:::[ سرنوشت قاتلان چه خواهد شد ؟؟ ]:::

         ححقيقت را از زبان كساني بشنويد كه دنياي پس از مرگ را ديده اند و به حقيقت رسيدند.


سوال : چه عاملی باعث می شود که انسان به مرحله گناه یا به تعبیری تقصیر برسد؟
پاسخ: دلایل مختلفی وجود دارد . برخی از انسانها به دلیل اهمال کاری والدینشان به مرحله تقصیر و گناه سوق می یابند . گناه یا تقصیر مرحله ای از حرکت تکاملی است که انسان فراتر از حدود و مرزهای قانونی خود و اجتماع قدم می گذارد و حدود و ثغور اجتماعی را نادیده می گیرد . البته برخی از رفتارها نسبت به تفاوت اجتماعات و ارزشهای موجود در آن فرق می کند و شاید کاری در جامعه ای مقبول باشد ولی در جامعه دیگر طرد شده و گناه محسوب شود . در هر صورت اگر گناه و تقصیر را از دیدگاه جوامع مختلف بررسی کنیم آن زمان موضوع چند بُعد خاصی می گیرد ولی اگر از نگاه تکاملی بررسی نمائیم . آن وقت باید گفت وقتی فردی دست به اعمال یا رفتاری زند که حقوق فردی و اجتماعی را نادیده بگیرد ، آن زمان گناهکار می شود . در دنیا روحی چیزی به نام گناه وجود ندارد ، بلکه تقصیر وجود دارد . زیرا در دنیای روحی دیگر جامعه تحت تأثیر حالات فنومنی نیست و آنچه که بعنوان فلسفه ارزیابی مطرح است ، عملکرد دنیایی است . اما در رابطه با کل قضیه باید گفت که وقتی انسان در مسیر تکامل نتواند خودش را با وضعیت وفق دهد و توقع و حرص او به حدی برسد که به حقوق خویش قانع نشده و پا فراتر بگذارد و در مسیر حرکت انسانهای دیگری سنگ اندازی نماید آن زمان بحران پدید می آید که گناه یا به عبارتی تقصیر به شمار می رود .

سوال : اگر قرار است هر انسانی در جهان دیگر خودش را مجازات نماید ، پس یک فرد قاتل چگونه خویشتن را مجازات خواهد کرد ؟
پاسخ: برای پاسخ به این سوال شما باید بگویم که تمامی ارواح زمانی که از بدن و کالبد خویش رهایی می یابند ، سرور و شادمانی خاصی دارند . زیرا باور دارند و می دانند که به دنیای واقعی و ابدی خویش راه یافته اند . با استقبال سایر ارواح آرامش خاصی می یابند ولی وقتی فردی قاتل است و سبب نابودی عمر و زندگی فردی یا افرادی شده است و به عنوان قاتل شناخته می شود ، پس از مرگ خود را در دنیایی بسیار سرد و ناراحت کننده حس می کند . استقبال کنندگان وی منتظر می مانند که روح استیضاح کننده که همان روح مقتول است ، ابتدا پا فراتر بگذارد و حضور واقعی و دنیای پر از عدالت الهی را در ابدیت به وی مشخص نماید . قاتل با رویت روح مقتول از هر چیزی واهمه می یابد . برای اینکه از چنان وضعیتی رهایی یابد تلاش می کند که به زمین برگردد . این کار نیز شدنی نیست و در نتیجه عذاب وجدان واقعی را درک می کند و می داند که دیگر راه گریزی برای رهایی از مجازات نیست . او به جای به دنبال استقبال کنندگان برود ، از ارواح فرار می کند ، به همان اندازه به تاریکی روی می آورد و ارواح را پشت سر خود می بیند . در این وقت بارها آرزو می کند که به طور کلی از بین برود تا چنان شرایطی را شاهد نباشد . بر خود می باوراند و یقین حاصل می کند که چه عذاب سختی را به مقتول در زمان به قتل رساندنش وارد آورده است . او برای اینکه خویشتن را آزاد سازد ، حاضر می شود که هر نوع عذابی را بکشد تا خلاص گردد . مقتول از وی می پرسد که چرا در حق وی ظلم کرده است . هر اندازه که خاطرات را به یادش می آورد ، قاتل همان احساسات را درک می کند و رنج می برد . او برای اینکه از دیدرس مقتول دور باشد همیشه در پشت سر ارواح حرکت می کند . تنها و بیکس و بی حمایت می ماند و این پیوسته با اوست .

سوال : من تصور کرده بودم که یک فرد قاتل در دنیای روح مثل اعمالی را که در دنیا انجام داده است ، رنج خواهد برد . یعنی او را نیز به قتل خواهند رساند و عمل قصاص انجام خواهد گرفت . یعنی تصورم این است که به بهای چشم ، چشم او را در خواهند آورد و به بهای مثلاً قطع عضوی از بدن ، او را نیز به همان شرایط هدایت خواهند کرد .
پاسخ: دنیای ابدی دنیای قصاص نیست ، بلکه دنیای رویکرد ارواح به اعمال گذشته شان است. دنیایی است که بازتاب تمام اعمال دنیوی ما به خودمان بازخواهد گشت . اگر عذابی را که در هنگام صدمه رساندن به فردی به آن فرد عارض گردانده ایم ، همان حالت را در دنیای ابدی حس خواهیم کرد .

سوال : اگر قاتل خود به وسیله قانون و یا اطرافیان فرد مقتول کشته شود ، در جهان ابدی چه سرنوشتی خواهد داشت ؟
پاسخ: اگر اطرافیان فرد مقتول دست به اینکارها بزنند ، آن ها نیز به عنوان قاتل شناخته خواهند شد . زیرا آن ها حق ندارند که زندگی و تکامل توأم با موفقیت یا عدم موفقیت کسی را بگیرند و نابود نمایند . اگر اینکار از سوی قانون نیز انجام پذیرد ، باز همان حالت می شود . یعنی به عبارتی خداوند به کسی اجازه نداده که روح کسی را بگیرد . هر کسی نتیجه عمل خویش را در آخرت خواهد دید .

سوال : پس نبایستی عمل اعدام در میان جوامع رایج باشد ؟ پس اگر اینگونه باشد ، تمام قاتلان به راحتی به کارهایشان ادامه خواهند داد ، آن زمان مسلم است که فجایع سختی پدید خواهد آمد . نظرتان در این رابطه چیست ؟
پاسخ: اعدام کردن همان نوعی از قتل است . لذا نبایستی به توسط کسی انجام پذیرد . خداوند هیچگاه چنین دستوری را نداده است . همانگونه که عیسی ( ع ) همیشه دم از دوستی و محبت زده و تأکید کرده که برای اثبات صلح و دوستی گذشت و فروتنی داشته باشید و امیدوار باشید که در آن جهان هر کسی نتیجه اعمالش را خواهد گرفت . از طرفی برای اینکه فرد قاتل به مجازات دنیوی برسد ، باید او را از حق مسلم اجتماعی محروم کرد و در عین حال چنان زمینه سازی کرد که او پی به اشتباهش ببرد و تکامل روحی خویش را حداقل در زندان و یا حالت غربت طی کند .

سوال : پس با این حساب مشخص می شود که جنایت یکی از بزرگترین و شنیع ترین تقصیرات به شمار می رود . آیا در جهان ابدیت بدتر از این تقصیر ، تقصیر دیگری وجود دارد ؟
پاسخ: هیچ تقصیری به اندازه بی عدالتی و ظلم کردن در دنیای ابدی زشت و مقبوح نیست . هیچ تقصیری به اندازه جنایت و قتل در نگاه ارواح زشت و ناپسند نیست . زیرا ارواح می دانند که این کار ممکن بود برای آن ها نیز اتفاق بیفتد و از این رو احساس ناراحتی می نمایند و قاتل را به هیچ وجه حمایت نمی نمایند . تا اینکه قاتل خود ارزیابی اولیه اش را کرده و جایگاه خویش را می یابد و آن زمان برخی از ارواح اگر برجستگی هایی در زندگی وی دیده باشند ، به دلداری و کسب آرامش وی می پردازند .

سوال : اگر این حالت ادامه یابد ، آن زمان فرد قاتل بارها آرزوی مرگ خویش را در جهان ابدی خواهد کرد . مگر نه ؟
پاسخ: بله ، همینطور است . به خاطر اینکه چنین احساس دارد ، نمی تواند در سایر زمینه ها تکامل یابد و به تدریج عقب تر و عقب مانده تر می شود ، در نتیجه فاصله زیادی با ارواح گرفته و عذاب وی ماندگار و ابدی می شود و بدین ترتیب جهنم را به چشم خود می بیند .

سوال : من چندین بار با روح قاتلان سعی کردم رابطه برقرار کنم که بتوانم از زبان خودشان حقایق را بفهمم ؛ اما آن ها یا از ایجاد ارتباط عاجز ماندند یا اینکه کسان دیگری از زبان آن ها سخن گفتند ، دلیل این چیست ؟
پاسخ: ارواح انسانهای جنایتکار پیوسته مشغول آن هستند که خویشتن را از وضعیت پیش آمده خلاص سازند . اما نمی توانند . آن ها در ردیف روحهای شرور و پست قرار می گیرند و جایگاه آن ها نزدیک به زمین است . آن ها بارها تلاش می نمایند که به نحوی با مدیومها ارتباط برقرار نمایند تا بتوانند خودشان را تخلیه نمایند . چون انرژی لازم را ندارند در این کار نیز عاجز می شوند . ارواح دیگر برای اینکه حداقل کمکی را به آن ها کرده باشند ، از زبان آن ها حرف می زنند . به عبارتی قاتلان از ابتدای ورود به دنیای ارواح در عذاب و مشقت هستند و جهنم را حس می نمایند .

سوال : آیا این امکان وجود دارد که سرانجام اینگونه افراد ( قاتلان و جنایتکاران ) نیز با شرایط جدید جهان باقی سازگاری نمایند ؟
پاسخ: این ارواح نیز به هر دلیلی که عذاب بکشند ، مجبور هستند که خودشان را با شرایط واقع شده وفق دهند و سازگار نمایند . اما این سازگاری تحت شرایطی خواهد بود . یعنی آن ها خودشان را پس از ارزیابی اعمال خویش و درک و پذیرش جایگاه خودشان مجبور خواهند بود که شرایط جدید را بپذیرند و با آن سازگار خواهند شد و راه گریزی برایشان نیست و در شرایط سازگار یافته که توأم با رعب و وحشت است به زندگی نیمه تکاملی خویش خواهند پرداخت .

سوال : آیا انسانهایی که در جنگ می کشند و کشته می شوند و یا مأموران پلیسی و یا نیروهای خاصی که به دلایل کارهای خودخواه ناخواه خون انسانهایی را بر زمین می ریزند ، آیا روح اینگونه افراد نیز در عذاب خواهد بود یا اینکه دلیل دنیوی منجر به رهایی آن ها از عذاب خواهد بود ؟
پاسخ: افراد به هر عنوان و به هر نحو ممکن باید از کشتن پرهیز نمایند . زیرا جان بخشیدن و جان ستاندن تنها از آن خداوند است و آن نیز نه به طور قهری و جبری که براساس پایان پذیری مرحله تکامل خاص انجام می پذیرد . اما اگر انسان یا انسانهایی مجبور باشند که دست به قتل و کشتار بزنند ، آنان نیز در زمرۀ قاتلان و جنایتکاران خواهند شد . اما در میان ارزیابیهای انجام گرفته تفاوتی میان جنایتکارانی که عمداً و قصداً خون انسانهایی را بر زمین ریخته اند با انسانهایی که برای دفاع از خود مجبور به قتل شده اند ، وجود خواهد داشت . سربازان و یا هر کسی که به نحوی در مسیری قرار گیرد که مجبور باشد جان انسان یا انسانهایی را بگیرد که توأم با ظلم بوده است ، او در زمرۀ قاتلان خواهد بود . اما اگر این سرباز و یا امثال او تحت ظلم و ستم و هجوم افراد دیگری قرار گیرند که ناموس و مال آنها را به خطر انداخته و به ناچار دست به کشتن مهاجمان بزنند ، آن ها نیز جزء قاتلان هستند ولی در ارزیابی آن ها در دنیای باقی ارزش و اعتبار از خود گذشتگی و عشق آن ها که منجر به دفاع شده است ، چنان بیشتر خواهد بود که رفتار قتل آمیز او توجیه خواهد شد و بخشوده خواهد گشت .

سوال : اگر فرد چه سرباز و یا پلیس نداند کسی را که کشته است واقعاً محق کشتن بوده یا نه ، آن زمان چه خواهد شد ؟ مثلاً مأموریتی به سرباز یا پلیسی داده می شود ولی خودش نمی داند که آن مأموریت بر حق است یا خیر و کسی را که قصد دارند بکشند ، واقعاً مستوجب آن است یا نه . آن افراد چه وضعیتی خواهند داشت ؟
پاسخ: اینگونه افراد نمی توانند برای کار خود توجیه بیاورند . ارزش . منزلت انسان به آن است که روح و جسمش توأماً ترقی و تکامل یابد . خداوند عقل را برای انسان به خاطر آن بخشیده است که میان خوب و بد و نیکی و پلیدی و تکامل و تناقض و تمایز قائل شود . اگر انسان عملی را انجام بدهد و توجیه کند که مجبور بوده است و به ناچار چنان تقصیر و گناهی زا مرتکب شده است ، آن زمان میان انسان و حیوان چه تفاوتی خواهد بود ؟ حیوان نیز برحسب غریزه و به دنبال سایر گروه گله به هر سویی می شتابد و می کشد و زیر پا له می کند . ولی انسان باید چنان واقع بین و آگاه باشد که بتواند حق را از ناحق تشخیص دهد . اگر تمام انسانها اینگونه باشند ، هیچ مشکلی در جهان پدید نمی آید . حال که اینگونه نیست ، فرد سرباز یا پلیس نمی تواند عمل خویش را توجیه کند که مأموریت داشته و به خاطر همین انسان یا انسانهایی را کشته است . قتل در نفس خود کار مقبوحی است .

سوال : جایگاه قاتلان و جنایتکاران نیز قبل از سازگاری نوعی استراحتگاه است ؟
پاسخ: نه خیر . آنجا محلی است که انزوا دارد و به شکل پرت شده و دور از سایر ارواح قرار گرفته و هر کسی با رویت آنجا به وحشت می افتد .

سوال : یعنی روح جنایتکاران محروم از دیگر موهبات شده و با ارواح عادی و عالی فاصله دارند؟
پاسخ: بله ، همینطور است . آن ها حتی از تمرکز فکری و تداعی خاطرات گذشته نیز عاجز می گردند و تنها نکات منفی زندگیشان در جلوی چشمشان مجسم می شود و مدام و پیوسته عذاب می کشند .

سوال : آیا می توان آنجا را به همان جهنمی که می شناسیم ، شبیه دانست ؟
پاسخ: نه خیر ، جهنم چیزی فراتر از این است . جهنم و مفهوم آن چیزی است که شما انسانها در طول تاریخ برحسب تصورات ذهنی به آن دامن زده و مفهوم کلی داده اید . جهنم مرحله ای از عدم تکامل و رکود روحی است که دیگر روح پلید به بن بست رسیده و از سایر ارواح به دور می ماند و در قهقراء سیر می کند . اعمال و رفتارش چنان در ذهنش جان می گیرند که مثل ماده آن ها را حس می کند . اگر ستمی بر کسی روا داشته است ، حس انتقام و وحشت از وی چون وسیلهای ترسناک در نظرش مجسم می شود . اگر با چیزی که به قتل رسانده ، عظمت و شدت آن را درک کند ، همان وسیله برایش اسباب شکنجه می شود . گریه و زاری و استغاثه ای فرد مظلوم در دنیا کرده است ، تمام آن ها برای ظالم آشکار می شود و خودش همان حال را پیدا می کند . این کار پیوسته انجام می گیرد و جهنم به آن معنایی که می شناسید برایش فراهم می گردد . هر چیزی را که احساس می کند و رنج می برد به شکل مادی یا مادّه نیست ، بلکه آن ها را از درون و روح خود کاملاً درک کرده و عذابش پیش از احساس مادی می شود .

سوال : آیا بخشش ، کسب حلیّت و مغفرت نمی تواند برایش مفید باشد ؟
پاسخ: همانگونه که گفتم انسانهای مقصر کار و به اصطلاح شما گناهکار از جمله روحهایی هستند که تکامل نیمه ای دارند و به سرعت نمی توانند تکامل یابند . اگر تقصیرات آن ها کثرت داشته باشد ، تکامل آن ها مسدود و محدود می شود و اگر مغفرت و رحمت و بخشودگی از سوی روح انسانی که هنوز زنده است و یا از خود روح تحت ظلم صورت پذیرد ، مقداری از شکنجه روحی او کاهش می یابد و تکامل آرام خود را ادامه می دهد . از این رو انسانهای تحت عذاب آن جهان را نیز بایستی به چند مرحله و طبقه مربوط دانست . همانگونه که انسانهای خوب و نیکوکار نسبت به کارهایشان در مراحل و طبقات مختلف و متفاوت بهشت جای خواهند داشت .

سوال : آدولف هیتلر ، موسولینی ، چنگیز خان و امثال آن ها را در چه زمینه ای و طبقه ای باید تصور و تلقی کنیم ؟
پاسخ: آن ها گر چه دارای روح بلندی بودند و برای عزت و افتخار ملت خویش فداکاریهای زیادی انجام دادند ولی این فداکاری از حالت الهی به سمت و سوی تمایلات فداکاری فردی و شخصی گرایش یافت . آنها به خاطر رسیدن به آرزوهایشان و قدرت طلبی به قتل و کشتارهای زیادی دست زدند و از این رو انسانهای جانی به شمار می روند و آن ها در قهقرای واقعی قرار دارند .

سوال : افرادی که به دلایلی دست به قتل می زنند ، مثلاً برای اینکه آزادی خویش را کسب نمایند به حرکت و جنبشهای میلیاریستی دست زده و چریک می شوند ، ترور می کنند و وحشت به راه می اندازند . توجیه آن ها این است که برای کسب آزادی ملت خویش و یا انتقام از ظالمان این کار را می کنند . آیا آن ها نیز از انسانهای تقصیرکار محسوب می گردند یا نه ؟
پاسخ: بله ، انسان به هیچ دلیل و بهانه ای نمی تواند جان انسان زنده ای را بگیرد ، همانگونه که گفتم سعی کنید تکامل عقلی و روحی خودتان را فراهم آورید تا زمینه ای پیش نیاید که مجبور باشید در مقابل یکدیگر قرار گیرید . حال هر فردی به هر بهانه ای جان کسی را بگیرد ، قاتل و جانی محسوب شده و مجازات خویش را نسبت به اعمالش خواهد کشید . تروریستها و چریکهایی که دست به قتل می زنند و راهشان را کسب آزادی و مقدس می شمارند ، مسلماً در جریان اقداماتشان جان انسانهای بی گناهی را از بین می برند ، لذا قاتل هستند و بخشوده شدنی نیستند . از طرفی چون رعب و وحشت و عذاب احساسی و روح انسانها را فراهم می آورند ، عذابشان بیشتر است .

سوال : آن هایی که به دلایلی تصور می نمایند که امنیت کشور و اجتماع را تأمین می نمایند و اسباب وحشت دیگران را فراهم می آورند ، چه سرنوشتی خواهند داشت ؟
پاسخ: کسانی که به عنوان تثبیت کنندگان و ناظم های اجتماع و سیستم کشوری به شمار می روند ، مسلماً کارشان همیشه قریب به یقین نبوده و کارهایی را که شروع می نمایند توأم با شک و تردید و ظن و گمان است . این افراد ترسی را که برای انسان یا انسانهایی فراهم می آورند و روح آن ها را عذاب می دهند ، در جهان آخرت و باقی نیز پس از مرگشان همان عذاب را خواهند کشید . از طرفی روح انسانهای ستم دیده نیز بازخواست لازم را از آن ها خواهند کرد .

سوال : سرنوشت سربازان صلیبی چگونه است ؟
پاسخ: آن ها در عذاب سختی گرفتار هستند . زیرا آن ها به نام قانون الهی انسانها را از میان برداشته و چنان وضعیتی پدید آوردند که انسانها نسبت به قانون تثبیت شده الهی نیز تردید پیدا کردند . عذاب و شدت ظلمی که در اثر گمراه ساختن انسانها به دلیل اعمال ضد دینی خود وارد آوردند ، اکنون همان عذاب را به چندین درجه شدید و فجیع می کشند . آن ها علاوه از اینکه جان انسانهای زیادی را هدر کردند و از بین بردند ، نام خداوند و منشأ قدرت و انرژی را نیز در هاله ای از تردید قرار دادند. انسانهایی که بعد از جنگهای صلیبی با بی اعتمادی و بی ایمانی به دین پرورش یافته و تقصیراتی را مرتکب شدند ، تماماً به صلیبیون بر می گردد و عذاب آنها را نیز خواهند کشید . صلیبیون زمینه گمراهی فکری را فراهم آورده و راه تکامل فکری و روحی انسانها را مسدود کردند . لذا عذابی را که انسانهای گمراه خواهند کشید ، شبیه آن را سربازان و فرماندهان صلیبی نیز خواهند کشید . هرکسی در قانون الهی دخل و تصرف کند و چنان عمل کند که روح و فکر انسانهااز مسیر تکامل خارج شود ، تقصیرش بسیار است و جنایتکار به شمار می رود .

سوال : اما آن ها حرکت خودشان را برای بسط و گسترش دین مسیحیت و حاکم ساختن قانون کلیسا آغاز کردند .
پاسخ: کدامین برگزیده خداوند ، کدامین معلم انسانها ، کدامین آموزش دهنده انسانها امر کرده است و یا خود چنان کرده که ظلم به زمین حاکم گردد . آیا موسی ، عیسی یا پیش از آن دو اقداماتی را برای گسترش دین و قانون الهی کرده اند که بر ضد انسانها باشد ؟ کدامیک از آن ها دست به جنگ و خونریزی زده اند ؟ اگر موسی با فرعون می جنگید و انسانها را می کشت که رسالتش منطقی و درست نمی بود . او انسانها را از گزند ظلم نجات داد و از رود نیل گذراند . حضرت عیسی ( ع ) چه زمانی جنگ کرد و شمشیر به دست گرفت ؟ خواهید گفت هیچ گاه ، بله همین طور است . آن ها برای اینکه قانون الهی را تثبیت نمایند ، تنها مهر و مودت را رواج دادند و نخواستند که جنگ را برای انسانها امری عادی نشان دهند . اگر قدرت تسلط بر ظالمان را نداشتند ، مهاجرت و گریز از خطر را ترجیح دادند . پس با این تدبیر کسی حق ندارد به خاطر رواج دین آن ها انسانها را از بین ببرد .

سوال : ( با حالتی حیرت آور ) در این زمینه هیچ گاه تصور نکرده بودم که اینگونه خواهد شد .
پاسخ: شما گناهی ندارید . زیرا به عمق مسأله فکر نکرده بودید . غالب انسانها به دلیل اینکه به ریشه و اصل مسایل نمی نگرند دچار تقصیرات می شوند .

سوال : آیا والدین انسانهایی که جنایتکار هستند ، گناهکار محسوب می گردند و شریک جرم به حساب می آیند یا خیر ؟
پاسخ: انسانها نسبت به اعمال و رفتار و گفتار و تصورات یا پندارشان مورد ارزیابی قرار می گیرند . زیرا تمام این ها ماحصل تکامل روحی اوست . زمینه هایی که باعث گردید ، تا او نتواند تکامل یابد ، قابل بررسی و ارزیابی هستند . از این رو هر کسی که دخیل در عدم تکامل فرد باشد ، مورد مواخذه قرار می گیرد و در زندگی خویش پس از ارزیابی مورد عذاب واقع می شود . در این جریان نه تنها والدین فرد که جامعه و متولیان آن نیز به دلیل اینکه ایجاد کنندۀ شرایط لازم برای خلافکاری بوده اند ، دچار عذاب پس از ارزیابی خوهند شد . زیرا خداوند کسی را از ابتدا بد سرشت و خلافکار نیافریده است و انسانها از ابتدای تکوین ، پاک و به سوی تکامل سوق گرفته محسوب می شوند . این شرایط محیطی و والدین و تربیت آنهاست که باعث می شود فرد جانی و بد سرشت باشد . لذا هر کسی به سهم خود مورد عذاب قرار خواهد گرفت .

سوال : پس می توان حوادث و تقصیرات جامعه را که از سوی یک فرد ناشی می شود به گلوله برفی یا بهمن تشبیه کرد که با وقوع خود به حرکت درآمدنش جان خیلی را به درون این گلوله برفی می کشد ، مگر نه ؟
پاسخ: بله کاملاً درست است .

سوال : آیا سن و مقطع سنی می تواند در تخفیف یا شدت مجازات دخیل باشد ؟ مثلاً آیا تفاوتی میان مرد جنایتکار جوان یا انسان پیر و سالخورده وجود دارد ؟
پاسخ: خیر ، هیچ تفاوتی نیست . بلکه تنها عمل و ماهیت آن و هدف مورد تجزیه و تحلیل است . اگر عمد باشد ، بسی مشکل زا خواهد بود .
 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved