۞
گفته
هاي استاد ملكيان، ديده من رو نسبت به حقيقت دين، واقعاً باز كرد.
مطالب كمي سنگين هست ولي با كمي تمركز قابل دركه. براي اون دسته از
آدمهايي كه چشم بسته و با سرعت زياد مي خوان قله ي اسلام رو فتح
كنن...اين مطالب واقعاً آموزندست. من واقعاً دلم براي دينمون مي
سوزه. احساس ميكنم ظلمي كه الان داره بهش ميشه...باور كنيد تا به
حال در هيچ مقطع زماني از تاريخ بهش نشده بود.
همه بدونه كمك گرفتن از عقلشون چشم بسته دارن ميرن. نه به دين رحم
ميكنن و نه به خودشون و اطرافيانشون. عاقبت هم چنان به در بسته
ميخورن كه ديگه رمقي براي بلند شدن براشون نمي مونه.
من تازه فهميدن كه قبل از مطالعه گفته هاي استاد ملكيان...هيچي از
دين مخصوصاً اسلام، نمي دونستم. خدارو صدهزار بار شكر كه از اون
جهل و سياهي در اومدم. واقعاً مونده بودم كه كي درست ميگفت و كي
غلط !!!. يكيشون ميگفت: "موسيقي حرام است(آيت ا... بهجت)"...يكيشون
مي كفت: "حلال است...."....يكيشون ميگفت:" اگه با نامحرم دست بدي،
خداوند روزي تورو ازت ميگيره !!!.....
وقتي به گذشته فكر ميكنم....از كارهام خندم ميگيره. حق هم داشتم.
چون حقيقت كه يهو از آسمون نازل نميشه. بايد كمي جستجو ميكردم. هم
داخل و هم بيرون از 4چوب اسلام. كاري كه خيليها قبولش ندارن. و
معتقدن:" همه
ي حقيقت در اسلام نهفته است وبس. بيگانه ها كه همه در سياهي و جهل
بسر ميبرن....چه حرفي براي گفتن دارند جز دعوت به راه شيطان و
دشمني با اسلام ؟؟"
شايد الان فكر ميكنيد دارم شوخي ميكنم. ولي اگه يه كم تحقيق كنيد و
4 تا كتاب خارجي بخونيد....كمي كه فكرتون باز شد... به حرف من
خواهيد رسيد.
به اميد اينكه اين مطالب چشمتون رو باز كنه كه بتونيد درست ببينيد
و بفهميد كه بالاي سر قبري داريد فاتحه مي ديد كه هيچ مرده اي توش
نيست.
چه توصيف زيبايي شده از اين سير تحول ما:
[می سرودیم و
می سرودیم.... چنان عاشقانه که امروز باورمان نمیآید.
اما امروزه روز می بینیم سرابی بیش نبوده است. ما را به خیالاتی دل
خوش بوده! توسن خیال را چنان در دشت های پر توهم آرمان می تازاندیم
که از هر کاهی میشد که کوهی ساخت و از هر کوهی کاهی.
در باب کلمه به کلمه ی اساطیر دینی به بحث های مفصل میپرداختیم و
تلاش داشتیم تا خود و ایمان شناسنامه ای مان را نونوار کرده و
تجدید کنیم.
اما پنبه شد هر آن چه که رشتیم.
دانستیم که هر چه بگوییم، تا دنیا دنیاست مدعی دارد و چه مدعیان
قرص و محکمی هم. هر یک مسلح به این آیه و آن حدیث و این قصه و آن
روایت و این سیره و آن سریه. دیدیم که داستان تمامی ندارد و فقط سر
خود را درد آورده ایم وبس. در نزاعی فیصله ناپذیر وارد شده ایم که
هزاران ، نه بلکه میلیون ها مدعی دارد که هیچ یک دیگری را نمی
پذیرد و می تواند به " دیگری" انگ کفر و التقاط و بغی و خروج و
انحراف و نومن ببعض و نکفر ببعض بزند.
چاره را در این دیدیم که دست برداریم از تمام مدعیاتی که به صحت
"یک فرد" یا صحت "یک متن" ختم میشود.
دیدیم که بس است در این مورد احتجاج کردن که فلانی این طور بوده یا
نبوده. چرا که این راه از هر طرف که واردش بشوی، بن بست است.
دیدیم که باید به حداقلی راضی شد که می توان آن را بدور از جنجال
ها و دروغ ها و اتهامات و مطلق نگری ها و شک های خردمندانه، به عمل
درآورد.
و کم کم دانستیم که بزرگترین شرف انسان،تجربهی
جویندگی حقیقت
و نه "دست یافتن به آن" و نه " داشتن آن" است، نه بیشتر. و این ها
را در ضمن جستجوی خود، بیشتر در عمل گاندی و مادر ترزا و انیشتن و
شوایتزر و مارتین لوترکینگ و .... دیدیم و در بعضی سخنان آقای
مصطفی ملکیان، که عقل ما را به آزاد ی از هر قید و بند خرد ناپذیر
دعوت می کرد و روحمان را به شادی، آرامش و امید و کاهش درد و رنج
همسایگان فرا می خواند.]
فرشاد
6/12/1385
-
مصطفى ملكيان ، متولد ۱۳۳۵ شهرضا
- تحصيل در رشته مهندسى مكانيك دانشگاه تهران ۱۳۵۲
- كارشناس ارشد فلسفه از دانشگاه تهران ۱۳۶۵
- استاد دانشگاه تهران و تربيت مدرس
- از دين پژوهان برجسته دوران معاصر
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: «تاريخ فلسفه غرب ، اخلاق باور،
نقدآراى اخلاقى - سياسى مكينتاير، مشتاقى و مهجورى ، راهى به رهايى
در رهگذر باد ونگهبان لاله و...»
- برخى از آثار ترجمه شده توسط او عبارتند از: « ويتگنشتاين (اثر
هادسن)، گابريل مارسل (اثر سم كين ) ، سيرى در سپهر جان (مجموعه
مقالات)، نگريستن از ناكجا به هر كجا (اثر تامن ميگل ) »
- سردبير مجله ناقد
- عضو هيأت علمى مؤسسه نگاه معاصر
- ترجمه مقالات بسيارى در حوزه انديشه و فلسفه