سوال : ما مسیحیان اعتقاد داریم که عیسی ( ع ) فرزند خداست ، آیا این
درست می باشد ؟
پاسخ: اگر چنین تصوری داشته باشید ، به نوعی خطای ساده و در عین حال
فاحشی روی می آورید . زیرا خداوند انسان نیست . زیرا خداوند انسان نیست
. جائیکه خداوند زاده نشده و نمی زاید چگونه ممکن است فرزندی داشته
باشد ؟ این برداشت به خاطر نوع ظهور و پیدایش عیسی ( ع ) بر می گردد که
باعث گردیده انسانها در زمان عیسی ( ع ) موضوع را برای اینکه برای خود
قابل تفهیم سازند ، چنین تصوری را داشته اند . (( پسر )) واژه ای است
که نشانگر تصاحب والد یا والده است . اما این کلمه یا واژه خود بیانگر
اصل قضیه نیست . اگر توضیح کافی خواسته باشید ، باید بگویم که عیسی از
نظر روحی خیلی تکامل یافته بود و از نظر قربت به درگاه الهی بسی
نزدیکتر بود . او نماینده ای واقعی از سطح روحی به شمار می رفت . او از
طبقه ای آفریده و خلق شده و به میان انسانها آمده بود که یک طبقه زیر
طبقه واقع گیری خداوند قرار داشت . به عبارتی دیگر عیسی ( ع ) به مرحله
ای تعلق دارد که بسی از تمامی انسانها کاملتر به شمار می رفت . تا به
امروز هیچ انسانی به آن اندازه نرسیده است و وجود ندارد . هیچ انسانی
نیز از نظر تکامل روحی تا به امروز به درجه وی نرسیده است . درک این
قضیه نیز مثل سایر قضایای دنیای معنوی و واقعی روحی شاید برایتان قابل
درک نباشد .
سوال : در انجیل آمده است که عیسی ( ع ) قبل از آمدن به جهان ، در کنار
خداوند و با او بود . البته گفتید که انسانها از روح الهی هستند و اگر
اینگونه باشد او نیز از روح الهی است . امّا منظورم به سوال نخستم بر
می گردد . آیا عیسی ( ع ) به راستی از نظر انرژی روحی و منبع انرژی
اصلی شکل انسان را به خود گرفت تا معجزه ای انجام پذیرفت ؟
پاسخ: اگر علم امروزین را در نظر بگیرید ، می بینید که از تغییرات
ژنتیکی و تحولات ناشی از تغییرات مادی خیلی از چیزها خلق می شوند .
انرژی الهی امر به خلق عیسی کرده بود و انرژی خاصی که در پیدایش نخستین
انسان در جهان هستی بکار گرفته شده بود ، همین عمل در بطن مریم مقدس
بار دیگر تکرار شد و عیسی شکل انسان را گرفت و روح در او حلول کرد .
سوال : آیا قبل از عیسی نمایندگان از سوی خداوند برای انسانها خلق شده
و اعزام گردیده بود یا نه ؟
پاسخ: به هیچ وجه . قبل از عیسی ( ع ) انسانهایی از میان خود انسانها
برگزیده شده بود و به جهت اینکه آن ها در زمان خودشان توانسته بودند از
نظر جسمی و روحی تکامل یابند ، با انرژی و روح الهی رابطه برقرار کرده
و قوانین الهی را آموخته بودند و شما آن ها را به نام پیامبران می
شناسید . آن ها به لحاظ داشتن قابلیتهای روحی به انجام بسیاری از کارها
به کمک ارواح و فرشتگان و امر الهی قادر بودند که آن را معجزه می
پندارید . آن ها برای هدایت و تکامل انسنها برگزیده شده بودند که
هیچکدام شرایط عیسی ( ع ) را نداشتند .
سوال : هدف از مرگ و کشته شدن عیسی ( ع ) چه بود ؟
پاسخ: مرگ وی تماماً انتخاب خودش بود . او در ظاهر مرده بود و برای
اینکه مراتب و شرایط قابل لمس و باور انسان باشد به دست انسان و شکل
انسان مرده بود ، حال آنکه او نمرده است . او خودش را به شکل انسان به
پای مرگ کشاند که همه چیز برای انسان قابل فهم و درک باشد و این گزینش
خود او بود .
سوال : در انجیل نیز می خوانیم که می گوید هیچ انسانی نمی تواند زندگی
او را به پایان برساند . پس او چه شد ؟
پاسخ: اگر هدف خاصی را دنبال می کنید و می خواهید بدانید که این جنایت
بوده است یا نه و چرا این جنایت شد ، باید بگویم که او به دست جلادان
کشته شد . عیسی ( ع ) می خواست با مرگ خویش روحهای پاک و شرور را مشخص
کند . او با کار خویش روابط انسانی – الهی را مشخص ساخت . او از همان
مرتبه و طبقه ای که آمده بود ، به آنجا رفت . چون جسم وی نیز از انرژی
کامل و مترقی تری پدید آمده بود ، جسم وی نیز به مانند انسان در زمین
اسیر نگردید .
سوال : اگر جسم او نیز به شکل معجزه ناپدید شده آیا این کار دلیل خاصی
داشت ؟
پاسخ: بله ، او خواست ثابت کند که انرژی مطلق و خداوند قادر است ، هر
زمان حتی جسم را نیز بار دیگر بقدرت انرژی خود خلق نماید . از طرفی
مبدأ و لزوم بازگشت به مبدأ را نیز ثابت کرد . او به شکل انسان از دنیا
رفت ولی به شکل قدرت الهی هم از نظر روحی و هم از حیث جسمی به مبدأ
انرژی بازگشت تا اشتباهی در راه قدرت مطلق الهی آشکار سازد .
سوال : آیا هدف وی از گزینش چنان مرگی سخت و رقت انگیزی چه بود ؟
پاسخ: او این مرگ را نگنجید . شرایط اعدام آن زمان و نوع شکنجه و عادات
و آدابی که رایج بود ، باعث گردید که آنگونه مرگی به وی حاکم گردد.
البته او اگر تمایلی داشت می توانست خودش را از آن نوع جنگ رهایی دهد و
قدرت آن را نیز داشت . ولی او برای اینکه همه چیز عادی جلوه کند ، چنین
مرگی را تحمل کرد .
سوال : من خیلی دلم می خواهد که بدانم حضرت عیسی ( ع ) با گزینش چنین
مرگی می خواست چه چیزی را ثابت کند ؟
پاسخ: اهداف و انگیزه های حضرت عیسی به خودش مربوط می شود و محفوظ خودش
است و من اجازه ندارم در این رابطه سخنی بر زبانم بیاورم . اگر او
امروز زنده می بود و از سوی سیستم امروزین مورد محاکمه قرار می گرفت و
باز به مرگ محکوم می گردید ، مسلماً نوع مرگش با زمان گذشته فرق می کرد
و شاید او را به وسیله ی مرگ پزشکی ( اوتا نازی) یا صندلی الکتریکی
اعدام می کردند و یا شدیدتر از آن از چوبه ی دار آویزان می کردند . اگر
او را به صلیب کشیدند ، روش رایج در آن زمان بود .
سوال : آیا این بی عدالتی نیست که انسانها او را چنان به صلیب کشیدند ؟
پاسخ: مسلم است که بی عدالتی مطلق در حق وی روا داشتند .
سوال : برخی از اقوال دینی ادعا می کند که عیسی ( ع ) برای اینکه
گناهان ما بخشیده شوند ، به صلیب کشیده شد و حاضر شد که آن چنان بمیرد
. آیا این درست است ؟
پاسخ: این مبحث نیاز به توضیح زیادی دارد و آنچه که در انجیل به صورت
نقل قول آمده است ، کامل و کافی نیست . او برگزیده و فرستاده ای از سوی
خداوند بود که انسانها را در طریق تکامل هدایت کند . او خود از نور و
انرژی مقدسی بود و گناه یا به عبارتی تقصیری برایش متصور نبود ولی
انسانها دارای گناهان زیادی هستند و او نمی تواند آن ها را بر دوش
بگیرد . او با مرگ و تحمل مرگ سخت ثابت کرد که دنیای فانی و مادی ارزش
آن را ندارد که انسان برای زنده ماندن مرتباً در آن از راه تکامل پذیری
دور شود . مرگ بسی شیرین تر و بهترین راهی است که انسان تکامل خویش را
ادامه دهد ولی تن به رذالت و ذلّت ندهد . در حقیقت معنای اصلی این نقل
قول همین است . او با قبول و تحمل مرگش گناهان سایر انسانها را به جان
نخرید ، بلکه او با تحمل چنان مرگ رقت انگیزی خواست درس ماندگاری و
جاودانگی و آزادگی را به انسانها بیاموزد .
سوال : آیا اگر انسان دارای روح نمی شد ، آیا باز می توانست در جهان
زنده باشد و یا با نیروی خاص دیگری به زندگیش ادامه دهد ؟
پاسخ: نه خیر . روح مرکز پخش و تمامی انرژیهای لازم برای زندگی و تکامل
واقعی است . روح در دنیای مادی وسیله بقا و نیروی فردی و حیات است و در
جهان ابدی نیز ماهیت واقعی برای ابراز هویت و شخصیت موجودات بدون روح
قادر به حیات نیستند و کالبد و امکانات فیزیکی تنها وسیله ای برای سپری
ساختن مرحله ای از مراحل تکامل است .
سوال : پس زندگی اصلی همان زندگی روحی است . مگر نه ؟
پاسخ: بله ، اگر به غیر از این نتوانید کلمه یا واژه ای برای بیان
پندارتان بیابید ، این جمله کافی ترین جمله برای بیان حقیقت است .
با این گفتگو در یافتم که دیدگاه و جهان بینی عرفانی و دینی در کنار هم
حقیقت محض را پیش روی می گذارند که منطبق با عقل و بینش و دانش است .
انسان تنها و ذاتاً از روح تشکیل شده و جان و جسم وسیله ای برای سپری
ساختن مرحله ای از مراحل خاص تکاملی محسوب می گردند . همانگونه که در
سفری انجام گرفته از وسایل و ملزومات خاصی بهره می بریم ، برای ادامه
سفر واقعی خویش و رسیدن به نقطه ی آخر تکامل نیازمند اسیر شدن در کالبد
خویش می باشیم .
از سویی با گفتگوی انجام گرفته موضوع تثلیت ( یا سه گانه بودن قانون
موجودیت حضرت عیسی) که کلیساها در تقویت و اشاعه آن همت می گمارند،
اطلاعات ارزشمندی را کسب کردم و علیرغم اینکه خودم مسیحی هستم، اما
واقعیات بسیاری از آموخته های دینی را در هاله ای از سؤالات قرار داد.
کلیسا تلقین می نماید که رابطه عیسی در تثلیت نهفته است. پدر، پسر و
روح القدس. حال آنکه این تثلیث به خوبی و آشکار تشریح نشده است. خداوند
نمی تواند واژه پدر بگیرد. او صاحب روح عظیم و انرژی کثیری است. او به
وسیله همان انرژی لزوم خلق عیسی را درک کرد و فراهم آورد نه پسری را
پدید آورد ولی روح القدس حقیقت واقعی است. باید تثلیث را اینگونه
بپذیریم؛ خدا، عیسی، روح القدس. زیرا روح مقدس وعیسی حاصل خداوند هستند
و بدون او هیچکدام از آنها مقدور شدنی نبودند. پیدایش عیسی (ع) از نظر
روحی و جسمی مهر تآیید و دلیل انکار ناپذیری از سوی خداوند بر حقانیت و
حاکمیت و مطلقیت نور و انرژی خودش بود و بس.