:::[ جمهوری یک رئیس (آرش قميشي) ]:::

 

نامه‌اي به رئيس‌جمهور سرزمين پدري‌ام‌. سرزميني که مردمش را بي‌اندازه دوست داشته و مي‌دانم خاکش آرامگاه امامي است که رضايت و نجابت او بهترين درس براي مسلمانان اوان کنوني و آينده‌اش خواهد بود؛ مشتاقم با جوهر صراحت بنويسم، براي کسي که روزي ادعا مي کرد...

-----------------------                         

         يا الله، يا رئوف، يا رحيم ...

 

آقاي پرزيدنت احمدي‌نژاد، اين روزها بسيار غضبناک هستم و واقعا نمي دانم چه بايد بگويم به رفتارهاي ناهنجاري که از سوي برخي بزرگان و تصميم‌گيران اين سرزمين سرمي‌زند! شخصيتاً نويسنده‌اي سياسي نيستم اما براي اولين و آخرين‌بار مايلم از سياست بنويسم. حقير پسري شيعه بوده و با تمام احترام و ارزشي که براي همه اديان و مکاتب قائلم ، نمي‌توانم شاهد تير‌اندازي مردان خودي، به مکتب محمد (ص) باشم. هميشه از خود مي‌پرسم چرا اينقدر با رفتار زهرآگين، خوار و خار کننده خود بايد از اسلام مظلوم و مقدس چهره‌اي ترسناک و مردم‌سوز بسازيم، متاسفم براي تمام کساني که با تصميمات گزنده و بي‌پشتوانه خود روز به روز و هفته به هفته در حال دوري نسل جوان ايراني از تدين و گرايش آنان به سوي بي‌مذهبي و بي‌قيدي‌اند! اف بر تمام کساني که راه مردم‌داري را با دفع حشرات موذي عوضي گرفته‌اند! واي بر آن‌ها!

جناب پرزيدنت،‌ تا چه زماني مي‌خواهيم چتر زشت صلاح‌‌‌پسندي و همه‌چيز‌داني را بالاي سر مردم دنيا باز کنيم و نقش دايه مهربان‌تر از مادر را به زمخت‌ترين شکل ايفا کنيم. نسل من (دهه50)  که سوخت! نسل پيش از من (دهه 40) نيز که جزغاله شد! آخر چرا به اين نمي‌انديشيد که نسل سوم نيز با دست‌گل‌هاي من‌درآوردي در حال برشته شدن در ماهيتابه لج‌بازي‌هاي مردم‌سوز است! مي‌خواهيد به خاطر چند موش ، عمارت شکوهمند اعتماد مردمي را به آتش بکشيد؟ نمي‌دانيد يا متوجه‌ نيستيد بزرگترين سرمايه يک دولت، ملتش بوده و حکومتي که مردمش را آزار داده و نسبت به خود بدبين نمايد مثل يخ در تابستان، خيلي زود آب مي‌شود! آگاه نيستيد نشان دادن اين رفتار دليل خوبي براي برداشت دشمنان از اين مساله است که پايه‌هاي حکومت آنقدر سست شده که حتي از تار مو هم مي‌ترسد! باورم بر اين است که تصميم‌گيران ايراني 40 سال است جدا علاقه‌اي به رويارويي با حقايقي که به هر دليل متناسب و همراه با سليقه و اميالشان نباشد،‌ نداشته و هميشه آتش خواسته‌هاي طبيعي مردم را با بنزين بدون سرب خاموش مي‌کنند! در حکومت شاهنشاهي به اسم امنيت ملي و توهين به نظام شاهنشاهي و در حکومت فعلي به بهانه امنيت ملي و صيانت از اسلام! آخر چه کسي گفته نظام شاهنشاهي بي‌نقص است؟ يا کجاي اسلام گفته نياز به نگهبان و Bodyguard دارد!؟

جناب پرزيدنت، به آقايان تئوريسن‌‌ شکم قلمبه اعلام کنيد در دوران شاهنشاهي و حکومت محمدرضا که مملو بود از تمام آن چيزهايي که ادعا مي‌شود کفر است و فساد و بي‌عدالتي ، چه کسي يا چه جرياني اين همه جوان متعهد و متدين را پرورش داد که در پس از انقلاب به خاطر سرزمين‌شان الله گويان جنگيدند، چشم، گلو و قلب خود را پاره پاره کردند تا شاهکارهاي درخشنده جنگي بيآفرنند. شهيد تندگويان‌ها، شهيد آويني‌ها، شهيد علم‌الهدي‌ها، شهيد باکري‌ها آيا در جمهوري اسلامي بزرگ شدند و پرورش يافتند!؟ و امروز با اين شيوه فرهنگ‌سازي و حکومت‌مداري مطمئن هستيد چنين کساني براي جنگ بعدي وجود خواهند داشت!؟ نه!  واقعيت اين است که اين قهرمانان از کودکي در مملکتي رشد کردند که به همان اندازه که در آن ظلم بود، تدين و مذهب دوستي به‌جايي نيز آن وجود داشت. به قرآن سوگند، اين خداوند و مشيت الهي است که اسلام را 1400 سال از هر گزندي نگاه داشته نه بندگاني که براي شکار ثواب آخرت و بيش از حد جدي گرفتن شخصيت Charismatic خود با ديگر بندگان خداوند مثل شياطيني که بايد سر به راه شوند برخورد مي نمايند، به من بگوييد آقاي رئيس جمهور، چگونه با تصميمات شيطان‌پسند مي‌توان از شر شياطين راحت شد!؟ با بي‌حرمتي، با تجاوز به حريم خصوصي و به زور! استدعا مي‌کنم بس کنيد اين روش‌هاي کم مايه مملکت‌داري را. مگر مردم به خاطر چه انقلاب کردند!؟ اگر مي دانستند اينگونه تحقير مي‌شوند! اگر مي‌دانستند همچنان در فقر اجتماعي باقي خواهند ماند! اگر مي‌دانستند روز به روز نسبت به دين خود حسي ناخوشايند پيدا خواهند کرد!‌ اگر مي‌دانستند بي‌عدالتي‌ چندين برابر خواهد گشت! اگر مي‌دانستند حتي ميوه لذيذ را نمي‌توانند به راحتي ميل کرده در حاليکه بهترين ميوه‌هاي ايراني در فرانسه و آلمان فروخته مي‌شود! اگر مي‌دانستند به جاي اينکه پول نفت سر سفره‌شان بيايد، از زور تحقير و برچسب بي‌لياقتي در قبال خانواده‌شان بايد گاهي با گرفتن رشوه و پول‌هاي کثيف شکم زن و فرزندشان را سير کنند! اگر مي‌دانستند هر لحظه ممکن است دختر يا زن‌شان در خيابان ربوده و بدان‌ها وحشيانه تجاوز شود! اگر مي‌دانستند به زودي بايد ميزان طلاق و خيانت زناشويي در جامعه‌شان 20 برابر شود و يا اگر مي‌دانستند يک روز دخترانشان به خاطر آزادي‌هاي خصوصي‌شان بايد بازداشت شوند مگر ديوانه بودند انقلاب کنند!؟ براي من مهم است که به من بگوييد انقلاب اسلامي، چه انقلابي در زندگي مردم ايجاد نمود و چه اسلاميتي اکنون در ارکان اداره آن وجود دارد؟ آيا تعدد مسجدها، برگزاري نماز جمعه‌ها و پوشيده‌تر شدن، نماد حقيقي اسلام است؟ مگر انسان‌هاي ايراني مرض داشتند جان خود و فرزاندشان را به خطر بيندازند تا به روزهاي تحقير اين چنيني برسند!؟ من به پاسخ اين پرسش‌ها نياز دارم، نه زنداني شدن! آيا واقعا فکر مي‌کنيد ملت به خاطر نان و پنير انقلاب کرد!  آيا مردم مجبورند بهشت شگفت‌انگيز پس از مرگ را با خوردن کلوچه‌هاي تلخ و بدمزه شما بدست بياورند!؟

آقاي پرزيدنت ،‌ بخشي مهم از اين‌ قضايا نتيجه بي‌برنامگي و بي‌‌مايگي است! واقعا متعجبم وقتي امسال ، سال اتحاد ملي ناميده مي‌شود، چقدر بايد از مرحله پرت باشيم تا اين ايام را با افتخار (Click) به روزهاي تحقير و نفرت ملي بدل کنيم. علوم روان‌شناسي، جامعه‌شناسي و تجربيات ديگر کشورهاي اسلامي را چال کرده و به سراغ مردان و زنان بدقيافه و نيروهاي شبه‌نظامي رفته‌ايم تا فرهنگ‌مان را عوض کنيم! عرصه فرهنگي کجايش به ميدان جنگ شباهت دارد!؟ کجاي دنيا با کمر‌هاي اسلحه‌بسته و زنان عبوس فرهنگ‌سازي مي کنند!؟ در کدام کهکشان، يک دولت اسلامي با کاماندوهاي جنگي مردمش را ارشاد مي کند!؟ آيا پيامبر (ص) با لشگرش عربستان را محجوب کرد!؟ چرا دختران اين مملکت را به دليل تشخيص ندادن تفاوت‌‌شان از يک روسپي مانند تکه گوشتي نجس از گوشه مي‌گيريد و مثل يک چاي کيسه‌اي مصرف شده با آن‌ها برخورد مي‌کنيد؟ پرزيدنت احمدي‌ن‍ژاد، چطور انتظار داريد مردم اين کشور بين بدنه حکومتي شما و سازندگان فيلم 300 هيچ تفاوتي نبينند! غير اين است که هر دو به شعور آريايي حمله مي‌کنند!! شما هنوز درک نکرده‌ايد که بالاترين بي‌احترامي‌ها را به همان جواناني مي کنيد که از ترس روي کار نيامدن دولت سرمايه‌مدار و پولکي با هزار اميد و و آرزو به احمدي‌نژاد «اميد دهنده» راي دادند! بگذاريد حقيقت کوچه و خيابان را صراحتا برايتان بنگارم، امروز 90% جواناني که به شما راي دادند جملگي اذعان دارند که : در انتخابشان عجله کرده‌اند! و اين نتيجه شفاف عملکرد مات جنابعالي است! اميد‌ها همه کيش و مات شد!

با تمام محبوبيتي که شخصاً مايل بودم به عنوان يک استاد دانشگاه کسب کنيد صراحتا بنويسم که دست رد بر سينه انصاف زديد پرزيدنت. براي تمام مشاوران جوان‌‌تان متاسفم که آن‌ها نه نخبگان گلچين اين جامعه به نمايندگي از پسران و دختران ايراني، که افرادي ترسو ، خنگ و  کله‌‌قلکي هستند که با عدم صداقت و باخبر ساختن‌تان از واقعياتي که در ميان جوانان مي گذرد، تنها با دفتر و دستکي که براي‌شان ترتيب داده‌ايد، حال مي کنند! اين انرژي هسته‌اي نيست که تنها حق مسلم انسان آريايي است آقاي پرزيدنت احمدي‌نژاد، اين احترام و آزادي در تصميم‌گيري است که از اين هسته‌هاي گلوگير لعنتي براي ملت ارزشمند‌تر است. اشتباهات پي‌درپي فرهنگي‌تان هم چونان دوران سازندگي‌تان است که  جاده‌سازي مي‌کنيد و 5 سال بعد تازه مي فهميد گسلي از اين جا رد مي‌شود که اصلا نمي‌بايست جاده‌اي ساخته مي‌شد! بيست‌سال پيش يک عده آمدند و گفتند بايد سربازان اين سرزمين را زياد کنيم الحمدا... مشکلي نداريم و به اين ترتيب انشا‌ا... دنيا را مي‌توانيم بگيريم! شروع کردند به تشويق Copy Paste فرزندان! امروز تازه فهميده‌اند که کنترل جمعيت، زياد هم شبيه کشک نيست! اما هنوز نفهميدند کار فرهنگي چيست!!؟ اين لشگر معصوم و در جستجوي حقيقت نيز وا مانده و بدون کوچکترين امکانات رفاهي که لايق يک انسان ايراني است نه تنها نبايد اعتراضي کند، که به جاي کار فرهنگي و ايجاد انگيزه‌هاي روان‌نشاسانه براي پي گيري کسب‌کار در اين قشر و دادن اگاهي‌هاي لازم بدان‌ها ، به مو و ميزان چسبندگي پوشش آن‌ها ايراد گرفته مي‌شود! واي بر ما که اينقدر ملنگ هستيم! پرزيدنت احمدي‌ن‍ژاد، آيا در مقام يک استاد دانشگاه اگر دانشجوي‌تان متوجه درس نگردد، به جاي تکرار مهربانانه مطلب با منطق يا معرفي منابعي خوب به او، با کمربند و پرتاب تخته‌پاک‌کن او را متوجه آنچه بايد بداند مي کنيد!؟ آيا اين درست است که به عنوان رئيس جمهور يک مملکت در قبال اعتراض مردم به اين رويه، بگوييد «من نبودم، دستم بود،‌تقصير آستينم بود» و همه چيز را به گردن قوه قضاييه بيندازيد! و آنگاه رئيس قوه قضاييه با محکوم کردن اين قضيه اين قضيه را طرح کند که من هم نبودم! آيا به نظر شما جن‌هاي بوداده براي اين مملکت برنامه‌ريزي و قانون تعيين مي کنند!؟ پس تصميم گيرنده چه کسي است!؟ رئيس‌جمهوري که نتواند حافظ انتظارات و عزت مردم کشورش باشد اصلا براي چه مي‌خواهد رئيس جمهور بماند!؟ شخصيت حضرتعالي به عنوان يک استاد دانشگاه و انساني متعهد هميشه قابل احترام است، اما مطمئن هستيد که مهارت لازم را براي رئيس جمهور ماندن هنوز داريد!؟ اکنون من به پاسخ‌تان نياز دارم، اما به زندان شدن و ناپديد شدن، هرگز!

جناب پرزيدنت، مسايل اجتماعي جوانان مملکت ماجراهايي نيستند که بتوان به تنهايي بررسي کرده، برايشان نسخه‌پيچي نمود. هر کدام از اين‌ها نشات گرفته از عوامل ديگري است که خودش عاملي براي ده‌ها معضل ديگر مي‌شود. ساده‌انگاري است اگر گمان کنيم با رفتارها و فشارهاي قطعي مي‌توان جلوي بسياري از کج‌رفتاري‌ها را گرفت! فشارهاي قطعي مادر لج‌باز‌هاي مقطعي خواهد شد، و لج‌بازي‌هاي مقطعي پدر بي‌اعتمادي‌هاي آينده است! هيچ‌گاه فراموش نکنيد که جوان‌هاي امروز 20 سال ديگر تصميم‌گيران آينده همين سرزمين خواهند بود، آيا مي‌خواهيد از سياستمداران آينده اشخاصي عقده‌اي براي اداره سرزمين دختر و پسر خودتان خلق کنيد!؟ در همه جاي دنيا انتخاب مشاوران و معاونان دانا و هوشمند يک رئيس جمهور کم اهميت‌تر از انتخاب خود رئيس جمهور نيست، اما مايلم بدانم چرا در بدنه حکومتي جنابعالي کم‌اهميت‌ترين مساله بوده است!؟ چرا افتخارات بزرگ وزير بهداشت ،‌ وزير علوم و وزير کشاورزي شما بايد با گاف‌هاي سياسي وزير C يا مديران سطح پايين بدنه دولت‌تان گل‌مالي گردد! آيا اگر عامل فساد و فحشا اشخاصي شناخته شده هستند بهتر نيست وزير اطلاعات و پاسداران گمنام اين سرزمين دست‌بکار شوند نه اينکه به جان مردم بيفتيم، و اگر اين ناشي از ورود يک سيستم مسموم و آرام به کشور است، با درايت با تصميمات سيستمي حلش کنيم و نه زور و دست درازي و توهين به ناموس خودمان!؟

وقتي اين بي‌برنامه‌گي در اداره يک مملکت باب شد، تصميم‌ و رفتار ما با مردم مي‌شود مبتني بر ريسک و شانس! با خود مي گوييد ما اين فشار را مي‌آوريم اگر ملت صدايشان درآمد که يک راه ديگر را امتحان مي کنيم و گرنه ادامه مي دهيم تا زودتر به مقصود برسيم! وقتي روي تاريخ معاصر دقيق مي‌شوم، مي‌بينم که دولت‌مردان ايراني حتي از 50 سال گذشته غالبا انسان‌هايي بوده‌اند که احساسات و سليقه‌هاي شخصي‌شان خيلي بيشتر از اصول سياست و مملکت‌داري در اتخاذ تصميماتشان دخالت داشته است. مثل اوايل انقلاب که خيلي‌ از کله‌گنده‌هاي امروز سياست ايران به اين باور رسيده بودند که در جمهوري اسلامي نيازي به پليس و دادگستري وجود ندارد و قرار بود زندان‌ها موزه و شهربازي شود! اما امروز در آماري خوشبينانه به آمار زندان‌ها کمتر از 2 دقيقه به روز مي‌شود، حداقل چيزي بيش از 2000 پرونده رسيدگي نشده وجود دارد! و در فاصله سال 68-78 تنها 67 ميليون نفر در مراجع قضايي درگير بوده اند! اگر به پيامدهاي رواني و روحي افراد مراجعه کننده به اين «خانه‌هاي عدالت» در يک کشور اسلامي که مي‌خواهد الگويي براي ديگر کشورهاي اسلامي باشد نگاهي بيندازيم بايد خيلي خنگ باشيم که عمق اين فاجعه را درک نکرده و به جاي تمرکز بر رفع اين ماجراي زشت، گردنبند و دست‌بند يک پسر 20 ساله را خطري براي امنيت ملي و خانواده‌ها بدانيم! اين تنها يکي و يکي از نتيجه‌هاي طبيعي سياست احساسي و تصميم‌گيري در پيک‌نيک‌هاي بين‌استاني است. تصميمي بدون مطالعه، بدون تعمق و بدون آينده‌نگري! اين فقط مربوط به عدالت‌خواهي اجتماعي که در اوان انقلاب آن را به مردم وعده داديم نيست، در عدالت‌خواهي اقتصادي نيز فجايعي به مراتب بدتر هر روزه رخ مي دهد،‌ شايد به اين خاطر که علم اقتصاد و مديريت اقتصاد را با تعمير آب‌گرمکن منزلمان اشتباه گرفته‌ايم! آقاي پرزيدنت احمدي‌ن‍ژاد فاجعه کنوني جامعه ما اين است که وزير ارشاد بگويد ما از لحاظ جذابيت‌هاي ميراث فرهنگي در ميان 5 کشور نخست دنيا هستيم اما سهم‌مان از درآمدش 0.001 حق‌مان است! فکر مي‌کنيد عاملش امريکا است؟ عاملش دختر جواني است که در خيابان گيشا به ناخت‌هايش لاک زده!؟ آقاي پرزيدنت عزيز الگوي تفکر شما بر اساس چه شيوه‌اي است!؟

نه خواننده عزيز، گمان نکنيد مقصر بخش زيادي از اين کج‌روي‌ها تنها دولت است! چه خوشمان بيايد و چه نيايد،‌ حقير خود به عنوان يک شهروند درجه دو و مردم سرزمين پدري‌ام را مقصر مي‌دانم. حکومتش در بدترين وضعش بازخواسته از همين مردم است، اين نيز يک واقعيت بزرگ است. مي‌دانم براي بسياري سنگين است اما اگر ده‌ها بار افراد متفکر، و مديران جامعه را برگزينيد و حکومت‌دارشان کنيد تا بستر مناسبي براي رشد و تفکر منطقي و شکست برخي چهارچوب‌ها در لايه‌هاي عمقي اجتماع فراهم نشود داستان همين قصه خواهد بود. مي‌بينيد! وقتي خوش‌باور باشيد، ‌وقتي احساساتي باشيد، وقتي به خاطر ندانم‌کاري‌هايتان دين را هم سهيم بدانيم، وقتي بدون داشتن ابزار مناسب براي تغيير به خودمان فشار بياوريم نتيجه‌اش مي‌شود همان سرخوردگي،‌ قايم‌شدن ويا استفراغ انتقادهاي شيک و روزنامه‌اي! مطالعه وقايع اوايل انقلاب نشاني گوياست، آن روزها اردک‌هاي سياسي آنقدر شعارهاي معنوي را مثل نقل و نبات خرج مي کردند که مردم باورشان شده بود ديگر پول و داد و ستد ارزشش را براي هميشه از دست داده است. اما به تدريج به غير از کوپن‌ها، مساله خريد سربازي، وام‌هاي سنگين بانکي، نوبت جراحي، خريد و فروش دانشجويي ، رشوه و تهديدات مالي ، پول براي تحصيل و حتي پول براي نزديکي به خدا و امام حسين(ع) (ثبت نام حج و کربلا) چنان گريبانگير مردم شد که از بس همه چيز شد اين پول لعنتي، اصلا يادشان رفت براي چه انقلاب کرده‌اند! در نتيجه در جامعه‌اي که همه نتوانند از راه درست پول دربياورند چنان فساد مالي آن جامعه را فرا مي گيرد که فاجعه اقتصادي نيز رخ مي دهد! در جامعه‌اي که مردم به سمت وام گرفتن و مغروض شدن دائمي سوق داده شوند، نتيجه‌اش مي‌شود چه؟ اينکه اختلاس و کلاه‌برداري و مال اندوزي ناعادلانه بوي تعفنش حتي از بدنه حکومتي و بخشي از مردمش بالا برود و از آن سو ملت از فرط خستگي و جنگيدن براي آوردن نان به سر سفره‌هايشان حوصله و جسارت فکر کردن را از دست داده و به انسان‌هايي بدبين و شاکي اما دلخوش به «همين است که هست» بدل شوند. در اين لحظه‌مانده‌ام  که چگونه 5 سانتي‌متر بالابودن مانتوي يک دختر خانم يا خالکوبي يک پسر بايد معضلي به مراتب مهمتر از دره فقر، نچرخيدن فرفره اقتصاد و تعطيلي انديشه‌ها باشد.

سياستمداران ما هنوز با اعتدال در سياست آشنا نيستند اما مانده‌ام که چگونه پرسروصدا‌ترين Promotion ها را از عدالت و حق‌ورزي به نمايش مي‌گذارند! قضاوت‌هاي نادرست،‌ نتيجه‌گيري‌هاي نادرست‌تر و بدتر از آن دو، تصميم‌گيري‌هاي زشت و ناپسند ميکروب مرموز امروز اين سرزمين است. وقتي يادگرفته‌ايم هر پديده‌اي اعم از دنياي سياست، ‌شخصيت، دوست،‌ همسر، جوان، همکار و غيره را يا سياه ببينيم يا سفيد،‌يا ديو ببينيم يا حوري بهشتي چه ميتوان گفت!؟ نتيجه‌اش مي‌شود اينکه مهر‌ورزي‌هاي بي حد و مرزمان به ملت نيز نتيجه‌اي جز کينه و تنفر ندارد و پايانش اين است که هر روز صبح که از خواب بر مي‌خيزيم، نمي‌دانيم اين تعداد دوستان و هواداراني که اکنون داريم آيا فردا هم هستند يا خير؟ آن زمان است که ترس از سست شدن تمام وجودمان را فرا مي‌گيرد و گرفتار چرخه‌اي از ترس و بي‌اعتمادي مي گرديم، و انتقام، و اضطراب ديوانه کننده! اين مي‌شود که تصميمات عجولانه و بچگانه کار را بدتر کرده و آن يک ذره آرامش را نيز مي‌دزدند.  

در اين مملکت سالانه بطور متوسط 16 ميليون ليتر مشروبات الکلي Serve مي‌شود! مي‌دانم که از اين واقعيت خبر داريد آقاي احمدي‌ن‍ژاد،‌ اما ظاهراً مشکل ما همان شال نازک و يک سايز کوچکتر پوشيدن است!؟ پارسال نيروي انتظامي فقط توانست 4 ميليون‌ليتر را پيدا کند! آيا فکر مي‌کنيد 12 ميليون ليتر باقي مانده را مردم در گلدان‌هايشان مي‌ريزند!؟ من خيال مي‌‌کنم ميل مي‌کنند، حال يا قبل از غذا يا بعد از غذا! شما مطمئنيد رئيس جمهور يک مملکت به قول خودتان اسلامي هستيد؟ «برانداختن نرم» يا «خيانت بي‌صدا» در اشارات سردار تپل‌مپل جنابعالي، اشاره به کسي احتمالا چون نگارنده اين مطلب است که دارد حقايقي کمي منصفانه را بيان مي کند! خوب با کمي فکر مي‌تواند يک احتمال موثق را روي دايره ريخت و آن اينکه وقتي پرزيدنت نتواند به سه وعده خود کامل عمل کرده و در بماند يک Politic اين است که با شدت عمل و طرح ريزي برنامه‌هايي براي فشار به منتقدين (جوانان و پدر مادرهايشان) از آشکار شدن انتقادها و پخش آن جلوگيري نمايد. واقعا بي‌حجابي و پيروي از مدهاي نه چندان ايراني آنقدر مهم است که «خيانت خاموش» يا «براندازي نرم» نام گذاري شوند!؟ جوراب کوتاه به پا کردن خيانت است! زير ابرو برداشتن پسران (هرچند خود نيز نمي‌پسندم) براندازي است! شال به سر زدن از پشت به مردم خنجر زدن است! اصلا آقاي پرزيدنت، اشتياق دارم به من بگوييد دولتي که در تمام سخنراني‌ها و کنفرانس‌هاي مطبوعاتي‌تان با افتخار اعلام مي‌کنيد اسرائيل و اروپا و ايالات متحده هيچ غلطي نمي‌توانند در برابرش کرده و آن را سرنگون کنند، چطور امروز از 5 سانتي‌متر پارچه‌کمتر، دلهره دارد! آيا مو و پوشش ناموس مملکت خودتان خطرناک‌تر و قوي‌تر از اسلجه اجنبي هستند!؟ وقتي مشاوران کله‌قلکي شما اعتقاد دارند دليل فيلترينگ ماهواره و اينترنت جلوگيري از آلوده شدن مردم و جوانان اين مملکت به سايت هاي سکسي و غير اخلاقي است پس چرا بيشتر با مسدود شدن و به محاکمه کشيده شدن سايت‌ها، وبلاگ‌ها و برنامه‌هاي ماهواره‌اي سياسي و فکري طرف هستيم!؟ يعني فحشا همان سياست و تفکر است!؟ يا فحشاي‌مان سياسي است!؟ يا سياستمان ...دم خروس را باور کنيم يا قسم حضرت محمود را!؟

خوب نتيجه‌اش مي‌شود چه؟ نتيجه‌اش اين است که اگر بنده درباره سياست بنويسم «خيانت» کرده‌ام، اگر خواهرم با شال و مانتوي کوتاه برود بيرون «خيانت» کرده است، اگر برادرم سرش به کار خودش باشد و فقط به موها و مدش برسد «خيانت» کرده است،‌ اگر پدرم يک پيک آب انگور مانده بنوشد«خيانت» کرده‌است، اگر هم مادر روسري‌اش را خوب گره نزده باشد باز هم «خيانت» کرده است، خوب پس با اين حساب 70% ملت بر اساس محک خودتان، گمراه و خائن هستند!؟ از آن طرف هم در مقابل دوربين‌هاي تلويزيوني ظاهر شده و به استکبار اعلام مي کنيد که 90% ملت پشتيبانتان هستند! من مانده‌ام به عنوان يک متخصص آمار، کدام يک از واحد‌هاي دانشکده‌ام را احيانا پاس نکرده‌ام که نمي‌توانم از اين دو قضيه به يک نتيجه آبرومندانه برسم! چون هر طور حساب مي‌کنم يا شما داريد روي 70 درصد خائن حساب باز مي کنيد يا مردم رئيس جمهوري دارند که واحد آمار و رياضي را در دوران تحصيلش پاس نکرده است! آيا ديدن پوشش جوانان اين مملکت و شنيدن سخنان آن‌ها نشان نمي‌دهد که در اداره ممکلت کم‌مايه عمل کرديم و بازي را به بيگانگان باختيم! آيا واقعا گاف‌هاي ما ناشي از هوشمندي بيگانگان است!؟ چرا پوشش اينگونه  شده؟ چون اولين و ساده‌ترين راه براي نشان دادن «اعتراضي خاموش» است، نه «خيانت خاموش»! آيا مشاهده پوشش دختران و پسران ايراني بهترين نظرسنجي براي دولتي نيست که به در صدر بودن و مردمي بودن براي مردم خود اينقدر مي‌بالد!؟ واقعا تصور مي کنيد مي‌توان آثار اين شکست بزرگ را با کاماندوهاي جنگي ( Click )، زنان بدقيافه و بي‌احترامي بزداييد!؟ چطور دل‌تان مي آيد به ناموس مملکت خودتان برچسب جاسوسي براي بيگانه و خائن خاموش بدهيد!؟ هيچ کس با مجازات باندهاي کريه سکسي و دستگيري دختران بدکاره مخالف نيست اما با فرزندان دانشجو و مدرسه‌اي معصوم چکار داريد!؟ در جامعه‌اي که قرص‌هاي روان‌گردان و مخدر از آدامس خرسي محبوب‌تر شده، آويزان شدن تار موي دختر دبيرستاني مشکل بزرگي است!؟ آقاي احمدي‌ن‍ژاد چرا با چالاکي خود را از اين ماجراي جديد کنار کشيده و نمي‌خواهيد اعتراف کنيد که در قبال اين همه خوبي‌هايي که در حق مردم کرديد و ما اتفاقا متشکريم، چنين دروغ بزرگي نيز گفته‌ايد! شما اصلا سفيد نيستيد و خاکستري بودن نيز گناه نيست! نمي‌خواهيد يک مسلمان جسور باشيد؟ من مانده‌ام که چطور اعلام مي‌کنيد خود مردم پشت اين حرکت ايستاده‌اند در حاليکه شما اين بي‌احترامي‌ها را به پسران و دختران همين مردم مي‌نماييد! واقعا ما خر ديده مي‌شويم! يا در کله ما به جاي مغز آب طالبي ريخته‌اند!  نه آقاي رئيس جمهور ما نه دم داريم، نه خاکستري هستيم و نه سم داريم! انسان‌ايم، انسان با شعور ايراني!

اگر هم وضعيت اخلاقي دختران و پسران اين قدر افتضاح باشد که ادعا داريد، نبايد از خود سئوال کنيد پس به عنوان يک دولت‌مرد، بدنه حکومتي‌تان به عنوان مديران خطي‌مشي دهنده صبح تا شب چه مي کنند!؟ واقعا سئوال است که چرا نتوانسته‌اند حتي يک برنامه موفق براي ايجاد انگيزه جوانان به حسنات داشته باشند! آمريکا و اسرائيل بايد بروند دست آن ژنرال خنگي را که با اين طرحش راه را براي سست کردن اقتدار حکومت و تنفر جوانان از دولت اسلامي فراهم کرد ببوسند! آخر اين زنان و دختران پاک و متشخص ايراني به خاطر يک مشت مرد هيز و گرسنه جنسي بايد اينگونه محدود شوند! اين داستان کددار کردن لباس‌ها براي جلوگيري از ورود لباس‌هاي سکسي و غير اسلامي هم که احتمالا بايد از تئوري‌هاي قوز بالاغوز همان نوابغ باشد! فکرش را بکنيد، مثل موبايل، تمام خانم‌هاي ايراني بايد لباس‌هايشان را قبل از پوشيدن Register کرده ، بعد که لباس فعال شد بپوشند، البته کدهاي لباس‌ها استفاده ديگري نيز دارد، در روزهايي که ترافيک دختران و زنان خياباني داريم،‌ طرح تردد لباس‌هاي زوج و فرد اجرا خواهد شد! پس‌فردا‌ هم هرکس با يک دختر ايراني بخواهد ازدواج کند ابتدا بايد پرينت عدم خلافي‌اش را از «اداره راهنمايي و زنانگي» نيروي انتظامي بگيرد! ظاهرا تحريک شدن مردان دست خودشان نيست و خيلي طبيعي است، اما آزادي پوشش زنان و زندگي آنان بايد غيرطبيعي باشد تا اتفاق ناگواري نيفتد!‌ تا کسي هورمون‌هايش قل‌قل نکند! مردان ايراني هم طبق اين طرح يک مشت هوس‌باز بدبخت هستند که کاري جز زير مانتوها و روسريها را ديدن، لاس زدن و رسيدگي به خيارشان ندارند! وقتي يک روحاني مشهور از زنان و دختراني که به دليل گرماي تابستان لباس‌ها و روسري‌هاي نازک‌تر استفاده مي کنند اما اصول انساني و خانوادگي را زير پا نمي گذارند با عنوان «سگ‌هاي ولگرد»‌‌ ياد مي کند، پس روسپي‌هاي اين جامعه که هستند؟ آيا تمام اين مملکت‌داران پا به سن گذاشته‌اي که پوشش امروزي دختران دانشجو و دبيرستاني را عامل تحريک و انحراف مي‌دانند در 20 يا 30 سال عمرشان پيش از انقلاب در حکومت شاهنشاهي هر روز صبح تا شب در حال تحريک شدن بودند!  ( Click ) آيا آموزش اصول اسلام و تدين پروري اينقدر راحت شده که ملاک مسلمان بودن يا نبودن را گشاد شدن و آويزان‌تر شدن لباس بايد بپنداريم!؟ شايد بنده خارجي فکر مي کنم! شايد اين من هستم که مريخي هستم، نه اين مردم و نه اين دولت! شايد يک خائن وطن‌فروشم که امريکايي بودنم براي به درد ارزن خوردن نوشته‌هايم کافي باشد! مي‌خواهم تا فردا صبر کنم، صبر کنم و ببينم آن طور که آن آقاي روحاني در دبيرستان به من گفت، به خاطر اين حرف‌هاي تند و انتقاد به جمهوري اسلامي شما، فردا تبديل به يک سوسک مي شوم يا نه! يا تبديل به يک الاغ! مثل پينوکيو! (اگر تا يک ماه خبري از من نشد بدانيد در کاخ رياست جمهوري نوشابه انرژي‌زا مي‌خورم!) البته هزار مرتبه جاي شکرش باقي است که رئيس‌جمهورمان از خاندان قاجار نيست، وگرنه بدتر مي‌شد، به جاي پوشش دختران، ما پسران از دم اخته مي‌شديم! مسلمان که نيستيم، آزاده هم که نشديم، لااقل غيرت داشته باشيم!

يا حق.

آرش قميشي.

بیوگرافی و ارتباط با آرش قمیشی

 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved