
پاسخ: اگر قدرت وجدان و شعور در این ها افزایش یابد . راه ترقی به آن ها باز است . امّا به دلیل اینکه این گروه از انسانها غالباً خود به نحوی وجدان خویش را سرکوب می نمایند و اجازه ایفای نقش نمی دهند که باید شرایطی پدید آید که بتوانند با سازگاری با آن شرایط خویشتن را منطبق با سطوح ترقی و تکامل نمایند .

سوال : در انجیل خوانده ایم که خداوند از روح و ذات خویش حضرت عیسی ( ع ) را آفرید و به خاطر همین او را فرزند خداوند قلمداد می کنیم . امّا دیده ایم که عیسی ( ع ) را به صلیب کشیده اند . آیا این موضوع قابل تشریح است ؟
پاسخ: عیسی زادۀ خداوند نیست . عیسی از انرژی و تکامل عظیم و شگرف ماده پدید آمده است که حکم الهی برای تکوین سریع وی مقرر بوده است . خداوند نه زاده شده است و نه می زاید . بلکه موجود واجب الوجود است ... اگر عیسی ( ع ) را به صلیب کشیده اند ، جسم او به صلیب کشیده است . جسم نیز مال زمین و از آن زمین است . جسم مادی و فیزیکی باید در زمین باشد .

سوال : باز در کتاب مقدس خود خوانده ایم که روزی تمامی انسانها با کالبدشان حاضر خواهند شد . این همان روزی است که نامش محشر می نامیم . آیا به راستی این اتفاق خواهد افتاد که هر کسی کالبد خودش را بیابد و ظاهر شود ؟
پاسخ: روزی که محشر برپا خواهد شد همان روزی است که تطبیق انرژی به هم خواهد خورد و زمین و زمان درهم خواهد افتاد و از بین خواهد رفت . تلفیق جدید انرژیها باعث خواهد شد که قطب بندی مغناطیسی جدیدی به وسیله مظهر نور و انرژی پدید آید . تمامی ارواح که پایدار و از خود انرژی هستند به شکل جدیدی را با طبقه بندی و تقسیم بندی تکاملی برحسب اعمال و ارزیابی که شده است ، پیش خواهند گرفت .

سوال : یعنی زندگی نوینی و شاید به شکل تازه ای شروع خواهد شد ، یا نه ؟
پاسخ: بله ، زندگی و تکامل هیچگاه پایان پذیر نیست و حرکتی تسلسلی دارد . همانگونه که خداوند ازلی و ابدی است و پایانی برای آن نیست ، لذا قدرت و انرژیهای حاصل از آن نیز هیچگاه از بین نخواهد رفت و تکامل و ماهیت آن ها عوض نخواهد شد .

سوال : همانگونه که قبلاً نیز گفتید ، خداوند برای تکامل انسان راهنمایان و رهبرانی را قرار داده است . اساتیدی نیز از دنیای حق و مسلم بر ما القائات و الهاماتی را دارند . آیا در میان این افراد می توان رهبران بودایی و خود بودا و سایر رهبران دینی – اجتماعی مردم را به حساب آورد .
پاسخ: هدف نهایی الهی به این استوار است که تکامل بدون چون و چرا ادامه یابد و تکامل یافتن انسان بیش از هر چیزی اهمیت دارد. زیرا انسان از لحاظ قدرت و انرژی چند بعدی محسوب می گردد . در طول زمان سعی بر این شده که انسان قدرت و قابلیت و توانمندی روحی خویش را بیش از توانمندی سمی محرز سازد . زمانی که اینکار مقدور شود ، تکامل انجام پذیرفته و این عمل منطبق با قانون واحد یکتاست . بنابراین هر کسی و هر وسیله ای موجب تکامل روحی انسان شود . به عنوان روح و جسم برتر شناخته می شود و این افراد در زمان وفات نیز دارای ارواحی متعالی شده و جایگاه ویژه ای در جهان حق دارند . بودا ، اوستا ، کنفسیوس و ... از جمله انسانهایی با روح والا شناخته شده و جایگاه خاصی دارند .

سوال : آیا این امکان وجود دارد که انسان به آخرین درجه تکامل خود برسد ؟
پاسخ: تمامی موجودات و بالاخص انسان سعی دارند تکامل یابند . امّا رسیدن به نقطه اوج تکامل برای هرکسی مقدور و میسر نیست و تنها برگزیدگان و انسانهای بسیار والا به آن درجه خواهند رسید .

سوال : وقتی انسان به دلایلی در مقطعی خاص از زندگی خویش عقب بماند ؛ مثلاً دیوانه شود ، دچار معلولیت جسمی یا ذهنی گردد ، آیا این شخص نیز به دلیل برخوردار بعنوان از شرایط مثبت و زیاد جهت کسب نتایج عملی – گفتاری و پنداری مناسب ، عقب تر از بقیه قرار خواهند گرفت ؟
پاسخ: آنچه که موجد گفتار ، پندار و عملکرد انسان است ، شعور و ادراک اوست . زمانی که انسان فاقد این توانایی شود که نتواند به دلایلی ذکاوت و هشیاری خویش را به حرکت درآورده و آن ها را ایجادگر بیانات ، تصورات و عمل گردند ، مسلم است که ارزیابی برای این مقطع انجام نخواهد گرفت و این شخص گویی پایان زندگیش تا آن زمان بوده است . لذا تفاوتی میان او با سایرین نخواهد بود و سرعت پذیری شخصی به اندازه مقدار عملکرد ، گفتار و پندارهایش خواهد بود .

سوال : حالا که شما در آنجا هستید – عالم ارواح و دنیای پس از مرگ – آیا می توانید بگویید که شاهد چندین طبقه می باشید ؟
پاسخ: نه خیر ، در اینجا تعداد بیشماری طبقه وجود دارد که ساکنان خاصی در آن ها سکونت دارند .

سوال : اگر انسان مدام در تکامل باشد ، آخرین درجه نائلیت وی چه خواهد بود ؟
پاسخ: چیزی در این رابطه نمی توانم بگویم . زیرا انسان هر اندازه ارتقاء یابد به درجات عالی تری می رسد . امّا در یک کلام می گویم که نهایت تکامل بشر و روح او به سوی خداوند است .

سوال : انسانهایی که به دلایلی ادامه زندگی خویش را مسدود و محدود می نمایند و نمی توانند زمینه تکامل جسمی به روحی خود را در دنیا محقق گردانند ، آیا این ها نیز با مشکلات سیر تکاملی در جهان ارواح برقرار خواهند شد ؟
پاسخ: انسانهایی که به دلایلی از ادامه زندگی محروم گردند ، مسلم است که تکامل جسمی – روحی آن ها نیز مسدود و محدود خواهد شد . یعنی مادامیکه جسم – روح با هم حرکت نمایند ، احساسات ، تصورات زمینه ساز بروز اعمال نخواهد شد . به عبارتی روشنتر مادامیکه جسم وجود ندارد ، روح نمی تواند بر جسم تأثیر بگذارد و یا از سایر چیزها متأثر شده و آن را به جسم منتقل نماید . اگر جسم نباشد تصور کردن چیزی محقق نیست و تا چیزی تصور نشود ، به زبان آورده نمی شود و مادامیکه تصور و بیان نباشد به عمل نیز مقدور شدنی نیست . بنابراین وقتی انسان زودتر از موعد از دنیا می رود دیگر جسم وی رابطه تنگانگی با روح ندارد . نمی تواند مثل جسم – روح تصور کند و احساسات خویش را بیان دارد و یا آنچه را که تصور کرده به منصه ی ظهور برساند . بر همین اساس این گروه از انسانها خواه ناخواه زمینه تکامل خویش را محدود کرده و مستوجب گناه می شوند و از این رو تکاملشان نیز عقب مانده تر از بقیه ی ارواح می شود .

سوال : پس با اینجا تدبیر می توانی گفت که روح انسانهایی که خودکشی کرده اند ، تکامل نمی یابند ، مگر نه ؟
پاسخ: بله ، این افراد به دلیل اینکه جسم خویش را از بین برده اند فرصت تکامل روحی – جسمی را از دست می دهند و از این رو تکاملشان توأم با دشواری و مانع می شود . به همین خاطر است که خودکشی و انتحار مذموم و سرزنش می شود .

سوال : در اینجا سوال دیگری دارم . آیا انسانهایی که به دلایلی که به دلایلی خودشان را به معرض مرگ می برند و کشته می شوند ، آن ها نیز جزو این گروه هستند یا خیر؟ به طود مثال سربازان و فداکارانی که خودشان را در راه وطن ، دیگران و ... فدا می کنند ، چه سرنوشتی دارند ؟
پاسخ: کسی که خود را فدای چیزی یا کسی می کند ، ناشی از بروز و جولان عشق وی است . خداوند که خود مظهر عشق و مودت و دوستی است ، تکامل هر چیزی را در نهایت عشق می بیند و می داند . آن هائیکه از جان و مال خویش می گذرند و جانشان را به ورطه نابودی و مرگ می کشانند ، عشق در آن ها تجلی می یابد و این تجلی باعث می شود که تکامل به هر نحو ممکن متبلور و متجلی شود . خداوند این گروه را به عنوان انسانهایی که تکامل روحی – جسمی آن ها مسدود شده ، مستوجب کیفر نمی داند ، بلکه آن ها را بسی تکامل یافته تر از دیگران دانسته و امتیازاتی به آن ها می دهد . روح آن ها به قدرتی می رسد که به راحتی خویشتن را فدای دیگران می کنند و این تکامل روحی است .

سوال : در کتاب انجیل آمده است که ارواح پس از جدا شدن از جسم خویش در محلی به نام عرفات ( برزخ ) می مانند تا قیامت اصلی فرا برسد . مسلمانان نیز بر این عقیده پایبند هستند ، آیا به راستی چنین جایی وجود دارد ؟
پاسخ: این محل در واقع همان استراحتگاه روحی است . هر فردی پس از مرگ که شرایط خاصی را شاهد می شود ، تلاش می نماید که خودش را با آن شرایط وفق دهد . چه بسا ارواحی هستند که به دلایل مختلفی نمی توانند خودشان را با این شرایط وفق دهند و یا قدرت ارزیابی اعمال خویش و یا رویارویی با ارواح را برای بازجویی و استیضاح ندارند . این محل مقطعی است که ارواح در آنجا آرامش یافته و خود را با شرایط جدید وفق می دهند و سپس به اعمال و وظایف خویش می پردازند . این دورۀ طولانی تا قیامت و محشری که از آن یاد می کنید ادامه نمی یابد . زیرا تکامل شروع می شود و نتیجه عملکرد و بذل و بخشش ها و تراز شدن اعمال نیک یا بد ادامه می یابد .

سوال : پس اگر اینطور است ، چرا می گویند که شهیدان با شهید شدن در نزد خدایند و آسایش کاملی دارند ؟ آیا آن ها دورۀ عرفات ( برزخ ) را نمی گذرانند ؟
پاسخ: شهدا همان انسانهایی هستند که عشق در آن ها به اوج خود رسیده است . این گروه از انسانهای روحی – جسمی به درجه ای از تکامل می رسند که با مرگشان روح آنها چندین مرحله را سریعتر پشت سر می گذارد . این گروه چون فراتر از سایر ارواح هستند ، چنین تعبیر می شوند وگرنه آن ها نیز همان شرایطی را سپری می نمایند که سایر ارواح می گذرانند .

سوال : آخرین سوالم این است که کلیساها مردم را به این باور می رسانند که اگر مردم به حرفهای آن ها گوش ندهند ، به جهنم خواهند رفت . امّا انسانها می دانند که تنها با عمل کردن به احکام کلیسا و رفتن به آنجا نمی توان راه سعادت را یافت . جایگاه اصلی انسانها را اگر توضیح دهید و بگویید که چه انسانهایی خواهند توانست به درجات عالیتری برسند ، خیلی سپاسگذار خواهم بود .
پاسخ: به خاطر اینکه زبان مورد تکلم من و شما قاصر از بیان آنچه که هست ، می باشد ، لذا نمی دانم خواهم توانست توجیه لازم را بدهم یا نه . جایگاه انسان واقعی در آن است که تکامل جسمی – روحی خویش را سبب گردد. زمانی که انسان وظیفه خویش را بداند ، با گفتارش حق و حقوق کسی را پایمال نکند ، سبب آشفتگی ، پریشانی و بدبختی انسان یا انسانهایی نشود ، با اعمالش ظلمی روا ندارد و اسباب فلاکت کسی یا کسانی را فراهم نکند و با فکرش پلیدی را ایجاد ننماید و ... آن زمان تکامل خویش را تحقق و شدنی کرده است . این انسان تماماً عشق و محبت و خواسته ی الهی را به جای آورده است و جایش در جهان آخرت مقبول است و جای نگرانی نیست .

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved