:::[ معنویت و عبادت ]:::


معنویت و عبادت
نویسنده: گوردن اس. ویكفیلد(2)

اشاره

واژه لیترجی (Liturgy) در زبان انگلیسی به دو معنا به كار می‏رود: الف. همه مراسم مذهبی مقرر در كلیسا، كه از این جهت در مقابل عبادت خصوصی قرار می‏گیرد. ب. عنوانی است برای خصوص مراسم عشای ربانی كه مهم‏ترین آیین مذهبی در عبادت‏های عمومی است و در كلیساهای ارتدكس شرقی معمولاً به همین معنا به كار می‏رود. علاوه بر این، این واژه به دو معنای دیگر نیز به كار می‏رود: ج. متون مكتوبی كه ترتیب چنین مراسمی را بیان می‏كنند. د. عنوانِ عامِ رشته‏ای علمی و پژوهشی كه liturgiologyهم نامیده می‏شود(3).

مراد نویسنده از این اصطلاح، چنان‏كه خود در ابتدای مقاله تصریح می‏كند، عبادت عمومی و گروهی است (یعنی همان معنای اول) كه همیشه عناصری از قبیل ستایش، توبه، دعای خیر و قرائت كتاب مقدس در آن حضور دارند؛ لكن در طی مقاله، این واژه به دو معنای دیگر (معنای دوم و سوم) نیز به كار رفته

است. هم از این رو، و هم به دلیل عدم امكان تحفظ بر معادل‏گذاری یكسان در كاربردهای گوناگون این واژه در طی مقاله، مناسب دیده شد كه در ترجمه (به جز در عنوان مقاله كه معادلِ «عبادت» برای آن به كار رفته است) تلفظ اصلی این واژه باقی بماند كه البته این كار بی‏سابقه نبوده و در كتاب معجم الایمان المسیحی(4) به زبان عربی نیز همین گونه معادل‏گذاری شده است.

اگر مراد از معنویت لبّ و مغزِ عبادت باشد، می‏توان گفت كه مراد از لیترجی اشكال ظاهری و صورت‏های رسمی آن است كه این هر دو لازمه عبادت كامل‏اند و نمی‏توان به بهانه پرداختن به یكی، از آن دیگری غافل شد. این معنا را شاید بتوان از قرآن هم استفاده كرد، زیرا هر چند در آیات زیادی(5) هدف از انجام اعمال عبادی، كسب تقوا (معنویت) دانسته شده، لكن نشانه این تقوا هم تعظیم به شعائر الهی است: وَمَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ اَللّه‏ِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوب. (6) بنابراین، تقوا و پاكی دل نشانه دارد و نشانه‏اش احترام گذاشتن به شعائر و آداب ظاهری دین است و به صرف این ادعا كه «دل آدم باید پاك باشد» نمی‏توان اكتفا كرد، بلكه لازم است كه نشانه قرآنی آن را نیز به همراه داشت.

به نظر نویسنده مقاله، «در سرتاسر تاریخ بین معنویت و لیترجی داد و ستد برقرار بوده و گاهی نیز میان آن دو تنش‏هایی به وجود آمده است. معنویت می‏تواند منتقد نیرومند صورت‏های رسمی و الزامی عبادت باشد و با این حال لیترجی را تحت تأثیر خود قرار دهد، به طوری كه می‏توان گفت لیترجی امروز عبارت است از معنویت دیروز. اما لیترجی نیز مزیت بزرگ نگهداری حقایق ایمان مسیحی را دارا است، حقایقی كه ممكن است در درون آن به ودیعت سپرده شده باشند تا زمانشان فرا رسد. »

مترجم مباحث و نتایج ذكر شده در طی این مقاله را قابل تعمیم به سایر سنت‏ها و فرهنگ‏های دینی دانسته و امیدوار است كه ترجمه این مقاله علاوه بر ارائه اطلاعاتی درباره معنویت و مراسم عبادی مسیحیت به خوانندگان، آنان را به مقایسه و تأمل درباره این دو مقوله در سنت اسلامی نیز فرا خواند.



از برخی تعاریف چنین برمی‏آید كه لیترجی و معنویت دقیقاً یكی هستند. رگین پرنتر(7) گفته است: «لیترجی بندگی است و همه بندگی‏های آدمی، با هر محتوایی، بندگی خدایند. بنابراین، سراسر زندگی ما را می‏توان بندگی كردن برای خدا یا نوعی لیترجی نامید». او در ادامه اظهار عقیده می‏كند كه لیترجی «یكی از جامع‏ترین اصطلاحاتی است كه كل زندگی مسیحی را در بر می‏گیرد». (8) بدرقه نمازگزاران در پایان برخی از آیین‏های عبادی جدید متضمن این نكته است؛ مثلاً در آیین متدیستِ عبادت یكشنبه،(9) تأسیس شده در 1975، پس از طلب بركت مردم با این عبارت روانه می‏شوند: «برای ستایش و سپاس خدا زندگی و كار كنید». همچنین در مقاله‏ای از گروه اشتراكی لیترجی‏خوانان انگلیسی(10) درباره «لیترجی‏های مستمر» چنین آمده است: «عبادت مسیحی و زندگی مسیحی لیترجی واحدی هستند»(11). این نكته در واقع همان تمایل الكساندر اشمیمان(12) به سخن گفتن از «زندگی مسیحی» به جای «معنویت» است. او می‏گوید:

معنویت واژه‏ای است «مبهم و گیج كننده... نزد بسیاری از مردم این واژه به معنای نوعی فعالیت مرموز و تودار است؛ رازی است كه می‏توان با مطالعه برخی از فنون روحانی از آن پرده برداشت... سرشتِ واقعی معنویتِ مسیحی در برگرفتن و پرداختن به كل زندگی است. این زندگی جدید كه پولس قدّیس آن را به «زندگی با روح و رفتارِ با روح» (غلاطیان 5:25) تعریف می‏كند، نه غیر از این زندگی و نه جانشینی برای آن است، بلكه همان زندگی خدادادی ماست، اما روح القدس به آن جان تازه دمیده، دگرگونش كرده و شكوفایش نموده است.(13)



می‏توانیم پرنتر و اشمیمان هر دو را تأیید كنیم، اما لیترجی مورد نظر ما منحصر است به عبادت گروهی، با دستورات و ترتیبات معین كه در تشریفات و آدابی تجسم یافته است كه دارای شكل‏های ثابت و رسمی نیستند، اما عناصر خاصی از قبیل: ستایش، توبه، دعای خیر و قرائت و شرح كتاب مقدس همیشه در آن یافت می‏شوند. رسمی كه مسیحیان در طول تاریخ در لیترجی انجام داده‏اند و بخش اصلی آن نیز محسوب می‏شود، وفاداری به فرمان مسیح است: اعتقاد بر این بود كه مسیح در شبی كه به او خیانت شد، در اتاق بالاخانه(14) دستور داده بود كه نان و شراب را گرفته، به یاد او بخورند و بنوشند.

در عهد جدید، عبادتْ عملی معنوی و الهام روح القدس است، اما خطر تباه شدن آن به دلیل دلبستگی‏های روح و گرفتار شدن آن، كه می‏تواند به انكار مسیح منجر شود، نیز گوشزد شده است. قربانی اعطایی مسیحیانِ نخستین خودشان بودند: آنان تمام وجود خود را تقدیم می‏كردند(رومیان 12:1). این قربانی همچنین قربانی تسبیح بود، یعنی «ثمره لب‏هایی كه به اسم [خدا [معترفند» امّا «بوسیله عیسی»انجام گرفت كه خود را برای همه و یكبار برای همیشه قربانی كرد (عبرانیان 13:15). هیكل عمارتی مادی نبود، بلكه خود مسیحیان بودند كه روح‏القدس در درونشان جای گرفته بود(قرنتیان اول 3:9 ب ـ17).

این موضوع عبادت مسیحیان را از مناسك و تشریفات تا حد زیادی آزاد كرد؛ اما در عین حال، آنان وارث شكل‏های خاصی از لیترجی مثل مزامیر داود و نمازهای كنیسه بودند. بنابه گفته كتاب اعمال رسولان، در ابتدا، رهبران مسیحی برای نمازها در معبد اورشلیم حاضر می‏شدند. آنان بر این عقیده بودند كه پروردگار خود به آنان نمازی داده است كه در برخی از دست‏نوشته‏ها مانند یك لیترجی خاتمه می‏یابد ـ «زیرا ملكوت و قوّت و جلال از آن توست-(لوقا 11:2 و 3؛ متّی 6:9-13؛ رومیان 8:15). آنان خود نیز شكل‏ها و سرودهایی برای لیترجی ابداع كردند(فیلپّیان 2:5-11؛ افسسّیان 5:14؛ تیموتاؤس اول 3:16). به نظر می‏آید كه خوردن نان و نوشیدن شراب، كه تصور می‏شود خود مسیح پایه گذارش بوده است در ابتدا شكلی هفت‏تایی داشته است كه عبارتند از: گرفتن نان، شكر گزاری، شكستن و توزیع نان، گرفتن شراب، شكرگزاری و توزیع آن.



لیترجی: معنویت مهار شده

چنانكه مشاهده كرده‏ایم، همیشه خطراتی در معنویت وجود داشته است، نظیر احتمال اشتباه گرفتن نوعی تجربه یا پدیده به جای تجلّی روح القدس، یا جستجوی یك دین روحانی كه به نوعی از «پیشینه خشن و پر از ناملایمات» و جزئیات «حادثه مسیح»در قرن اول رها باشد. یوزف یونگمان(15) در تحقیقی كوتاه درباره دعای عشای ربّانی می‏نویسد كه«یاد آوری وقایع مربوط به رستگاری برای مسیحیت ضروری و اساسی است. این همان چیزی است كه مسیحیت را از تمامی ادیان طبیعی متمایز می‏كند، خواه همه خدا انگار باشند، خواه چندگانه‏پرست و خواه یكتا پرست. (16)

لیترجی می‏تواند زیاده روی‏ها و نابهنجاری‏های معنویت را اصلاح و مهار كند و این در دهه‏های نخست مسیحیت امری ضروری بود. از طریق پولس مطلع می‏شویم كه به‏وجود آمدن عشای ربانی هنگامی بوده است كه او با قرنتیان نافرمان و بانفوذ سر و كله می‏زد (قرنتیان اول 11:23ـ25). او نه تنها خواستار ممانعت از كفرگویی‏های برآمده از احساسات بود، بدون آن‏كه فرد لبریز از روح القدس شده باشد، بلكه همچنین نمی‏خواست كه جمع شدن مسیحیان دور یك میز به مجلس عیاشی و خوش گذرانی تبدیل شود، مجلسی كه از جمله عیوبش این بود كه غنی را از فقیر جدا می‏كرد. «لكن همه چیز به شایستگی و انتظام باشد» (قرنتیان اول 14:40). هدف اصلی از مراسم شام مسیحی یاد است: در حالی‏كه جامعه مسیحی آمدن خداوند را انتظار می‏كشد اعلام می‏شود كه او مرده است. این یاد نباید دشوار یا دنیایی شود: چه باشور و شعف روحانی، چه با افراط در خوردن و نوشیدن و چه با راه دادن تمایزات اجتماعی به جامعه مسیحی.

قرن‏ها بعد، جان هنری نیومن(17) در ایامی كه تابع كلیسای رسمی انگلستان بود، در باب «عبادت دینی، راه علاجی برای هیجانات» موعظه می‏كرد. دغدغه او تنها هیجانات دینی نیست. آرزوهای غیر دینی ذهن را مضطرب می‏كنند و فرصت ماندن در كلیسا برای شركت در نماز(18) می‏تواند اضطراب‏ها را تعدیل و منظم كند، فرصتی كه بی‏وقفه برای مدّت زمانی معین ادامه می‏یابد و به نظر او برای آرام كردن ذهن و رهانیدن شخص از بی‏قراری و بی‏تابی مفید است. البته شكّی نیست كه نیومن بیشتر به فكر اعضای كلیساهای انجیلی و هیجانات نو گرویده‏هاست كه معمولاً در عبادت‏های آزاد و كمتر منع شده فرقه‏ها بسیار بیشتر از آیین‏های خشك و جدّی موجود در بدنه اصلی مسیحیت فرصت ابراز آن هیجان‏ها را می‏یابند. او می‏خواهد كه اعضای كلیسایش بیش از این طبق اصول مورد قبول خویش عمل كنند و «مراسم مذهبی ستایش و دعاهای اختصاصی خود را بیش از پیش» برگزار نمایند «و برنامه‏هایی كه شباهت بیشتری به ضوابط كلیسای جامع اولیه دارند برای خدمت به خدا و بشر» داشته باشند. اما لیترجی آدمی را به دعا كردن وا می‏دارد، و او متوسل می‏شود به كسانی كه به آرامش و حضور مسیح در قلبشان نیاز دارند، یا كسانی كه سرشار از نیروی روح القدس بودند و «برترین و افتخارآمیزترین كارها را برای كلّ جهان» انجام می‏دادند.

به مراسم دینی ما بیا: به نیایش‏های ما بیا، خود را از روح خودخواهت بِرَهان، افكار خود را در باب گناه و گناهكاران بی‏رو در بایستی بیان كن... و در باب سلطنت خدا، و عیسی كه میانجی خدا و انسان است، و آن كلیسای با شكوه كه اعطا به عهده آن است، هر چه می‏اندیشی بگو. مشتاق حالتی باش كه مسیح تو را به آن می‏رساند؛ یعنی دوستی با او:قدرت داشتن و غالب بودن با او. سایر مردم برای خودشان دعا نخواهند كرد. تو می‏توانی برای آنها و برای عموم جامعه مسیحی دعا كنی و به هنگام دعا كردنت در آن آنقدر عیب خواهی یافت كه به یادت آورد كه هیچ نیستی، و تو را هنگامی كه كمال را هدف قرار داده‏ای از تكبّر باز دارد.(19)

این موعظه یك كشیش ضد كلیسای متدیست است كه جنبش احیاگری و بی‏آدابی كوریبانتی وار(20) او را نگران كرده است. اگر نوگرویدگان به وزلی‏ها(21) و جانشینانشان، كه از طبقه متوسط پایین هستند، كارگران معدنی كه از باده‏گساری رها شده‏اند یا جانیانی كه محكوم شده‏اند، در سلّولِ زندان یا بر چوبه دار با مسیح آشنا شوند، معلوم نیست توانسته باشند محیط روحانی مورد نظر خود را در گرایش انگلیكنی دوران نیومن بیابند. حتّی خود نیومن به فكرش رسید كه از آن گرایش به نفع آیین عشای ربّانی كاتولیك‏ها صرف‏نظر كند:

[آیینی] بس عمیق و نافذ، پرهیجان و چیره.... كودكان و پیرمردان، كارگران ساده و دانشجویان حوزه‏های علمیه... دختران معصوم و توبه كاران همه آنجا یافت می‏شوند، اما از تمامی اینان تنها یك سرود عشای ربانی بر می‏خیزد و اهمیت اصلی نیز با وسعت و گستره آن است.(22)

وی كه شاید با توجه به تنوع زیاد جماعتِ [شركت كننده] آرزوهایی هم در ذهن می‏پروراند، آن آیین را بزرگترین سدّ در برابر افراط می‏دانست و معتقد بود كه در آن بیم و نگرانی آرام می‏گیرد و شیفتگی به اوج می‏رسد. اما نباید فراموش كرد كه متدیسم اولیه، به‏رغم شلوغی و بی‏نظمی، و به عقیده برخی هیجان‏زدگی‏اش، هم در انگلستان و هم در حوزه دریای كارائیب با سرودهای مذهبی وزلی و كتاب دعای عمومی(23) از سقوط در جنون محفوظ ماند. به نظر رساله گرایان،(24) كه می‏ترسیدند كتاب سال مسیحی(25) اثر كِبِل(26) بیش از اندازه، متدیستی باشد و نتواند آرامشی بیافریند، سرودهای وزلی چیزی جز شور و اشتیاق اصیل نبود. در واقع، این سرودها شور و اشتیاق دینی را به سوی الهیات نظام‏مندِ مبتنی بر كتاب مقدس و دینِ مطرح در اعتقادنامه‏های مهم هدایت می‏كرد. همچنین رسم بر این بوده است كه كتاب‏های سرود متدیستی نه تنها در گردهمایی‏ها و جماعت‏ها، بلكه در دعای خصوصی نیز استفاده شوند. بسیاری از سرودهای وزلی كه در خارج از آیین متدیست كمتر شناخته شده‏اند، برای این امر بسیار مناسب‏اند، زیرا در واقع بیانگر رابطه‏ای شخصی و بسیار نزدیك با خدا و شوقی شدید به عشق كامل یا تقدس هستند. اینها رابطه‏ای را با نیومن شكل می‏داد. جنبش آكسفورد(27) نیز در مقابل «كمال‏گرایی»(28) یا نظریه «تبرك دوم»، كه اندیشه‏ای خطرناك بود و می‏گفت مؤمن می‏تواند در زندگی این جهانی در یك آن تحصیل كمال كند، خطری محسوب نمی‏شد و از آن فراری نبودند.



معنویت مبتنی بر لیترجی



دعای عمومی و رسمی

كسانی بوده و هستند كه كلّ زندگی و دعای مسیحی‏شان، به تعبیر نویل وارد،(29) بسط و توسعه لیترجی در تلاش‏های هفتگی‏شان در زندگی است. لیترجی شكلی ثابت و اعتباری مخصوص دارد. در آغاز در شكل‏های ابتدایی كه در بالا خاطر نشان كردیم، عبادت با چیزهایی همراه بود كه فوری، خودجوش و بدون آمادگی قبلی گفته می‏شدند. شاید نخستین دعاهای مراسم عشای ربّانی را هر اسقفی به طور جداگانه تنظیم می‏كرد. دیری نگذشت كه وجود شكل‏های ثابت و معین در هر یك از مراكز مسیحیت اولیه به منظور مقابله با بدعت‏ها و اطمینان از جامع بودن دعا و وجود عناصر اساسی در آن، ضرورت یافت. از آن زمان تاكنون، لیترجی نظر موافق كلیسایی كه آن را ابداع كرده بود، را با خود دارد، خواه آن لیترجی آیینی مربوط به اورشلیم می‏بود یا انطاكیه یا اسكندریه یا بیزانس؛ كتاب دعای كاتولیك‏ها بود یا كتاب دعای عمومی . لیترجی در نهایت متكی بر «موهوبیت»(30) انجیل است كه از طریق تحقیقات و گردهمایی نفوس برگزیده به ما رسیده است نه با تجربه فردی یا سلیقه شخصی. هدف لیترجی متحد كردن طبایع گوناگون، سن و سال‏های مختلف و فهم‏های متفاوت مسیحیان است تا«دعای عمومی» را كه نه تنها كلیساهای سراسر جهان، بلكه كلیساهای تمام اعصار را در بر می‏گیرد و، چنانكه سی.اچ .داد(31) گفته است، «گره رستگاری ما را باز می‏كند»، ممكن سازد. هنگامی كه آداب لیترجی در دعای خصوصی به كار بسته می‏شوند، بدین معنا نیست كه دین چیزی است كه فرد تنهایی‏اش را با آن سر می‏كند، بلكه وسیله‏ای برای رهایی از تنهایی در گرفتاری‏های روحی است.

این موضوع در همه جا درست است، هر چند هنگامی كه حكایت مهم عیسی مسیح به دنیای روم و فرهنگ‏های آن وارد شد، در شرایطی مورد تفسیر قرار گرفت كه كاملاً با شرایط خاستگاه‏هایش متفاوت بودند و تحت تأثیر تنوع حیرت آوری از ادیان قرار گرفت كه با آنها تماس برقرار كرده بود، با وجود این كه آنها رقبایش بودند و به طور گسترده‏ای به مقابله با آن برخاسته بودند. ضرورت مخفی شدن عبادت مسیحی به دلیل شكنجه در برخی از زمان‏ها و مكان‏ها و محدودیت‏های شیوه زندگی‏ای كه در تعارض با آداب و رسوم اجتماعی بود، به جامعه مسیحی جلوه‏ای ضد اجتماعی داد. آیا مسیحیان به دلیل خودداری از شركت در آیین‏های عمومی مذهبی «ملحد» (منكر خدایان)نبودند؟ پلینی(32) فرماندار بثینیا(33) در گزارشی كه حدود سال 112م. به امپراتور تراژان(34)نوشت، متحیر بود؛ زیرا عبادت و خوراك دسته جمعی مسیحیان بی‏خطر به نظر می‏آمدند، با این حال او احساس می‏كرد كه مكلف است آنان را كیفر دهد. بعدها، ژوستین شهید(35) تبیینی از عبادت مسیحی ارائه داد تا آن را از دو اتّهام آشوبگری و هرزگی مبرّا(36) كند. امّا مسیحیت جنبه‏هایی از دینی رمزی را به خود گرفت زیرا ایمان به آن در مراسم مخفی و خصوصی ابراز می‏شد؛ به حدّی كه در قرن چهارم، هنگامی كه مسیحیت رسما پذیرفته شد، به هیبت هولناكی دست یافته بود.(37) رویارویی مسیحیت و فرهنگ‏های دیگر از ابتدا لیترجی و معنویت را تحت تأثیر قرار داده است، مخصوصا از زمانی كه مسیحیت از اروپا بیرون رفت و به هندوستان، آمریكای لاتین و آفریقا رسید.

مفهوم ثبات مطلق و عام در تمامی نمودهای لیترجی حتی در دوران ضد اصلاحات تنها بر حسب سیاست رسمی دستگاه پاپ معتبر است. برای كلیسای معاصر، خواه در اروپا یا جای دیگر، این مفهوم بیشتر افسانه است تا واقعیت.(38)

با این همه، لیترجی عاملی قوی برای حفظ هویت و پیوستگی بوده است. هر چند شكل‏ها و ملحقات و تفسیرها در طی قرن‏ها تفاوت بسیار زیادی پیدا كرده‏اندـ به نظر می‏رسد كه مراسم كامل عشای ربانی كاتولیك‏ها(39) با عشای ربانی بالا خانه یا با مراسم شام خداوند(40) كه در كلیساهای جماعتی(41) اجرا می‏شود، بسیار فاصله داردـ و اختلاف نظرها دیوانه‏وار پیش رفته‏اند، امّا برخی از عناصر هرگز از دست نرفته‏اند. همیشه حلقه ارتباطی با حكایت پیدایش این سنّت وجود دارد.



كلیساهای ارتدكس

لیترجی شرقی(42) (یعنی عشای ربانی) محور معنویت كلیساهای ارتدكس شرقی است. حكایتی از دهه 1920 درباره یك جوان انگلیسی وجود دارد. وی پس از دیدار از مونت آتوس،(43) هنگامی كه از میان تپه‏ها به سمت سالونیكا(44) در حركت بود، با راهبی سالخورده همراه شد. شب را در اقامتگاهی در آن اطراف ماندند و مجبور شدند از اتاق خوابی مشترك استفاده كنند. از بامداد تا شامگاه راهب پیر نه نمازی خواند و نه نیایشی به جا آورد. سرانجام مرد جوان نتوانست جلوی كنجكاوی خود را بگیرد و جسورانه از راهب سئوال كرد كه چرا از چنان تكلیف مهمی غفلت ورزیده است. پیرمرد شگفت‏زده می‏نمود و خاطر نشان كرد كه عضوی از جامعه‏ای است كه دعای منظم روزانه را در آیین عشای ربانی و دیگر مراسم دینی به جا می‏آورند. هنگامی كه او در صومعه است، كاملا در مراسم دعا شركت می‏كند، هنگامی كه او در آنجا نیست، دعا به هر حال ادامه می‏یابد.

این یك نمونه افراطی است. لیترجی ارتدكس‏ها مستلزم وجود ارتباطی دو جانبه بین نیایش‏های شخصی و عبادت دسته‏جمعی است. نیایش شخصی هم مقدمه عبادت دسته جمعی و هم نتیجه آن است؛ اما چنان‏كه ژرژ فلورفسكی(45) می‏نویسد (تأكیدها از آن اوست):

دعا به خودی خود فرع بر شعائر است. دعا تنها بر اساس اتحاد اسرارآمیز ما با بدن مسیح، از طریق تعمید مقدس در عیسی امكان‏پذیر است. از اینرو، «دیدار» نهایی نیز به شیوه‏ای اسرارآمیز یعنی در سرّ عشای ربانی مقدس عیسی(46) تحقق می‏یابد. تمامی «نیایش‏های خصوصی» باید در جهت این هدف مقدس هدایت شوند. (47)

عشای ربانی برترین راز است و خود كامل‏ترین و عمیق‏ترین اتّحاد است، چیزی بیش از حاصل جمع تجربه فردی و احساس حضور خدا است، و كلّ جامعه مسیحی، هم روی زمین و هم در آسمان، را در بر می‏گیرد. لیترجی شرقی راه ورود هفتگی مسیحیان به ملكوت است تا با مسیح بر سر سفره‏اش بخورند و بنوشند.

مخفیانه، به دور از چشم جهانیان، «پشت درهای بسته»، امّت مسیحی، آن «گلّه كوچك»ـ كه مرضی پدر است كه ملكوت را عطایشان فرماید (لوقا 12:32) ـ در عشای ربانی عروج خود را به نور و شادی و جشنِ ملكوت تحقق می‏بخشند.(48)

این آیین از دیدگاه غربی آخرت شناختی است نه عرفانی یعنی انتظار همگانی است برای كمال تمام چیزها، پیروزی نهایی خدا در مسیح، آسمان جدید و زمین جدید، و نه اتحاد فرد با خدا.

هیچ الهیدان ارتدكسی گردهمایی مسیحیان، از پیر و جوان، را كه در صبح یكشنبه‏ای در یك جا جمع می‏شوند به عنوان «شركت در یادگیری»، ندانسته است، و یا عبادت آنان را، «تجربه یادگیری»، تلّقی نكرده است. آیدن كاوانا(49) ضمن مقایسه عبادت شرقی با عبادت غربی گفته است كه عبادت شرقی «بیشتر پذیرای تحرّك، تجارب حسّی، تأمّلات [باطنی] و اقدامات شخصی است و به متفكرانه بودن چندان تمایلی ندارد. شرق، «نمادگرا»، (50) است و غرب «تصویرگرا»(51). «تصاویر درباره معنایند و نمادها درباره وجود».(52) مسیح در معنویت ارتدكس‏ها مسیح جتسیمانی(53) و جلجتا،(54) چنانكه در غرب است، نیست، بلكه مسیحی است كه در بالای كوه به موجودی نورانی متبدل شده بود: و چون تابش خدا، از او در [آینه وجود [ما می‏تابد «از جلالی به جلال دیگر متبدل می‏شویم» (قرنتیان دوم 3:18).



چند نمونه غربی

مایكل رمزی،(55) سر اسقف كانتربری از سال 1961 تا 1974، هنوز دوره كارشناسی‏اش را به پایان نرسانده بود كه در عبادت انگلیكن‏ـ كاتولیك به كشفی دست یافت:

احساس راز و هیبت و احساس جهانی دیگر كه در آنِ واحد هم دور بود و هم نزدیك... احساس این‏كه ما آشكارا در برابر مصیبت عیسی قرار داریم و نیز آشكارا به آسمان نزدیك شده‏ایم، آسمانی كه رنج عیسی به طور اسرارآمیزی به آن مربوط می‏شد، چنانكه گویی آن را از گذشته به حال آورده بودند.

وی به این نتیجه رسید كه دور هم جمع شدن سر ساعت 8 صبح پس از آمادگی كامل، و سپس انجام مراسم عشای ربانی كامل كه در آن(در آن دوران) هیچ كس به جز كشیش این آیین مقدس را انجام نمی‏داد، چیز با ارزشی است. این نكته ذهن او را برای تفكر كردن و عشق ورزیدن فارغ ساخت(56). رمزی در مورد جنبش عشاهای ربانی منطقه‏ای(57) كه در زمان اسقفی وی در دهه 1950 تفكّر انگلیكن را تحت شعاع گرفته بود، محدودیت‏هایی قائل شد. تصور او بر این بود كه مردم صرفا به محفل مذهبی‏شان «سرك می‏كشند»، بدون این‏كه به لحاظ روحی آمادگی داشته باشند. او شاید از رسم یكشنبه‏های عشای ربانی(58) مربوط به پرسبیترن‏های(59) قدیم اسكاتلند، كه در سال تنها یك یا دو بار انجام می‏شد، طرفداری می‏كرد. رمزی خواهان برگزاری محفل مذهبی به طور مرتب بیش از این مقدار، و در واقع به طور روزانه بوده است(كاری كه در واقع در مراسم عشای ربانی ارتدكس‏های شرقی نا شناخته است).

تی. اس. الیوت(60) نیز به آیین انگلیكن-كاتولیك گروید؛ با این استدلال كه این آیین در مورد ایمان آوردن، عشای ربانی و محفل مذهبی معنویتی مبتنی بر لیترجی را در اختیار می‏گذارد كه در آن عمیق‏ترین شكّ‏گرایی با عمیق‏ترین ایمان همراه شده است. انسان شهادتی ایمانی را ادا نمی‏كند كه به‏رغم شفافیتِ ظاهری بیانش، پوشیده در ابهامات است، بلكه مجذوب رسمی مذهبی‏ـ كه الیوت آن را با یك نمایش مقایسه كرده است‏ـ می‏شود كه شخص در آن همیشه به دنبال «معنا» و «مجموعه‏ای از اعمال كه چه بسا برای كسانی كه آنها را انجام می‏دهند، توجیهی جز خود آن اعمال وجود نداشته باشد»، نیست. آدمی با شیفتگی تمام عشای ربانی را دریافت می‏دارد. (61)

كسانی بوده‏اند كه از لیترجی به عنوان منبعی برای دعاهای خصوصی خویش استفاده كرده‏اند. دعاهای خصوصی لنسلات اندروز(62) در واقع مركب از عباراتی برگرفته از كتاب مقدس، آباء كلیسا و كتاب دعاهای كهن است(63). او با قلمی كه در دست داشت، دعا می‏كرد و مایل نبود كه از كلمات خود استفاده كند. وی گمان می‏كرد دعاهایی كه ارتجالاً و در گرماگرم مراسم بر زبان می‏آیند، ممكن است دور از شأن و عظمت خدا باشند و «برای دعا كردن خواستار ذكری معروف بود كه به‏وسیله كلیسا یا در گذر زمان مورد تأیید قرار گرفته باشد» و این نیز بدین سبب بود كه «او احساس می‏كرد كه دعاهای خصوصی‏اش، با وجود نقصان، بخشی از چیزی بسیار بزرگترند، بانگی ضعیف در میان انبوهی از بانگ‏های در حال ستایش». (64)

نهضت جدید لیترجی در غرب بر ماهیت جمعی عبادت مبتنی بر لیترجی تأكید كرده است و این كه ما باید «با تمام عشای ربانی نیایش كنیم»(65) به جای این كه «در عشای ربانی نیایش كنیم».(66) ما باید در حالیكه دور میز، و نزدیك روحانی یا كشیش گرد آمده و به یكدیگر و نیز به نان و شراب توجه داریم، در هر لحظه مراسم مشاركت جوییم. اجراكننده مراسم كل مسیحیان‏اند نه فردی كه مقام اداره مراسم را داراست. هم‏اكنون اهمیتی كه برای عمل تقدیس و لحظه تحقق آن به هنگام خوانده شدن كلمات مرسوم از سوی كشیش بر نان و جام، قائل بودند، اگر نگوییم به كلّ آن آیین، می‏توان گفت به كل دعای عشای ربانی كه «از آغاز تا انجام عملی مقدس است» منتقل شده است.(67) این انتقال به یك معنویتِ كاملا متفاوت در عشای ربانی منجر می‏شود كه به جای متفكرانه بودن مبتنی بر مشاركت افراد است و مجال كمتری برای «تفكر كردن و عشق ورزیدن» دارد. این مراسم كمتر قدسی است، خداوند نه «در آن مكان و نه خارج آنجا» است، بلكه در مردمی است كه به عبادت خدا مشغولند؛ یعنی در آشتی یافتن آنان با یكدیگر در مسیح، كه نمود آن را می‏توان در برقراری مجدد تبریك قدیمی صلح و صفا دید، نه در عناصر تقدیس شده و هیئت قدسی آنها. بدون تردید، این نهضت تلاش می‏كند تا لیترجی را در زندگی وارد كند و جامعه مسیحی گرداگرد میز عشای ربانی را با مسیحیتِ عالَمِ روابط انسانی و فعالیت سیاسی و اجتماعی متحد گرداند.

برخی از این امور در نهضت اصلاح دینی پیش بینی شده بود. اصلاحگران تكیه بر جماعتی می‏كردند كه عشای ربانی را، با هر دو نوع آن(یعنی نه فقط نان، چنانكه حداقل در سه قرن گذشته چنین بود)دریافت می‏دارند، در حالی‏كه كرانمر(68) در هیچ یك از كتاب‏های دعایش(1549 و 1552) از دعای تقدیس (یعنی عطف توجه به خود نان و شراب)سخن نمی‏گوید. این اصطلاح در سال 1662 به درخواست كشیشان والامقام كارولین(69) به بخش سوم ترجیعاتِ(70) كتاب دعای عمومی اطلاق شد. این عمل در واكنش به چیزی بود كه پروتستان‏ها آن را انحراف كلیسای كاتولیك رومی میانه قرون وسطا از حقیقتِ مبتنی بر كتاب مقدس تلقی كرده بودند. لحظه بالا بردن نان پذیرایی(71) (یعنی نان تبرك شده) مهم‏ترین لحظه مراسم عشای ربانی شده بود. تماشای این صحنه باعث لطف و رستگاری بود نه ارتباط داشتن با آن. پیش از آن كه جماعت عبادت كنندگان به زانو زدن و ستایش كردن فراخوانده شوند، می‏توانستند مثلاً با استفاده از یك كتاب دعای مناسب سرگرم نیایش اختصاصی خویش شوندـ احتمالاً پیدا شدن نیمكت‏ها در كلیساها به سبب تمایل به متمركز شدن بر این نیایش‏ها بوده است‏ـ یا به گفتن تسبیحات مخصوص(72) بپردازند (یا حتی در شبستان كلیسا درباره تجارت مشغول بحث شوند). ایمن دفی(73) در این نكته معروف تردید كرده است كه عدم شركت اكثر مسیحیان غربی قرون وسطی در لیترجی‏هایی كه عمدتا مربوط به كشیشان بود، به علت ساده‏انگاری غیر قابل قبول آن بود. عشای ربانی در جامعه رسوخ داشت؛ افراد غیر روحانی مضامین آن را به شكل‏های گوناگون پذیرفته بودند و در واقع اگر عشای ربانی یكشنبه‏های كلیسای هر منطقه به دور میزی مفصل و به‏دور از مردم برگزار می‏شد، عشاهای ربانی ساده در روزهای كاری هفته، و معمولا در یكشنبه‏ها همزمان با مراسم اصلی، دور میزهای فرعی یا چیده شده در راهروی اصلی میان نیمكت‏ها كه می‏توانست برای عبادت كنندگان قابل دسترسی باشد، برگزار می‏شد. مهم‏تر آن‏كه

هر عشای ربانی در چارچوب مجموعه‏ای از اوقات مربوط به آیین‏ها شكل می‏گرفت كه در آنها كشیشان معمولاً در حال حمل اشیاء مقدس از قبیل خود نان مقدس در عید پاك و یا در یكشنبه‏های عادی، متون انجیل، لوح مقدس یا چیزهای اصلی مربوط به شعائر نظیر آب مقدس یا نان مقدس، از مكان مقدس حركت كرده و به قسمت عمومی كلیسا وارد می‏شدند. (74)

كتاب‏های آموزش عشای ربانی موشكافی‏هایی موعظه‏آمیز و یا رمزی در مورد مراحل این مراسم انجام داده‏اند، و به نوشته یكی از رساله‏ها، به دلیل اعتقاد به این‏كه «واقعه عشای ربانی نمایانگر همان رویداد مصیبت دیدن مسیح بوده است» سرانجام مطابقتی میان عشای ربانی و رویدادهایی كه به هنگام مصیبت دیدن مسیح پیش آمد، برقرار كردند. مراسم عشای ربانی یكشنبه پر از نور و رنگ و موسیقی بود. اینها موجب می‏شدند كه لیترجی‏های اصلاحگران در مقایسه [با آن] بیش از حدْ رسمی، لفاظانه و بی‏روح به نظر آید. این حالت برای پروتستان‏ها با زبان بومی و سرانجام در انگلستان با آوازخوانی دسته جمعی تعدیل شد. (75) كتاب مقدس كه بسیار زیاد خوانده می‏شد، و تعالیمش كه به نظر می‏رسید بر «آموزه بسیار مفید و سرشار از آرامشِ» عادل شمرده شدن از طریق ایمان تأكید داشتند، جدید و هیجان‏انگیز بود.

روح غالب بر برداشت قرن هفدهمی كلیسای انگلستان، كه در قرن بعد شكل سرودهای وزلی را به خود گرفت، مسأله anamnesis یا یادآوری است. این یاد آوری عبادت كنندگان را به‏وسیله ایمان، روانه لحظه مصلوب‏گشتن مسیح می‏كند. قربانی مسیح كه یكبار و برای همیشه انجام شده بود، در هر عشای ربانی مجددا حاضر می‏شود. در واقع تئودور اهل ماپسوستیا(76) (حدود 350ـ428م) قبلاً این اندیشه‏ها را مطرح كرده بود و الهی‏دانان كاتولیك قرن بیستم نظیر كاسل(77) و دولاتله(78) نیز آنها را پسندیدند(79). همچنین می‏توان از تفسیر جریمایا(80) نام برد كه فرمان مسیح: «این را انجام دهید تا خدا مرا به یاد آورد» را با لوازم آخرت‏شناختی‏اش-كه خدا هنگام بر پایی ملكوت به‏وجود خواهد آورد ـ به بحث گذاشته است(81). در باره لیترجی كلیسای انگلستان غالبا این تلقی معنوی وجود داشته است كه اعتقاد به تبدیل شدن نان و شراب به جسم و خون مسیح رازی است كه در باره آن نباید نظریه‏های مدرسه‏ای بتراشیم، بلكه باید در مقابل آن به جهل خویش اعتراف كنیم،(82) اما با این حال معتقد بوده‏اند كه در این شعائر خود مسیح با وجود واقعی خود به امّت زمینی‏اش، اعطا می‏شود. (83)



نماز روزانه

نماز روزانه(84) كه ریشه در مزامیر داود و كتاب مقدس دارد، قرن‏های متمادی پلی بوده است میان لیترجی و معنویت. این نماز نوعی لیترجی برای زمانی خاص است كه روزانه در ساعات معین خوانده می‏شود. در اوایل قرن سوم هیپولیتوس(85) به مسیحیانی كه در خانه یا سر كار هستند، هفت ساعت از روز را برای نماز پیشنهاد كرد: به هنگام از خواب برخاستن و پیش از انجام هر كاری؛ در ساعت سوم هنگامی كه مسیح به صلیب میخكوب شد؛ در ساعت ششم هنگامی كه به خاطر رنج كشیدن مسیح بر صلیب در موقع ظهر هوا تاریك شد؛ در ساعت نهم كه مسیح پس از میخكوب شدن روی صلیب جان داد؛ به هنگام رفتن به بستر خواب؛ حدود نیمه‏شب (هر چند این بدین معناست كه برای مدتی از بستر برخیزد و اگر همسرش از مؤمنان نیست، در صورت امكان برای این منظور در اتاقی جداگانه خلوت كند) زیرا عقیده بر این است كه در آن وقت همه مخلوقات برای لحظه‏ای ساكت می‏شوند و به قصه مسیح یعنی: داماد آمد، می‏اندیشند؛ و در سپیده دم(86). اریجن(87) (حدود 233 م. ) تعلیم می‏داد كه نماز خواندن بدون وقفه یعنی تركیب عمل با نماز. «كردارهای شرافتمندانه و انجام دستورات از جمله نمازهایند». به همین علت است كه سراسر زندگی قدیس یك نماز بی‏وقفه و طولانی است. «آنچه معمولاً نماز نامیده می‏شود» نباید كمتر از سه بار در روز انجام شود چنانكه دانیال(88) چنین می‏كرد. اریجن همچنین با ارجاع به كتاب مقدس، بر اهمیت نماز در طی شب تأكید می‏كند، همچنان‏كه كریسوستوم(89) در آغاز قرن پنجم در بیزانس تأكید می‏كرد. (90)

پس از پایان عصر آزار و شكنجه، زمانی كه گردهمائی‏های مسیحی قانونی و علنی شد

نمازهای صبح و عصر كم‏كم اهمیت خاص یافت و به عنوان نماز عمومی روزانه در همه جا برگزار می‏شد، در حالی‏كه به طور كلی، سایر زمان‏بندی‏های پیش از تشكیل شورای نیقیه فقط برای عبادات فردی استفاده می‏شدند و تنها عابدان و ریاضت كشان سخت كوش آنها را روز به روز بیشتر در برنامه خویش می‏گنجاندند. (91)

بیشتر مردم به دلیل كار كردن از برگزاری نماز به طور دسته جمعی در تمامی اوقات باز می‏ماندند. بیشتر عبادات صبح و عصر ستایش و شكر گزاری بود و مقداری از آن نیز، به‏دلیل آلودگی آدمی به كار دنیا و لزوم آمرزش خواستن از خدا، به توبه اختصاص داشت. عبادات مذكور «هر روز در مكانی كه اسقف برای آن معین می‏كرد، برگزار می‏شد». (92) از آنجا كه این ترتیب روزانه دو نوبتی به مرجعیت اسقف‏ها ربط داشت، محققان جدید آن را «نماز اسقفی» نامیده‏اند(93). اما نماز روزانه ركن اصلی نماز راهبان نیز بود. رهبانیت پیش از مسیحیت سابقه داشت، مثلاً در یهودیت، و ادعا شده كه«همیشه به گونه‏ای كاملا عادی در زندگی مسیحیان وجود داشته است»، به این معنا كه از همان آغاز نشانه‏هایی وجود داشت كه برخی مسیحیان احساس می‏كردند كه به رعایت دقیق‏تر نماز روزانه فرا خوانده شده‏اند. اریجن، كه در قرن سوم می‏زیست، به مریم كه پیش پای منجی نشسته بود (لوقا10:38ـ42) و به یحیی كه «رهسپار بیابان شد، جایی كه هوا پاكیزه‏تر و آسمان بازتر و خدا كاملاً نزدیك است»، غبطه می‏خورد. اما تأثیر قاطع رهبانیت در قرن چهارم شروع شد. رهبانیت نوعی بروز خصیصه آخرتی مسیحیت به شكل واكنشی غریزی و تقریبا ناخودآگاه علیه دنیوی كردن امّت مسیحی بود، دنیوی كردنی كه نه تنها به معنای بی‏ارزش كردن آرمان اخلاقی یا سوز قدسی امّت عیسی، بلكه به معنای ورود آن به «خدمت جهان» بود ـ یعنی خدمت به امپراتوری، جوامع شهری و ارزش‏های طبیعی كه، پس از زوال روزگار شرك، اینك منتظر دریافت لعاب و اعتباری دینی از جانب مسیحیت بودند.(94)

رهبانیت در ابتدا در میان غیرروحانیان پدید آمد و عمده نوآوری‏های آن هرگز به شكل لیترجی نبود. در اغلب موارد، رهبانیت همان اركانی از لیترجی را پذیرفت كه آن زمان‏ها رسمیت داشت گرچه بعضی فرقه‏ها مراسم خاص خود را داشتند. عشای ربانی همیشه مهم و ضروری بوده است، اما آنچه كه برای عبادت مسیحی بیشترین اهمیت را داشته، دلبستگی راهبانه به نماز و مزمورخوانی است كه در نمازهای روزانه ظاهر می‏شود یعنی در هفت(95) ساعت از روز و شب، چنانكه قبلاً در دستورالعمل هیپولیتوس (حدود 217 م) توضیح داده شده و سپس در دستور العمل‏های قدیس باسیل(96) در شرق و قدیس بندیكت(97) در غرب دنبال شد. رهبانیت جستجوی كمال بود كه از طریق نماز بی‏وقفه حاصل می‏شد، نمازی كه همچنان‏كه اریجن نیز گفته بود باید كار را هم از عناصر آن دانست. علاوه بر این، به همراه نماز مزامیر نیز زمزمه می‏شد. آگوستین(98) زمانی گفته بود كه «عشق به مزمورخوانی باعث تولد رهبانیت شد». كتاب مزامیر دیگر كتاب دعایی نبود كه مانند رسم یهودیان و یا مسیحیان نخستین، برای موقعیت‏های مناسب مزمورهایی از درون آن انتخاب شود، بلكه به «ترتیب» خوانده می‏شد یعنی صرفا به ترتیب خود كتاب مزامیر. دستور العمل قدیس بندیكت 150 مزمور را در میان نمازهای روزانه تقسیم می‏كند تا این‏كه آنها همگی در هر هفته خوانده شوند.

چنین نبوده كه همه پیامدهای رهبانیت برای معنویت مسیحی سودمند باشند یعنی گاهی رهبانیت به صورت طبقه‏ای از نخبگان، حتی نخبگان مرفّه، ظاهر شده است كه جدا و برتر از زندگی‏ای است كه از مسیحیان معمولی انتظار می‏رفته است. امروزه كه رسالت و احساس وظیفه دینی كاهش یافته است (پس از احیای مختصر آن در قرن نوزدهم و قوت یافتنش در كلیسای انگلستان) به رهبانیت بیشتر در ارتباط با كلّ جهان مسیحی نگریسته می‏شود. به دنبال زندگی آمیخته به نماز رفتن، اجرا و آموزش آن، به مصلحت همه است. دیرها در جهانی پر آشوب هم كانون نماز و هم پناهگاه آرامش‏اند، و قوام زندگی رایج در آنها، كه از برخی جهات از خطراتی كه دیگر مسیحیان را در بر گرفته است بدور می‏ماند، به لیترجی و نماز است. طریقه رهبانی در پی نشان دادن حالتی است كه جامعه مسیحی می‏بایست آن گونه باشد، در حالی كه طریقه‏های دیگر، كه بر اساس تعهدات و پیمان‏هایی باید در زندگی اجتماعی مشاركت ورزند، به عشق مسیح به استقبال خطرات مناطق پر خشونت و بسیار محرومِ زمین می‏روند. اما در دوران شكوفایی رهبانیت در عصر آباء كلیسا و قرون وسطی، گرایشی وجود داشت كه به جای این‏كه مانند اریجن و سلف اسكندرانی‏اش كلمنت، زندگی را نوعی نماز بداند، نماز جانشین زندگی شد. لیترجی صورت خصوصی به خود گرفت. عشای ربانی به عملی ریاضت گونه برای كمك معنوی به فرد در سیر و سلوكش به سوی كمال تبدیل شد، و دیگر، گونه‏ای «واقعیت یافتن» جهان مسیحیت در ضیافت آخرتی ملكوت نبود. (99) رهبانیت آرمانی شد كه زندگی‏های این جهان می‏بایست به آن نزدیك شود. نماز رهبانی چون كامل‏تر بود جای «نماز اسقفی» را گرفت و به رویه روحانیان كلیساهای محلی تبدیل شد. اینك گویی شكلی خاص از معنویت، كه برای فراخوانده شدگان به آن ارزشمند بود، می‏توانست الگوی نماز واجب و مقرر شده كسانی قرار گیرد كه نماز اسقفی نیازهایشان را به هیچ نحو تأمین نمی‏كرد. بنا بر این، با كمال تعجب می‏بینیم كه در اروپای قرون وسطی، دیرها هم پناهگاه‏هایی بودند برای زندگی واقعی دینی در جامعه‏ای كه طبق معیارهایی پست عمل می‏كرد، و هم الگویی كه روحانیان و عامه مؤمنان آرزویش را داشتند.

كتاب گزیده‏ها،(100) كه از قرن سیزدهم تاكنون تكاملی تدریجی را طی كرده، به عنوان كتاب دعا برای كسانی كه الگوی رهبانی را در زندگی عادی به كار می‏بردند، مدّ نظر بوده است. (101) این كتاب سر مشق غیركاتولیك‏ها نیز بوده است. هنگامی كه هنریتا ماریا،(102) ملكه چارلز اول،(103) ندیمه‏های كاتولیك خویش را با خود از فرانسه به دربار انگلیس آورد، با این عمل علاوه بر تمایل به شكل‏های عبادت كاتولیك‏ها، موجی از پذیرفتن آیین رومی پدید آمد. جان كازین(104) كه آن زمان اسقف افتخاری منطقه دورام(105) [در شمال انگلستان]بود، علاوه بر سرودهای نیایشی، هم‏خوانی‏ها، دعاهای كوتاه و نمازهایی برای توبه و موقعیت‏های مختلف، در سال 1627 كتاب لیترجی هر ساعت(106) را برای اعضای كلیسای انگلستان تدوین كرد(107). این كتاب كه در سال‏های بعد از سوی پیوریتن‏ها بی‏رحمانه مورد حمله قرار گرفت، هرگز شهرتی كسب نكرد. پیش از این، كتاب دعای عمومی، كه دو نیایش روزانه دارد و از میان آنها، دعای شب (كه آمیزه‏ای از نیایش‏های سرشب و آخر شب كتاب گزیده‏ها است)، یكی از شاهكارهای آن مجموعه محسوب می‏شود، مقامِ برترین كتاب كلیسای انگلستان را به‏دست آورده بود.

نماز روزانه با همه تغییراتی كه در جوامع مسیحی و در جهان به‏وجود آمده است، هنوز ارزش خود را حفظ كرده است. فرقه‏های آزاد قرن بیستم آن را همانند كمك خرج ایام خشكسالی و یا لنگرگاهی در دریای پهناور جهان مسیحیت دانسته، بدان توصیه كرده‏اند. ناتانیل میكلم،(108) از كشیشان كلیسای جماعتگرا، نمازهای صبح و عصر را ابداع كرد و در آنها علاوه بر دعاهایی كه در طی قرن‏ها به‏وجود آمده بودند، از آثار خاص خود نیز استفاده كرد. (109)گروه اشتراكی لیترجی‏خوانان بریتانیایی در نتیجه بحثی طولانی كه درباره نماز روزانه انجام داده بودند، نمونه‏هایی به‏وجود آوردند كه اولین نسخه آنها از آنِ یكی از باپتیست‏ها به نام استفان وین وارد(110) بود. (111) این تلاش‏ها گرچه به فرقه‏های خاصی در جهان مسیحیت محدود نبود، امّا رضایت خاطر همگانی را به وجود نیاورده است. چنین به نظر می‏رسد كه پروتستان‏ها نماز روزانه را برای تهذیب و تربیت نفس به كار می‏برند، در حالی‏كه نزد برخی از كاتولیك‏ها نماز یاد شده هرگز از امور تربیتی و یا مثلاً عاطفی نیست، بلكه قربانی‏ای غیر فردی و به كلی بر كنار از احساس و تجربه است كه به پیشگاه جلال خدا تقدیم می‏شود، و یا لا اقل تحقق خارجی اتحاد با امّت مسیحی است.(112)

پل براد شاو(113) در سال 1981 چنین نوشت:

ما نیازمند كشف و ایجاد یك نماز «اسقفی» حقیقی هستیم، نه لزوما با بازسازی آنچه در اورشلیم یا انطاكیه یا جایی دیگر در قرن چهارم انجام می‏شد، بلكه با استفاده از بینش‏هایی كه تحقیق تاریخی در اختیار نهاده، تا اجزای اصلی الگوی نماز روزانه و معنویت خود را معین كنیم و سپس اینها را در شكل‏هایی كه با روزگار ما متناسب است، بیان كنیم. (114)

مزامیر داود

امروزه در مراسم عبادی یكشنبه در كلیساهای انگلیكن و متدیست دعای صبح تقریبا وجود ندارد و جمعیت اندكی در نیایش شامگاهی كلیسای انگلستان حضور پیدا می‏كنند، اما در میان بسیاری از مسیحیان متدین گویی هر روز بر ارزش كتاب مزامیر افزوده می‏شود. بنا به روایت اناجیل، عیسی خود مزمورها را نقل می‏كرد و برای توضیح رسالت خود از آنها بهره می‏گرفت. انجیل‏نویسان آنها را به عنوان روشنگر داستان زندگی عیسی می‏فهمیدند. مزمور 22 مبنا و منشأ روایت‏های مرقس و یوحنّا از مصیبت مسیح است. روایت‏های مذكور بیان كننده چیزی‏اند كه آن را جرج هربرت(115) در قرن هفدهم «تلخ و شیرین» تجربه مسیحی نامید:

شكوه خواهم كرد، اما می‏ستایم، به سوگ خواهم نشست، [اما] پذیرایم،

و همه روزهای تلخ و شیرینم رااندوه خواهم كشید، و[لی]عشق می‏ورزم.

برخی، نظیر جان برنابی(116) در مقاله‏ای پر آب و تاب راجع به «دعای مسیحی»، معتقدند كه كتاب مزامیر با مسیحیان سازگاری ندارد. منزلت كتاب مزامیر در لیترجی مسیحیان بیش از همه وامدار این امر بود كه قابلیت آن را داشت كه به راحتی به عنوان پیشگویی‏هایی درباره مسیح تفسیر شود.

این كتاب نفوذ خود را از طریق زیبایی و صداقت فوق العاده بسیاری از سرودها و دعاهای عبری موجود در آن بدست آورده است. اما در سبك كلاجلید،(117) یعنی سبك شكایتی و اعتراضی آن، كه دست كم یك چهارم مزامیر را در بر می‏گیرد، چنان روحی دمیده شده است كه حتّی بی‏پرواترین تأویل كنندگان نیز نمی‏توانند به راحتی آن را به تعمید مسیحیت درآورند.(118)

بندهای مشتمل بر نفرین، كه لعنت‏ها را بر دشمنان نویسنده وارد می‏كنند، مشكلی فوق العاده حادّ هستند. در كتاب دعای منتشر شده در سال 1928 و در جاهای دیگر از آوردن آنها صرف نظر شده است. جان وزلی(119) آنها را «برای دهان عبادت كنندگان مسیحی بسیار زشت» می‏دانست، و اسقف گور(120) در اوایل این قرن گفته بود كه چنین كسانی هر قدر هم كه در پایان حمد و سپاس خدا را بگویند، نمی‏توانند مسیحی شوند. به نظر می‏رسد كه تمثیلی دانستنْ طفره و گریز از واقعیت تاریخی است ـ مثل این‏كه در مزمور 137 «فرزندان بابل» را تمثیلِ گناهانمان و مسیح را به منزله صخره‏ای كه آنها می‏بایست بر آن كوبیده شوند، تلقی كنیم. آنچه هرگز نباید فراموش شود این است كه سرایندگان مزامیر معمولا از خدا تقاضا می‏كنند كه عدالت الهی را برقرار سازد و بسیاری از مزمورها فریاد شكایت فقرا، ستمدیدگان و گرسنگان است. آنها نمی‏توانند به آسانی از خشونتی كه بر آنها و دیگران رفته است، چشم پوشی كنند. استفاده كنندگانِ جدید آنها را كاملا مربوط به روزگار ما دانسته‏اند: كسانی كه مرتكب یهود سوزی(121) شدند، براحتی نمی‏توان عذرشان را پذیرفت و یا شرارت‏هایشان را به راحتی با مطرح كردن محبّت بخشش‏آور نا دیده گرفت. تمسك كنندگان به مزامیر(122) قصد انتقام جویی با دست‏های خود را ندارند، بلكه خواستار انتقام الهی‏اند. با این‏حال، در همین دعاهایی كه برای عدالت می‏خوانند گناهی كاملاً بشری وجود دارد، گناهی كه هم با تعالیم عیسی و هم با عمل كفارّه شدن او از سوی خداوند ناسازگار است.



دینداری خانوادگی

در سنّت پروتستانی، هر خانواده‏ای یك اجتماع دینی است و این اعتقادی است كه اعضای كلیسای انگلستان هم در آن سهیم‏اند. باكستر،(123) همانند بسیاری دیگر، می‏گوید: «یك خانواده مسیحی یك كلیسا است... اجتماعی از مسیحیان است كه برای عبادت و خدمت بهتر به خدا جمع شده‏اند»،(124) و پیوریتن‏ها از آگوستین نقل می‏كردند كه می‏گفت: «نقش مسئول خانواده در منزل همان نقش واعظ در منبر است»(125). آنها همانند جرج هربرت از مزایای دینی زندگی مجردانه آگاه بودند،(126) امّا رتبه معنوی ازدواج مطمئنا پایین‏تر نبود. این نكات را قبل از آنها پیروان ویكلیف(127) و دیگر كاتولیك‏های اصلاح‏طلب مطرح كرده بودند.(128) آنها همانند كاتولیك‏ها و ارتدوكس‏ها اعتقاد داشتند كه تمامی نمازها، هر جا كه برگزار شوند، چه به تنهایی، چه با خانواده و یا در عبادت دسته جمعی، هم ارزش‏اند. فرد یا گروه نمازگزار در درجه اول عضوی از پیكر مسیح بود. در این سنّت، نماز باید روزانه دو بار و متناظر با قربانی‏های معبد كه بنا بر پیمان كهن صورت می‏گرفت، برگزار می‏شد. این همان قربانی سوختنی همیشگی سفر لاویان(6:13) بود. متیوهنری(129) در شرحی كه بر این عبارت كتاب مقدس آورده است، آن را به عبادت مسیحیان مربوط می‏كند. این نكته در سروده چارلز وزلی نیز باز تاب یافت:

ای آن‏كه از آسمان آمدیتا آتش پاك ملكوتی را به ما دهی

بر افروز شعله‏ای از عشق مقدس رابر سكوی ناچیز قلبم.

این همان بخوری بود كه به سوی خدا بالا می‏رفت(مزامیر 141:2؛مكاشفه 8:3 و4).

دینداری خانوادگی به لحاظ معنوی جامع بود به این معنا كه «نه تنها عبادت، بلكه آموزش، مدیریت، انضباط و تمرین نوع‏دوستی و عدالت» را هم در بر می‏گرفت. روزه‏داری به طور منظم اجرا می‏شد. دینداری خانوادگی در برگیرنده زنان نیز بود. بسیاری از رساله‏ها زنان را جانشین كشیشان خانواده می‏دانستند كه در غیاب مردان می‏توانستند زمام كارها را به دست بگیرند. (130) كودكان اعضای لازم قوم خدا بودند. آموزش كودكان تقریبا از هنگام تولّد شروع می‏شد و پیدا شدن زودتر از موعد حسّ دینداری امری غیر عادی نبود، هر چند ممكن بود جداكردن «كلیسا رفتن تمرینی»(131) از عبادت واقعی مشكل باشد. به پیش‏خدمت‏ها خواندن كتاب مقدس آموزش داده می‏شد و به همراه كودكان همیشه در نمازهای روزانه شركت داده می‏شدند. هفته مسیحی بیش از سال مسیحی كانون دین‏داری بود و همه دنباله عبادتِ یكشنبه در كلیسا بودند، به طوری كه این معنویت غالبا به شكل لیترجی بود و در آن انواع مختلف كتاب‏های دعا مورد استفاده قرار می‏گرفت. یكشنبه در عین حال «روز تحصیل، روز بازار مكاره، روز خرید و روز تغذیه روح» و نیز روز شگفت‏انگیزترین خلقت دوباره بود كه گوسفندان ندای مسیح را می‏شنیدند و چراگاه را می‏یافتند. (132) این سنّت در معنویت انجیلیان قرن نوزدهم نیرومند بود، امّا اغلب به امری تربیتی و اخلاقی تبدیل می‏شد. مسایل مربوط به قربانی و امور باطنی در تعلیم و تربیت انجیلی از دست رفته بودند و جوانان چون معمولاً از آنان خواسته می‏شد كه در خلال نمازهای خانواده خود نگهدار باشند، اغلب ناراحت بودند. همچنانكه خود نهاد خانواده به تدریج ضعیف می‏شد، دینی كه هدف از آن«وفادارماندن به مسایل وابسته به آسمان و خانه»بود، نیز به همراه آن رخت برمی‏بست.



معنویت بدون لیترجی

برخی از عناصر معنویتِ مبتنی بر لیترجی در مسیحیت پروتستانی مطرود بود. سورن كی‏یركگارد،(133) فیلسوف دانماركی قرن نوزدهم، می‏نویسد: «آنچه پاسكال درباره مسیحیت می‏گوید، كاملاً درست است، درست‏ترین كلماتی است كه تاكنون درباره مسیحیت گفته شده، و آن این‏كه مسیحیت اجتماعی از انسان‏هایی است كه به كمك شعائر چندی، خود را از وظیفه دوست داشتنِ خدا معاف می‏كنند». (134) جرج فاكس،(135) مؤسس فرقه كواكرها(136) و معاصر پاسكال، تعابیر مربوط به شعائر را به كار می‏بُرد، امّا بر این عقیده نبود كه در كتاب مقدس، كه در آن واژه عشای ربانی(137) یافت نمی‏شود، مدركی برای احكام مسیحیت وجود داشته باشد:سخن عیسی در شام آخر كه «این جسم من است» مجازی است؛ نظیر «من تاك حقیقی‏ام» ـ ادعایی كه پیوریتن‏ها بسیار بر زبان می‏آورند. این عبارت كه «هر چه بیشتر آن را به جای آوری» به معنی این نیست كه، «باید همیشه آن را انجام دهی». اعتراض او علیه مراعات یك عمل ظاهری وصوری است كه هیچ تغییر آشكاری را در زندگی ایجاد نمی‏كند.

زیرا پس از آن‏كه در یاد بود مرگ او چیزی خوردید، باید در مرگ او شریك شوید و با او بمیرید اگر می‏خواهید با او زندگی كنید، چنانكه حواریان كردند: و این حالت، برای همراه شدن با او در مرگش و آنگاه گرفتن نان و شراب به یاد مرگ وی، نزدیكترین حالت و حتّی چیزی بیش از آن است.

در اینجا، هم میل به فوریت اتحاد با مسیح وجود دارد و هم علقه‏ای اخلاقی در كار است. (138)

اجتماع دوستان،(139) كه كواكرها بدان شهره شدند، به‏وسیله لیترجی به عبادت نمی‏پردازند؛ بلكه با سكوت، در انتظار خدا فرو می‏روند. این سكوت نه مقدمه اتحاد عارفانه، بلكه چونان سرآغازی برای هدایت روح القدس، كه برای سخن گفتن كلماتی را به آنان خواهد بخشید، دانسته می‏شود. نوشته‏های نیایشی كواكرها قوی و مؤثر بوده‏اند. از میان آنها می‏توان از یادداشت‏های روزانه(140) جان وولمن(141) از آمریكاییان قرن هیجدهم و آثار رندل هریس(142) (1852ـ1941) پژوهشگر متون، نام برد. وی در یكی از آثار معنوی فراوانش به نام اتحاد با خدا،(143) خود را با این پرسش فرضی روبه‏رو می‏بیند كه «چرا شما نمی‏گویید كه دین یعنی تعمید داده شدن، برگزار كردن عشای ربانی، خواندن ده‏فرمان و قرائت كتاب مقدس؟ خب، به دلیل این‏كه این همان روشی نیست كه عهد جدید آن را می‏پذیرد». (144) نوشته‏های توماس آر. كلی(145) (1893ـ1941) هنوز هم می‏توانند طراوت و رهایی از «افراط و تفریط‏های شعائرزدگی» یا «رسم و رسوم‏گرایی كسل كننده»ای، را كه در بیشتر جاهای مسیحیت مشهود است، به ارمغان آورند؛ زیرا حقایق جاودانه حیات باطنی و آرامشی را كه از همدلی فراتر است، به زبانی فوق‏العاده زیبا شرح می‏دهند. با وجوداین، در سال‏های اخیر میان كواكرها و كاتولیك‏ها داد و ستدی وجود داشته است و طرفین به دنبال سنّت و رویه‏ای مبتنی بر تفكّر و تأمّل، و نه مبتنی بر لیترجی، برای نمازها بوده‏اند.

برخی از افراطی‏های قرن هفدهم كاملاً مخالف، «شكل‏های محدّد و معین و غیر قابل انعطاف» بودند و با خواندن مزامیر یا سرودهای كلیسا و یا استفاده از دعاهایی (حتی دعای خداوند(146)) كه از قبل به‏وجود آمده بودند، مخالفت می‏كردند، زیرا آنها را انكار روح القدس می‏دانستند كه الهامش می‏بایست واقعیتی بی‏واسطه و زنده باشد. جان بونیان(147) در زمره افراطی‏ترین متعصبان نبود، اما لیترجی باعث شد كه وی نیش‏دارترین دشنام‏ها واهانتها را نثارِ كسانی كند كه

هم شكل و هم محتوای دعاهایشان را به‏سادگی با اشاراتی سرانگشتی معین می‏كنند، فلان دعا برای فلان روز، حتّی بیست سال پیش از آن‏كه آن روز فرا رسد. یكی برای كریسمس، دیگری برای عید پاك و شش روز پس از آن. آنها علاوه بر این معین كرده‏اند كه چند هجا می‏بایست در هر یك از این دعاها در مراسم عمومی‏شان خوانده شود. همچنین برای روز مخصوصِ هر قدّیس دعاهایی آماده كرده‏اند كه از جانب نسل‏هایی كه هنوز بدنیا نیامده‏اند، آنها را می‏خوانند. همچنین می‏توانند به شما بگویند كه چه زمانی باید زانو بزنید، چه زمانی بایستید، چه زمانی باید در جایتان بمانید، چه زمانی باید برخیزید و وارد محراب شوید و این‏كه وقتی به آنجا رفتید، باید چه كاری انجام دهید. یعنی هر آنچه را كه حواریان از آوردن آن كوتاهی كرده‏اند، گویی قادر نبوده‏اند چنین چیزهای عمیقی بسرایند. (148)

بونیان معتقد است كه لیترجی دشمن معنویت است؛ «روح» كلمه كلیدی است. ترس او از آن است كه وظایف و تعهدات دینی با «روحیه‏ای قانونی» انجام شوند، به طوری كه ایمان به داد و ستدی بازاری (قراردادی برای انجام كارهایی)تبدیل شود، نه به برقراری ارتباطی شخصی با فیض، یا باعث شوند كه «روح» به معنای طبیعت درونی، كه در آن حالتْ روح القدس اختیار همه هستی فرد را در دست می‏گیرد، هیچ نقشی نداشته باشد جز این‏كه دستورات اجرا شوند و تعهدات محترم مانند. او به‏خوبی از كشمكش‏ها بر سر لیترجی و بخصوص اختلاف‏های گزنده طرفدارانش بر سر تعمید آگاه بود. نباید فراموش كرد كه لیترجی انگلیسی در دوران بونیان و مدّتی طولانی پس از آن ابزار ستم سیاسی بود. لیترجی مذكور نمایانگر مذهبی رسمی و قانونی بود به طوری كه كسانی كه نمی‏توانستند با نحوه انجام آن هماهنگ شوند، قربانی تبعیض اجتماعی و سیاسی می‏شدند. این لیترجی نمایانگر سلسله مراتبی حاكم و قاهر بود، و هر چند كمك می‏كرد كه نظم حكومت به‏خوبی حفظ شود، آنچه را كه به زعم بسیاری آزادی مشروع مسیحیان بود، انكار می‏كرد؛ افزون بر این، به نظر ایشان پایبندی آن به مسیح و كتاب مقدس چندان روشن نمی‏نمود.

معنویت می‏تواند منتقد نیرومند صورت‏های رسمی و الزامی عبادت باشد، با این‏حال لیترجی را تحت تأثیر خود می‏گیرد، به طوری كه می‏توان گفت لیترجی امروز عبارت است از معنویتِ دیروز. به دلایل درست یا نادرست، و گوناگون اجتماعی، فرهنگی و فكری، شیوه‏های دعا كردن چیزی را ایجاد می‏كنند كه، به موقع خود و اغلب به شكلی ظریف، صورت لیترجی و یا به قول معروف نحوه اجرای آن را تحت تأثیر قرار می‏دهد. شاید تنها در كلیساهای اصلی امروزین مسیحیت غربی لیترجی نسبت به تغییر روحیات و نگرش‏ها حسّاسیت نشان داده است. آمادگی برای تغییر لیترجی به این روش، یك تحول تازه و مهمّ است.

با این حال، لیترجی از مزیت بزرگ نگهداری حقایق ایمان مسیحی برخوردار بوده است، حقایقی كه ممكن است در درون آن به ودیعت سپرده شده باشند تا زمانشان فرا رسد. رساله‏گرایانِ كلیسای انگلستان اوایل قرن نوزدهم بر این عقیده بودند كه نوعی كاتولیك گرایی در آیین عشای ربانی موجود در كتاب دعا(149) وجود داشته كه به خاطر گرایش موجود در زندگی و عرف كلیسا نسبت به پروتستان‏گرایی، نمود واضحی نداشته است، امّا اگر مانند كاتولیك‏ها برای تقدیس و تشریفات آیینی اهمیت قائل می‏شدند می‏توانستند آن را احیا كنند. اَخلاف آنها یعنی كاتولیك‏های انگلیكن، به آن آیین بسنده نكردند و دعاهایی را از منابع دیگر (و بیشتر از منابع كاتولیك رومی) در آن داخل كردند، تا كمبودهایش را جبران كنند. لیترجی اگر بیانگر معنویتِ كسانی نباشد كه آن را به كار می‏برند، سالم نخواهد ماند.



گرایش‏هایی به عدم تعادل در لیترجی

ظاهر شدن معنویت در هیئت لیترجی ممكن است به عدم تعادل در نحوه اجرای عملی خود لیترجی منجر شود؛ درست است كه معنویت عملاً از لیترجی دور نمی‏شود، ولی همانطور كه آیدن كاوانا اظهار نگرانی می‏كند، این تظاهر امروزه یك خطر است، زیرا می‏بینیم تجربه كاریزمایی‏ها و انجیلیان نیازی به نمود یافتن در لیترجی نشان نمی‏دهد یا احساس می‏كند كه لیترجی برایش دست و پا گیر است. (150)



عید تقدیس مریم

در سراسر تاریخ، جنبه‏های خاصی از لیترجی به خاطر جاذبه عمومی‏شان از شهرت نامتناسبی برخوردار شده‏اند. بعضی از اینها اهمیتی نداشته‏اند. مثلاً در گزارش انجیل از پیشكشی مسیح به هیكل(لوقا2:22 به بعد) هیچ اشاره‏ای به شمع‏ها وجود ندارد؛ اما در اواسط قرون وسطی، جشن روز دوم فوریه، «كه تشریفات برگزاری آن تنها از جشن‏های عمده‏ای نظیر كریسمس، عید پاك و پنجاهه كمتربود، ولی رتبه‏ای همسان یكشنبه تثلیث، عید پیكر مسیح و عید همه قدیسان داشت»، به عید تقدیس مریم تبدیل شده بود.(151) ظرافت و زیبایی خود این داستان برای برانگیختن عشق و دلبستگی كافی است. این داستان مریم و یوسف و عیسای نوزاد را نشان می‏دهدكه به خدا پیشكش می‏شود؛ همراه باشمعون(152) و آنّا،(153) زوج كهنسالی كه مظهر مؤمنان بیدار اسرائیل‏اند؛ نیز در بر دارنده آواز شمعون است كه كودك را به عنوان «نوری كه امّت‏ها را روشنایی می‏دهد» خطاب می‏كند (همین دلیل این است كه چرا شمع‏ها در این جشن گنجانده شده‏اند) و نیز كلماتش به مریم كه رنج‏های او را پیش گویی می‏كند. دراینجا چیزهای زیادی وجود دارند كه خیال‏انگیز جلوه می‏كنند، اما از آن میان شمع‏ها برگزیده شده و از «مقدسات» به حساب آمده‏اندـ مقدساتی كه برای بسیاری از افراد از قدرتی ملكوتی، و در واقع جادویی، حكایت دارند؛ زیرا در داستان‏های شفادادن‏های معجزه‏آمیز جایگاه ویژه‏ای دارند.



عشق به مریم

مریم، مادر عیسی، در ماجرای پیشكشی(154) نقش اصلی را داراست و در دعاهای شخصی و نیایش‏های گروهی در مسیحیت شرقی و غربی روز به روز اهمیت بیشتری یافته است. سرآغاز ارادت به او به قرن دوم باز می‏گردد و داستان او در طی دوره آباء كلیسا ساخته و پرداخته شده است. او بر این عقیده بود كه به طور معجزه‏آمیزی از پدر و مادری كهنسال متولد شده است. بكارت همیشگی او در سنّت كاتولیك از زمان جرومِ(155) مقدّس به بعد یكی از اصول ایمان شد. هدف اصلی از عنوانِ قرن چهارمی تئوتوكوس(156)(مادر خدا) اساسا معنایی مسیح شناختی بود كه اتحاد طبیعت‏های بشری و الهی در مسیح را بیان می‏كرد، امّا بدون شكّ این عنوان احترام به مریم را به دنبال داشت، گرچه سرانجام از تحریف در امان نماند. تأكید این واژه بر الوهیت مسیح بیانگر تمایل به كوچك جلوه دادن واقعیت كاملاً بشری او و به موقع خود، در اوایل قرون وسطی، تأكید بسیار بر نقش حیرت‏آور او به عنوان داور آینده بشریت است. در این صحنه، مریم چهره‏ای زنانه و بشری داشت كه گناهكاران می‏توانستند برای جلب شفاعت پسرش به سوی او رو آورند. درست است كه در همان دوران، عشق تازه‏ای نسبت به انسانیت مقدس عیسی، به ویژه نزد برنارد اهل كلروو(157) و فرانسیس آسیزی(158) مطرح بود (كه در كلیسای شرقی به این حدّ نمی‏رسید)، اما عشق به مریم بی‏اندازه در معنویت و لیترجی اهمیت یافت و هنوز هم اهمیتش باقی است‏ـ گواه این نكته محبوبیت سرود سلام بر مریم،(159) استفاده از تسبیح(160) و خواندن سرود «ملكه نجات»(161) است كه از نقش مریم در رستگاری تجلیل كرده و او را واسطه تحقق كامل رستگاری و موهبات آن می‏داند. شورای دوم واتیكان مباحث راجع به مریم را از زمره اسنادی شمرد كه به كل كلیسا مربوط می‏شدند، نه آن‏كه به عنوان اسنادی فقط مربوط به مریم، برای آنها حساب جدایی باز كند. بدین ترتیب، مطابق نظریه الهیاتی مطرح شده در آنجا، شورای یاد شده تصمیم مهمی اتخاذ كرد. این شورا همچنین عنوان قرون وسطایی «مادر امّت مسیحی»(162) را ممنوع ساخت.

در باب منزلت مریم، تجدید نظر تازه‏ای صورت گرفته كه احتمالاً به اصلاح عدم تعادل قبلی انجامیده است. به نظر فمینیست‏ها مسأله عشق به مریم ستمی را كه مردان نسبت به زنان در امور مربوط به روحانیت روا می‏دارند، به طرز نامعقولی تأیید می‏كند؛ زنانی كه در كلیسایی كه تحت سلطه مردان است، صرفا باید «كنیزانی» فرمانبردار و مطیع باشند. مریم مورد علاقه و پرستش بوده، اما تنها هنگامی كه در جایگاه «بی‏خطر» بكارت قرار گرفته، و حضور او را در لیترجی بی‏زیان دیده‏اند ـ یعنی كاملاً متفاوت با زنان دنیای واقعی كه می‏توانستند تهدیدی بشمار آیند. اما در آمریكای لاتین، مردم اكنون در چهره او پیامبر آزادی را می‏بینند كه آواز تجلیل را سرمی‏داد، پیامبری كه به سخن خداوند گوشِ جان می‏سپرد و پذیرای اراده‏اش بود، هر چند كه بكلی زیر و رو كننده باشد.



كشیشان كلام الهی

گرایشی كه در عبادات پروتستان‏ها به زیاد استفاده كردن از كلام الهی وجود دارد، از نوع دیگری است. لیترجی عبارت است از جمع میان كلام الهی و عشای ربانی، اما غالبا عقیده بر این بوده است كه مسیحیت با موعظه زاده شد. عیسی به كمك پیش‏زمینه سنّتِ پیامبرانِ عبری، ملكوت خدا را اعلام كرد و نخستین رسولان برای موعظه جهانیان به خارج از اورشلیم رفتند. آباء كلیسا موعظه كردند، همچنانكه كشیشان و راهبان قرون وسطی نیز موعظه می‏كردند، اما شكی نیست كه نهضت اصلاح دینی بر ضرورت تبلیغ تأكید مجدد كرد و به جای جایگاه‏های اعتراف، تا حدّی سكوهای وعظ را در میان آورد.(163) اخلاق گرایان، نظیر اسقف باتلر،(164) از طریق موعظه تدریس می‏كردند، انجیلی‏ها (نظیر كاتولیك‏های انگلیكنِ متأخر)تبلیغ می‏كردند تا عقیده افراد را تغییر دهند. در بریتانیای كبیر، از نیمه دوم قرن نوزدهم تا دست كم سال 1914، مبلغانِ بزرگِ كلیسای آزاد چنان جمعیتی را به خود جلب كردند كه مجبور شدند نمازخانه‏های بزرگ‏تری بسازند(165). جی. سی. كارلایل(166) می‏نویسد: شیوایی سخن «گویی آسمان را نزدیك و نادیدنی‏ها را كاملاً عیان می‏ساخت». بدون شكّ در كلیساهای پروتستان‏های انگلیسی مخالف كلیسای انگلیكن، آیین عشای ربانی تحت الشعاع موعظه بود، و هدف اصلی از رفتن به كلیسا گوش سپردن به واعظ بود. اگر واعظ از موهبت و فیض كافی برخوردار بود، شنوندگان به ندرت دست خالی برمی‏گشتند، و گاه به نظر می‏رسید كه متحول شده‏اند. هر چند انجیلی‏ها موفق شده‏اند سنّت موعظه‏های قوی و محكم را حفظ كنند، و در عین حال نیز به آیین مقدس عشای ربانی جایگاهی برتر از آنچه در روزگار پیشین داشت، ببخشند، امّا اینك چنان چیزهایی به ندرت اتفاق می‏افتد.



نتیجه

در سرتاسر تاریخ، بین معنویت و لیترجی داد و ستدی وجود داشته و گاهی نیز میان آن دو تنش به‏وجود آمده است. هر دو به نظارت الهیات نیازمندند؛ هر چند هر دو نیز حیاتی دینی به الهیات می‏بخشند. ممكن است در زمانه‏ای كه عقل ستیزی رواج یافته است و در كلیساها اگر نگوییم دشمنی تمام‏عیار، دست‏كم بدگمانی شدیدی نسبت به الهیدانان وجود دارد، این مسأله ادعایی مناقشه برانگیز و ناخوشایند به نظر آید. همچنان‏كه آیدن كاوانا اظهار كرده، آنچه در واقعه بوته سوزان(167) رخ داد، مكاشفه بود نه [آموزشی از طریق [سمینار(168). اما این مكاشفه به گفتگوی مفصل كلامی‏ای انجامید كه منجر به اقداماتی شد و در واقع از دل آن كلّ تاریخ بعدی بنی اسرائیل پیدا شد! هم كاوانا و هم ریچارد هانسن(169) فقید خاطر نشان كرده‏اند كه:

بیشتر الهیدانان قرن چهارم، اسقف‏ها بودند. هیچ یك از آنان الهیدانی حرفه‏ای نبود. كلیسای اولیه چیزی درباره پدیده‏ای به نام الهیدان حرفه‏ای نمی‏دانست. احتمالاً بیشتر آنان با كی‏یر كگارد موافق بوده‏اند كه استاد الهیات بودن یعنی به صلیب كشیدن مسیح. آنان همگی وظیفه شبانی داشتند.

این یك یادآوری و هشدار ضروری است. الهیات نباید از هیچ بخشی از فعالیت‏های بشری جدا شود، خواه امور سیاسی باشد و خواه دعا؛ زیرا الهیات عبارت است از جستجوی حقیقت با این اعتقاد كه هر چیزی با خدا مرتبط است، خواه همین روابط انسانی مراد باشند و یا آنچه كه ما آن را تجربه «دینی» می‏دانیم.

با این حال، ارزش الهیات در این حقیقت نهفته است كه الهیات احساسی دینی است كه در آرامش، و به تعبیر باتلر در «لحظات فرو كش كردن»(170) دست می‏دهد. الهیات عقل را عبادت نمی‏كند زیرا از جایزالخطا بودنش آگاه است. به‏علاوه نه از آن متنفر است و نه از به كارگیری آن رویگردان. معنویت و لیترجی نیاز به نظارت الهیات دارند، زیرا الهیات از سنّت مسیحی آگاه است و از آن‏جا كه تلاش دارد تا ویژگی‏های روزگار ما را نیز بشناسد، خواهد توانست با رئالیزم كنار آید.

پل تیلیش(171) در یكی از موعظه‏هایش می‏گوید كه الهیدان نیز، همانند مرد یا زنی كه با لیترجی و معنویت سر و كار دارد، كسی است كه «در امّت مسیحی روح الهی او را در برمی‏گیرد»(172) روحی كه مأموریتش بنابر انجیل یوحنا 16:13 هدایت شاگردان عیسی به سوی همه حقایق است. بنابراین، الهیدانْ «پرستار مهربانی» هم برای لیترجی و هم برای معنویت خواهد بود و اطمینان می‏دهد كه امور تجربی جانشین امور موهبت شده نمی‏شوند، و با این‏حال (به تعبیر تی. اس. الیوت) آگاه است كه مسیحیت همیشه خود را با چیزهایی كه بتوانند مورد اعتقاد و عمل واقع شوند، انطباق می‏دهد.
 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved