
بنام خداوند بخشاينده مهربان؛
چند روز پيش سفري کاري داشتم به شيراز، باتوجه به اينکه در يک شرکت
مخابراتي مشغول هستم و گروه ما به منظور کنار زدن رقيب تجاري در
سال ميلادي جديد ، با نيروي تمام در حال برنامهريزي و
Launch
در شهرهاي مهم و جديد است، براي نظارت بر تبليغات نمايشگاهي،
پيشبيني تبليغات براي فروشگاههاي بزرگ و چک کردن توزيع به موقع
POS
هاي تجاري گاها ناگريز از سفر به شهرهاي ايران ميشوم.
خوب، طبيعي است که به جداي از اتفاقات شغلي، چيزهاي فراوان ديگري
نيز هستند که به عنوان تجربه در اين ماموريتها کسب ميکنم، ياد
ميگيرم و با جوانان آن شهرها سعي ميکنم ارتباط صميمانهاي برقرار
کنم. اولين پديدهاي که در بدو ورود به اين شهر توجهام را جلب
کرد، يک پيانوي رويال مشکي و بسيار شيک بود که در لابي هتل روي يک
سکوي قرمز قرار گرفته بود و به طرز عجيبي يقة بچه درون مرا گرفته
بود و به نوازندگي و شيطنتهاي موسيقيايي تحريک ميکرد، اما چه
بگويم که درب آن را قفل کرده بودند! وقتي ازاطلاعات هتل کليدش را
خواستم، گفتند اين پيانو زينتي است! خداي من! با خود فکر کردم يک
پيانوي 12 ميليوني کمي براي شيک کردن دکوراسيون هتل گران نيست!؟
شيراز بسيار زيبا بود و مملو از جاذبههاي بصري که حض کردl،
چه مردم مهرباني، چه کوچه باغهاي قشنگي و چه کوههاي وحشي و
محکمي. اما هيچ چيز به اندازه خبر به آب بستن آرامگاه کورش کبير
مرا جگر سوز نکرد! نميدانم، اما شک ندارم در کشوري که ملتش اجازه
ميدهند آرامگاه يکي از کبيرترين و پرافتخارترين مملکتداران دنيا
ـ که قانون حقوق بشر براي نخستين بار به دست اوکه ايراني است
تدوين شد و قسمتيهايي از آن ديوار سالنهاي ساختمان سازمان ملل را
در نيويورک مزين کرده ـ به زير آب برود تا مدفون گردد، انگشت
اتهام تنها به سوي خودمان بايد نشانه رود!
مشکل خود ماييم نه سياستمدارانمان! آخر اينقدر بيتفاوت! اينقدر
سرد! در عجبم از ملتي که انرژي هستهاي را حق خود ميداند و به
خاطرش هر تحريمي را ميپذيرد، اما از آن سو درنمييابد که حفظ
ارثيه عظيم فرهنگي و افتخاراتش نيز حقي است که توسط خودش از خودش
گرفته ميشود! آخر تاکي ميخواهيم غرق در «توهم توطئه جهاني»
باشيم!؟ آخر تا چه زماني مي خواهيم در «توهم صادق و منصف بودنمان»
غلط بزنيم!؟ سرزميني که برخي از مردمش آن چنان بر مزار پرويز يا
حقي فقيد گريه کردند و زجه زدند که با خود گفتم، لعنت بر عدهاي از
ما که چگونه بازيگري را به نهايت رساندهايم! شرم بر آناني که مرده
دوست هستند و به طرز احمقانهاش وفاداري و وطنپرستي خود را براي
بعد از مرگ وقايع و انسانها رو ميکنند! چه گلهاي بيرنگي! چه
حلواهاي بدطعمي! چه يادبودهاي کپک زدهاي! شايد من نميفهمم! چرا
ما به گريه کردن عادت کردهايم!؟ چرا ما به غافلگير شدن عادت
کردهايم!؟ چرا ما جملگي، ارج نهادن و گرامي داشتها را به زماني
موکول کردهايم که در آن دنيا، پوزخند تمسخرآميز روح شخصيتهاي
بزرگ اين سرزمين آريايي را به دنبال دارد!؟ ما براي بابک بياتها و
پرويز ياحقيها چه کرديم!؟ ياحقي نابغه دنياي موسيقي ما بود،
استادي که رقص انگشتانش بر روي ويلن پلک چشمان تماشاگرش را سنگ
ميکرد، تا زماني که زنده بود برايش چه کرديم؟ هيچ! حال که رفت چه
کرديم؟ تنها اشک ريختيم! و ما در اينکار واقعاً استاديم! اسدا...
ملک، علي تجويدي و پرويز ياحقي رفتند؛ تنها بازمانده اين چهار
سوليست استثنايي دنياي موسيقي ايران، فردي است با نام همايون خرم،
آيا ميدانيم او کجاست؟
ناراحتم، بگذريم ...
در دو مطلب گذشته با عنوانهاي «اسکي روي يخ» و «کلاويههاي يک
پيانو» درباره اهميت داشتن دوست غير همجنس صحبت کردم. امروز بعد از
اينکه درباره راههاي نگهداري از «دوست ـ پسر» يا «دوست ـ دختر» با
هم گپ زديم، چند اخطار اساسي هم ميکنم تا دخترپسرها لااقل
چرتکهشان را درست و حسابي بيندازند! چون علاقه وافري به خلاصه
نويسي دارم، و در عين حال سعي ميکنم (يعني تلاشم بر اين است)
بيننده منصفي به قضايا باشم طبق معمول براي صرفه جويي، تنها يک سوي
قضيه را مينويسم. از آنجايي هم که پسر هستم بيشتر اين قشر مموش را
(مموش يعني دوست داشتني) آب و جارو خواهم کرد تا خود نيز تميز شوم
براي اينکه تمييز نشوم! (لبخند)
عيب بزرگي که جامعهاي از پسران دارند آن است که در 24 ساعت
شبانهروز از سه عضوشان بيش از همه استفاده ميکنند: چشم، زبان و
دست! که در کاتالوگ ايراني طرز استفاده آنها به آن اينگونه اشاره
شده: ديد زدن ، بلعيدن و شماره تلفن دادن! البته اين بيشتر به يک
شوخي نزديک بود با اين حال، يک واقعيت تلخ اما گزارش شده اين است
که پسران ايراني به عکس «چشمهايشان» از «گوشهايشان» به ندرت
استفاده ميکنند. نتيجهاش ميشود اين که نميتوانند شنوندههاي
خوبي باشند و اين قضيه براي دختران اصلا کم اهميت نيست؛ چون
ميبينند پسرها به جاي گوش شنوا داشتن به مانند حيف نان مدام در
حال دزديدن فرصتها و يا ارائه پيشنهادها و خواستههاي
آبدوغخياري خودشان هستند. ما خيلي کم دريافتهايم که شنونده
خوبي باشيم (يعني منصفانه بشنويم) و با دقت گوش کنيم (يعني توجه
کامل کنيم). ببينيد
Listening
با
Attentionخيلي
متفاوت است. بايد هميشه به ياد داشته باشيد خوب گوش کردن اين نيست
که مثل يک جغد
ملنگ
به دوستمان زل بزنيم! بايد بحث کرده و ذغال گفتگو را پيوسته گرم
نگاه داريم. يک گفتگوي خوب مثل يک قليان کشيدن دبش است، هم دمش
حساب دارد هم بازدمش کتاب! تنها دود کردن که مهم نيست، وگرنه يک
شتر هم بلد است قليان بکشد! دخترها دوست دارند ببينند شما درگير
مسائلشان ميشويد و ذهنتان شخم ميخورد! تاکيد کردم جغد بودن
ممنوع، پس به جاي اينکه وقتي دوست ـ دخترتان با شما صحبت مي کند
به لب ، لاک ناخن و فضاي زير گرة روسرياش نگاه کنيد، يا حتي بدتر
از آن سفرةحواستان پيش دختر خانمهاي غريبة رهگذر يا نشسته در
کنارتان پهن باشد، گوش کنيد ببيند دوستتان درباره چه چيز با شما
حرف ميزند. اميدوارم اين بار هم مثل هميشه گند نزنيد!
اشتراک يک کلمة پلاتينيومي است! از طلا ارزشمندتر. اين که علايق
رفتاري و فکري خودتان را استخراج کرده و روي آن هايلايت بکشيد يک
کياست، مشمول پاداشهاي معنوي است. پاداش آن نيز استحکام و سرعت در
شکلگيري همان ارتباط است بدون زور زدن و بدون تقلا کردن! اين
خاطرتان باشد زماني که دو انسان بعد از کشف سلايق مشترکشان با هم
گفتگو کرده و بحث کنند به ندرت از يکديگر خسته خواهند شد. در اين
صورت اصلا تعجبي نخواهد داشت يک خانم چشم باز کند و ببيند که بر
خلاف آنچه تصور مي کرده، بهترين و قابل اعتمادترين دوستش دقيقاً
يک پسر است! البته بسياري را ديدهام که «به زور» در يافتن
اشتراکات زحمت ميکشند! اين هم خيلي بد است. مثلا طرف، اينکه آن
دختر خانم 5 سال پيش به دندانپزشکي مراجعه کرده و دندانش را پر
کرده است را يک اشتراک ميداند، چون خودش هم يک دندان کشيده دارد!
حال چه ربطي به هم داشت؟ نمي دانم شايد چون هردويشان يک روزي دندان
درد گرفتهاند!! دوستيهاي فراجنسيتي بسيار قوي هستند. يک اصل در
حکم شاه کليد هم ، به اشتراک گذاشتن دوستان خوب يکديگر است! چرا؟
برويد از نيوتون بپرسيد.
هميشه از حقير اين
Mention
را به ياد داشته باشيد که پسر يا دختري که ميخواهد
به عنوان يک دوست «تنها به او» توجه کنيد و «حسادت به هم ردههايش»
هرچند پنهان در لابه لاي سطوح رفتاريش جريان داشته باشد، لايق يک
عکسالعمل بيدرنگ براي بايکوت شدن از سوي شماست. اجازه ندهيد چنين
افرادي به شما نزديک شده و به استرسهاي بي فايده زندگيتان
بيفزايند، حال چه دخترش ، چه پسرش! اصولا دخترها از اينکه در يک
جمع پسرانه به عنوان يک دوست (و نه دوست دختر) پذيرفته شوند لذت
ميبرند. هيچ اشکالي ندارد. در ضمن شما هم با يک تکه گوشت دوست
نشديد که از کباب شدنش بترسيد، او يک انسان مستقل است. قبل از
دوستي با شما نيز به اندازه کافي شعور و قوة تشخيصاش کار ميکرده
است! اجازه دهيد دوستـ دخترتان در جمع پسرانه شما نيز حاضر شود و
در بحثها و صحبتها شرکت کند. اين چند فايده دارد، يک فايدهاش
اين است که آن دختر ميفهمد با او به خاطر «پيکرة شخصيتش» رفيق
شديد نه «جذابيتهاي بدنش» و اين مطابق با اصل تمرکز بر شخصيت
آدمهاست که تکنيک مشهور دنياي ارتباطات است، يک فايده ديگرش نيز
اين است که هميشه حضور يک دختر در جمعي پسرانه باعث ميشود مردها
متشخصتر و دو کلام حرف درست و حسابيتر بزنند! و فايدههاي ديگر
را نيز ميتوانيد بطور زنده از کانال انتخابيتان دريافت کنيد.
واقعا نميفهمم چه اشکالي دارد؟ چه اشکالي دارد که با خانوادههاي
يکديگر از نزديک آشنا شويد. اين مساله بايد براي پدرمادرها جا
بيفتد که شما تاکيد داريد دوستيهايتان پنهاني نباشد و اين حق
شماست که با يک پسر متشخص يا دخترخانمي محترم، رفيق باشيد. بدون
توجه به سن، طبقه، نژاد و مذهب. جامعه ما هم بايد قبول کند ارتباط
داشتن «گناه» نيست و اين تصور را بايد به روز رساني کند. نبايد
ضعفهاي ارتباطي خودمان و ترس از ناداني در کنترل اوضاع را با
اصطلاحات مذهبي کادو بگيريم، وگرنه بدنه مذهب و دين به خاطر
برداشتهاي غلط معاصر به شدت آسيب خواهد ديد.! مذهب هميشه مهربان
است و دعوت کننده، نه ترسناک و محدود کننده، همانا رحمان و رحيم!
به مراسم مقدس حج دقت کنيد، مرد و زن دوشادوش هم عبادت و زندگي
معنوي ميکنند. بي هيچ انحراف و گناهي! چقدر باشکوه و عظيم، اما
چرا؟ چون آنجا هدف متعالي خداست. ما هم بايد ياد بگيريم از
دوستيهايمان به دنبال اهداف اخلاقي بگرديم. در آن صورت انحرافي
وجود نخواهد داشت. با چشمان خود شاهد بودهام که بسياري از
خانوادههايي که به دنبال محيطي
Safe
و با تضمين براي فرزندانشان بودهاند، هيچگاه حاضر نميشدند که
دخترشان صاحب يک دوست پسر باشد، در حاليکه بسيار راحت با مساله
دوست ـ پسر برخورد کردهاند! البته اين را نيز بگويم که جلب توجه و
اعتماد خانواده نيز مهارت و زحمت زيادي ميطلبد که کار يک شب و دو
روز نيست! به هر حال در همه جاي دنيا راه دادن جنس مقابل به زندگي
فردي، هيچگاه به راحتي چاي شيرين هم زدن نبوده است، چه بسا
تجربههاي تلخ ديگران (که ناشي از اشتباهات کودکانه آنها بوده و
نه خطرناک بودن اصل موضوع) سبب شده جوانان ايراني هميشه اين ذهنيت
را داشته باشند که فرفره اقبالشان ممکن است اين بار نچرخد!
اوه! خداي من، فکر ميکنم اين بايد يک ايده «پشتکوهي» باشد اگر
تصور کنيم زندگي خصوصي و رفتارهاي خصوصي دوستانمان مکانهايي هميشه
قابل دسترس هستند. حتي خود ما نيز بايد زندگي شخصي خود را داشته
باشيم و بس! نصب دوربينهاي مداربسته در روس ستونهاي زندگي خصوصي
دوستانمان تنها نشان دهنده عدم اعتماد و توهين به شخصيت خودمان
است. هيچ دليل منطقي وجود ندارد تا مدام با دوست ـ دخترتان و يا
دوست ـ پسرتان تماس لحظه به لحظه و مدام داشته باشيد. ممکن است هر
دو هفته يکبار همديگر را ببينيد يا گفتگو داشته باشيد. اتفاقا خيلي
طبيعي است و نشانه سرد بودن ذغال ارتباط نيست. اين تصور اشتباه در
کشورهاي جهان سوم وجود دارد که تماس نداشتن مداوم مساوي است با از
دست دادن دوست! حتي رفتارهاي از جنس «آدامس خرسي» نشانه
دوستداشتني انحراف يافته است! انحرافي که فرد مورد علاقهتان را
براي محو شدن در اشتباهاتتان مهيا ميکند. براي دوست ـ پسرهايتان
همان قدر وقت صرف کنيد که براي دوستان همجنس خودتان زمان
ميگذاريد، نه کمتر و نه بيشتر. باور کنيد آنها نيز زندگي و
برنامهريزي هاي خاص خودشان را دارند، چون فکر نميکنم کشته مرده
شما باشند! اما پسرها؛ گاهي دختران مايلند چند روز تنها با دوست
پسرشان باشند و در آن لحظه علاقهاي به ارتباط با دوست ـ پسرهايشان
نداشته باشند، به خواست آنها احترام بگذاريد. خواهش مي کنم به
زندگي خصوصي افراد ارج بنهيد. خواهش مي کنم بفهميد که گذشته او هيچ
ربطي به شما ندارد و نبايد از ارتباطهاي پيشين او بپرسيد. لطفاً
بپذيريدکه دوستتان نبايد آن گونه که شما مي خواهيد زندگي کند يا
رفتار نمايد، پس با محدوديتهاي او کنار بياييد. انعطاف مهم است.
محدوديتها و حساسيتهاي افراد را درک کنيد و بپذيريد که يک پيامبر
نيستيد! پس نبايد انتظار معجزه، در گرايش شديد افراد را به سوي
خودتان نيز داشته باشيد. در هر حال شما هم مثل بنده يک فرد عادي و
معمولي هستيد، البته شايد هم استثنائاً معمولي باشيد. نه؟ (خنده)
در عين حال سعي کنيد دوستتان را وارد پشت صحنه زندگيتان کنيد، اين
هم از آن اصلهايي است که ميتواند حکم يک مين را داشته باشد! يعني
بايد درست و دقيق اجرا شود، با اين مژده که اجراي دقيقش اثراتي
فرحبخش نيز دارد. همان طور که پنهان کردن برج ميلاد کاري غيرممکن
است اين قضيه نيز غيرقابل انکار است که گروه زيادي از پسرها تمايل
دارند نقش کسي ديگر را بازي ميکنند و در اين شيوه تا جاي ممکن از
لو رفتن ميگريزند، چرا که گروه زيادتري از دختران نيز ناخواسته
از هوش و تجريهتحليلشان بيشتر در خريدن لباس و کفش و مسايل ظاهري
استفاده مي کنند تا مسايل جديتري چون شخصيت دروني آدمها و
آنالايز جامعهشان. پس طبيعي است که پسرها خيال مي کنند سنگ مفت،
گنجشک هم در دسترس! خوب چرا نزنند!!؟ در واقع اين سادهانديشي
(نخوانيد معصوميت که هيچ ربطي ندارد) خود دخترهاست که باعث مي شود
برخي پسرها در گريم کردن با کمترين امکانات تبحر پيدا کرده و نقش
خودشان را خيلي خوب تمرين و اجرا کنند. مقصر خود دخترها هستند که
گاهي حکم صحنه تئاتر را براي پسران دارند! اگر اين اصل را به درستي
رعايت کنيد، همدرديها و کمکهاي يک دوست ـ دختر يا پسر ميتواند
تاثيري شگفتانگيز در اين رفاقت داشته باشد. از شگفتيهايي صحبت مي
کنم که شک ندارم پارهاي از شما تجربهاش نکردهايد، و شک ندارم
اگر فرصتش برايتان فراهم گردد افسوس خواهيد خورد که چرا زودتر
تجربهاش نکرديد! دوستيهاي مملو از شرافتهاي اخلاقي و سرشار
رفتارهاي انساندوستانه لذتهاي بزرگ زندگي بسياري از جوانان در
سرتاسر اين کره بامزه جهاني هستند. حتي شما ميتوانيد بعضي چيزها
را با دوستانتان تجربه کنيد، مطمئنم اگر انساني متشخص و با شعور
باشيد دوست ـ دختر شما اگر بخواهد حتي حاضر است بوسيدن را با شما
تجربه کند! اما هيچگاه نبايد فراموش کرد بيجنبه بازي، بيرحمانه
پايان يک ارتباط سالم را رقم خواهد زد. يک نخود هم شک نداشته
باشيد!
نه هميشه، اما مواقعي که ممکن است چندين بار اتفاق بيفتند بهتر است
دوست ـ دختر را به دوست دخترتان ترجيح بدهيد! يعني چه؟ يعني اينکه
بايد ياد بگيريم که اگر در زماني که با دوست دخترمان يک برنامه
تفريحي داريم اما در همان حال دوستمان زنگ زده و اعلام مي کند به
خاطر مشکلي که برايش فراهم شده نياز به کمک فکري يا مالي دارد، او
را در اولويت قرار دهيم. (اما با معذرت خواهي از دوست دخترتان)
همان طور که گفتم نگهداري و حفظ دوستي با يک دوست ـ دختر بسيار
دشوار است، دوست دختر هميشه هست اما يک دوست، خير! به اين مساله
ايمان بياوريد که يک دوست ـ پسر يا دوست ـ دختر بيشتر در مواقعي
مشکلاتش را مطرح ميکند که واقعا به کمک و ياري نياز دارد، برعکس
دوست دختر که همين که يک پشه نيشش بزند به شما زنگ ميزند و مي
گويد «آخ»!
رفقا، سعي کنيد
Mellow
باشيد! يعني اينکه رفتار ملايمي در پيش بگيريد. به عنوان يک پسر
ممکن است به دوست ـ پسرهايتان کلي چرت و پرت بگوييد و فردايش نيز
کک هيچکدامتان نگزد! يا مثلا عادت داريد وقتي رفقاي پسرتان را
ميبينيد موقع دست دادن بازو و کمرشان را محکم و با دست لمس کنيد
يا جديدترين جوکهاي ... را تعريف کنيد. در حاليکه بايد در ذهن تان
باشد چنين رفتاري با دوستان ـ دختر حکم اين را دارد که مثل چاي
ليپتون او را در يک فنجان آب داغ فرو کنيد و دربياوريد! درست است
که فرا جنسيتي نگاه کردن يک اصل مهم در چنين دوستيهايي است اما
اين با فراموش کردن جنسيت او بسيار تفاوت دارد. ظرافتهاي رفتاري
را پيگيري کنيد. انتظارات بيخود نيز نداشته باشيد، مانند اينکه هر
لباسي که هوس کرديد به تناش کند! او اصلا سبد حصيري خواستههاي
شما نيست! همان طور که گفتم دوست ماندن با يک دختر و يا يک پسر
مثل دوچرخه سواري مي ماند، ابتدايش سخت است اما کم کم ساده مي شود،
هر کس نيز از زمين خوردن بترسد، هيچگاه تجربهاش نخواهد کرد!
سرانجام تکرار مي کنم اين نوشتهها وحي منزل نيستند، اطلس کلي
نيستند، راه حل هم نيستند. صرفا بيان مجدد تجربه خودم و اطرافيانم
ميباشند، تلنگرهايي دوستانه از آرش قميشي براي شناخت برخي از
اشتباهات مرسوم. ميتوانيد کوچکترين اهميتي ندهيد! خوشحال ميشوم
ذهنيات خود را
Share
کنيد تا اتوبان مورد نظر را به خاطر برخي تابلوهاي غلط اجتماعي،
عوضي نرويم.
شما تنها مدت بسيار محدودي در اين دنيا خواهيد بود، دريغ از يک روز
ارفاق، پس درک کنيد در جاده خوشبختي گاهي لازم است از چهارچوبهاي
موجود سبقت بگيريم!
يا حق،
آرش قميشي.
بیوگرافی
و ارتباط با آرش قمیشی