:::[ خانوم‌خانوما ، اجازه هست!؟  (آرش قميشي) ]:::

محل کارم در جايي است که عصرها وقتي شرکت تعطيل شده و براي رفتن به منزل در خيابان‌هاي آن تا رسيدن به ميدان ونک راه مي‌روم، مملو است از دختران و پسراني که حال يا از دانشگاه و شرکت‌هايشان باز مي گردند يا بچه‌هايي که براي وقت گذراني و تفريح در حال قدم زدن هستند.

 اين محله يکي از محيط‌هايي است که همه چيز را مي‌توانيد در آن ببينيد من جمله کلکسيوني از انواع فرهنگ محاوره‌اي که در پياده روها قابل شنيدن است. درباره همه چيز در ميان مسافران پياده اين پياده روها صحبت مي شود، از داستان گرفتن پاسپورت براي فرانسه و انتخاب واحد گرفته تا سبک و سياق لباس‌هاي جديد خريداري شده!  اما اگر کمي گوش‌هايتان را تيزتر کنيد و حواستان به لب‌هاي رهگذران جوان باشد، چيزهايي مي‌شنويد که راهي مسخره براي شروع يک ارتباط طبيعي است، در کمتر جايي از دنيا چنين رسمي دارند و به همين دليل تصميم گرفتم تا اين بار درباره پديده «متلک» بنويسم.

 يک ذره فکر کنيد، ببينيد اين حرکت چه معني دارد!؟ يا مفهومش در کجاست!؟ و نتيجه‌اش چه مي تواند باشد!؟ اين پديده را بصورت فراگير در معابر عمومي مي بينيم، خوب چرا؟‌ عموما اين پسران هستند که متلک مي گويند اما خيال مي کنم خانم‌ها نيز بي‌تقصير نيستند و گاها در اين ميان نمک‌هايي هم مي‌ريزند! کافي است که به اطراف خودتان نگاهي بيندازيد تا به راحتي انواع و اقسام متلک‌هاي ريز و درشت را بشنويد يا ياد بگيريد،‌ و ملاحظه کنيد چگونه افراد اين کلمات را مثل توپ پينگ‌پنگ به سوي همديگر شوت مي کنند!‌ اين رفتار مي تواند گروه‌بندي و پيام‌هاي رواني زيادي داشته باشد که چندتايش را تا جايي که فرصت دارم، برايتان مي نگارم.

 

گروه اول ) ببين چقدر باحالم!

شما پسرک را مي‌بينيد، وقتي تنها در حال رد شدن از يک مسير است آنقدر معصوم به نظر مي‌‌آيد که دل‌تان برايش کباب مي‌شود و مي سوزد! مثل بچه آدم سرش به لاک خودش است و آرام به نظر مي رسد. اما خدا نکند همين فرد با چهارتن از دوستان و رفقا شروع به پياده روي کند يا به گردش برود!‌ طرف مي‌شود سکوي پرتاب اراجيف!!‌ حتي به هر ننه قمري که رد مي‌شود يک جفتک کلامي پرت مي کند و بعد با دوستانش به مانند ميمون‌ چي‌توز هرهر مي‌خندد! اين بين خيلي پسرها رسم شده است. گويي آن‌ها بايد يک چرتي بگويند تا نشان بدهند چقدر بامزه يا بدتر از آن آخر اعتماد به نفس هستند. يعني به گونه‌اي غير مستقيم نشان دهند که چقدر زرنگ تشريف دارند! شايد هم يک حس (پر از دروغ) که نشان بدهند جنس مقابل برايشان اصلا اهميتي ندارد. کوهي از ادعا،  از جنس کشک!

 در نهايت اين گونه افراد چه مي خواهند بگويند؟ اين که کارشان چقدر درست است و گل مي کارند؟ شايد هم جفنگ مي گويند تا ديگران بخندند! يا القاي اين حس به اطرافيان که اگر با من باشيد به شما خوش خواهد گذشت! من هم اکنون دارم با شما فکر مي کنم، و به يک خروجي رسيدم، آري؛ اين پسر با اين رفتارش يعني يک چيزي در مايه‌هاي دست چندم يک دلقک!!!

يعني برخي از ما واقعا از اينکه دلقک باشيم لذت مي بريم؟

 

گروه دوم) ببين چطور حالت را مي گيرم! 

اين تيپ شخصيت‌ها دستشان به گوشت نمي‌رسد، مي‌گويند پيف پيف بو مي دهد! چرا؟ چون احساس مي‌کنند طرف مقابل متشخص‌تر و با اصول و حساب‌ است، و چون خودشان اين فاکتور را ندارند، دوزاري‌شان مي‌افتد که هيچ شانسي براي دوستي يا بدست آوردن طرف ندارند، زحمت کشيده و خلاق مي‌شوند؛ نتيجه هم کاملا معلوم است! ببينيد درست مي‌نويسم : چشم عسلي، جيگر، بيا بخورمت، يک دوست با طعم گلابي نمي‌خواهي! و هزارتا چرت و پرت ديگر از همين جنس تقديم ملت مي‌کنند!  

همان طور که گفتم اين افراد با برانداز کردن طرف مقابل متوجه مي شوند که در حد و اندازه او نيستند، اما اينقدر بدبختند و مغزشان زنگ زده، که به جاي اينکه اصولي فکر کنند و مثلا ببيند اين تفاوت در کجاست؟‌ دليلش چه مي تواند باشد؟ يا اصلا تفاوتي وجود دارد يا نه؟ همه اين‌ها را ول مي‌کنند و مي چسبند به ترور شخصيت. نمي‌دانم، شايد اينگونه فکر مي کنند مشکلشان حل و فصل شود. در اصل خودشان قدرت ندارند يک پله بالاتر بروند، طرف را يک پله مي آورند پايين!

 

گروه سوم) دختران ترمينالي!

 دقيقا گروه دختران ترمينالي،  دختراني‌اند که خودشان مور‌مورشان مي‌شود! يعني خودشان جانور دارند! مي‌دانيد چرا؟ چون آن‌ها واقعا به توجه نياز دارند به طبع خود را در موقعيتي قرار مي‌دهند تا متلک بخورند و خيالشان تخت شود، که آخيش (!) مورد توجه هستيم! خيلي از اين‌ دخترها را داريم که تا يک چرت و پرت يا همان متلک بدان‌ها شوت مي‌شود، نيششان را تا بناگوش باز مي کنند و همه جوره وا مي‌دهند. خوب طبيعي است که يک چنين دختري بازيچه قرار مي گيرد و خودش با پاي خود ، يک اردنگي جانانه به شخصيتش مي‌زند! دختري که به اين سادگي تحت اين فرکانس‌هاي مسخره قرار مي‌گيرد و به اين شکل به راحتي آنتن مي دهد و در دسترس قرار مي‌گيرد؛ چطور انتظار دارد بعدها توسط همان پسر فردي قابل اعتماد تلقي شود!؟ خودمانيم، اين تف سربالا نيست!؟ مسلما تمام حرف‌هاي اين پسران هم از روي صداقت نيست، چون آن‌ها ديگر دوزاري‌شان افتاده که نقطه‌اي که مي‌توانند از طريق آن نصيبي بيرند چيست!

 خوب به نظر شما علت چيست؟‌ آيا باز هم بايد بگويم جهان سومي بودن ما؟ آيا باز هم بايد بنويسم دير فهمي ما؟ آيا باز هم بايد اشاره کنم به خاطر محدوديت‌هاي ماست؟ تمام اين مسايل از فرهنگ و تربيت غلط آب مي خورد و هر کس به اين مساله اعتراف کند حقيقتا ، پيش خودش آدم منصفي است. اين‌ها ناشي از عقده‌هاي ارتباطي است که هنوز در عرف ما وجود دارد،‌ و من مانده‌ام که چگونه بسياري خودشان را خر فرض کرده و به نفهمي زده‌اند!؟ معلوم نيست چرا کسي از اين آقايان و خانم‌هاي محترم قبول ندارند که در اين جامعه براي شخصي نوعي چون من دختر امنيت وجود ندارد، چرا که نمي‌توانم بدون اينکه زير زره‌بين قرار بگيرم نفس بکشم و حتي راه بروم!؟

 نتيجه‌اش مي‌شود اين که يک ديوار احمقانه بين زن و مرد در اين جامعه شکل گرفته، و باعث مي‌شود که شما نتواني حتي يک آدرس را در خيابان از يک دختر خانم بپرسي چون ممکن است فکر کند بابا، تو عجب آدم ناتويي هستي و يا اصلا جواب بي‌ربطي دريافت کني!!

 من يک بار در مجتمع ميلاد از يک خانم پرسيدم: ببخشيد خانم ساعت چند است!؟ و او بلافاصله جلو همه مردم به من گفت :‌ برو گمشو حيوون!!  

فقط بهت‌ام زد. گويي برق مرا گرفته باشد! خوب اين حرکت احمقانه و تاسف‌بار يعني چه؟ يکي به من بگويد آيا در اين مملکت عقربه‌هاي ساعت را با حيوانات باغ وحش نشان مي‌دهند؟ چرا عرف ما و خود ما باعث شديم رفتارمان اينقدر وقيحانه و زشت شود. البته مادر اين خانم از من عذرخواهي کرد،‌ و من نيز خوب مي‌توانستم تصور کنم در اين عرف فسيلي ما، جوان‌ها و به وي‍ژه دختران اين‌قدر ضربه ديده‌اند که ناخودآگاه هر چيزي را يک بوکس تلقي مي‌کنند و در نتيجه يا جاخالي مي‌دهند، يا واکنش دفاعي انجام مي‌دهند. اوه، ‌خداي من!

 مشکل اينجاست که خيلي از افراد هم مي‌دانند که اين کار يک رفتار جنتلمنانه (متشخصانه) نيست، ولي تا با دوستانشان دور هم جمع مي‌شود باز اين بساط زشت متلک‌پراني و تيکه‌پراني را پهن مي‌کنند. خانم‌هاي عزيز، بدبختانه شرايط به گونه‌اي شده که شما نمي توانيد راست راست در يک محل عمومي يا خيابان راه برويد! بله مي‌دانم اين پديده‌اي نيست که شماها بوجود آورده باشيد آن را، وانگهي به مانند خيلي چيزهاي ديگر بايد تحملش کنيد و در اصل هزينه آن را بپردازيد!  

تنها چيزي را که بايد بدانيد اين رفتار ناشي از عقده اي بودن و ضعيف بودن فاعل آن است، پيشنهاد من اين است در قبال اين پديده نه واکنش نشان بدهيد و نه جبهه‌گيري نماييد. پسري که اينگونه برخورد مي‌کند بيشتر به ترحم نياز دارد و در اصل سعي مي‌کند توجه و محبت را به وقيح‌ترين شکل ممکن از انسان‌هاي ديگر گدايي مي‌کند! پس او به تنبيه يا واکنش نياز ندارد، زيرا از لحاظ رواني آنقدر زبون و درمانده شده که اين تنها وسيله بروز شخصيتش شده است. بله مي‌دانم، ممکن است مورد توهين هاي رکيکي هم قرار بگيريد ولي باز هم بايد بدانيد که جامعه ما خيلي وقت است که هپاتيت رفتاري گرفته و اين ويروس در جامعه به ناچار گريبانگير همه خواهد شد. به تعبير من، جواب دلقک‌ها هميشه خنديدن نيست، گاهي سکوت است!

 چرا ما شخصيت‌مان را از مسير طبيعي نشان نمي دهيم. در دنياي مدرن امروز يکي از بهترين موفقيت‌ها همين عرضة محکم شخصيت‌تان به اطرافيان است. شعار من را که خاطرتان هست، اينکه افراط و تفريط سرلوحه ما ايراني‌هاست! ما عاشق درست کردن Shortcut بر روي Desktop زندگي‌مان هستيم، حاضر نيستيم از مسير Program يا همان برنامه‌ريزي و گذر از مسيرهاي مشخص و آکادميک به موفقيت برسيم، حاضر نيستيم عرق بريزيم و به مغزمان فشار بياوريم. هميشة خدا، ذوق «زود اما ناقص رسيدن» را به رنج «دير اما کامل رسيدن» ترجيح داديم و گاهي براي رعايت خودخواهي مزمن و پيشرفت‌هاي غيرطبيعي، فيلتر اخلاق را مثل ته مانده يک سيگار مصرف شده،  زير پايمان له کرده‌ايم!

 ....

 اصلا گمان نکنيد آرش قميشي فردي بدبين و ايراد گير است! از وقتي آموزش ما ؛ پرورش ما را در حياط خلوت جامعه چال و روي سنگش نوشته پديدة گمنام، از بس اين مجريان تلويزيوني مثل يک چاپلوس از اين ملت تعاريف غلو آميز و خجالت‌آور کرده‌اند، از بس اين شعرا و نويسندگان قديم و جديد ديگ احساسات ملت را با کف‌گير بي‌خيالي بهم زدند، از بس پدران و مادران شما مثل شرلوک‌هولمز در زندگي‌تان تجسس کرده‌اند و شخصيت آزادمنش‌تان را بازداشت کرده‌اند،  از بس به خاطر برداشت‌هاي غلطي که از مکتب و خداپرستي به خوردمان داده‌اند در حال آروغ زدن اخلاقيات هستيم. از بس کساني که به عنوان الگوي هنري به ما معرفي مي کنند خود در بي‌هويتي غلط مي‌زنند، از بس مديران ما در جفتک‌اندازي به شعور مردم و انتظارات آن‌ها روز به روز مدارج عالي‌تر را طي مي‌کنند و شکمشان را تپل‌تر ... از بس پول و ثروت در اين مملکت،‌ کلة ملت را تراشيده ، معرفت فکري را کچل کرده و با روغن تبعيض برقش انداخته، از بس روزنامه‌ها و مجلات ما به جاي بيان واقعيات تلخ اين جامعه به فکر اگهي‌هاي تجاري‌شان هستند، از بس حسادت در اين ملت آنقدر مثل قارچ رشد کرده که اگر کسي براي کسي نزند به ايراني بودن او شک مي‌کنيم، از بس غيبت کردن و دروغ گفتن ملت شريف مسلمان به هم ديگر از حلال هم حلال تر شده اما به خاطر يک استکان عصاره انگور شخصيت يک استاد و محقق دانشگاه را به کثافت مي‌کشانند، از بس عوضي بودن در اين مملکت مد شده و خيلي‌‌ها از اينکه مانکن چنين موجي باشند گوي سبقت را از بقيه ربوده‌اند؛ و بالاخره از بس راديو تلويزيون ملي اين مملکت، مخاطبانش را در سه طبقه گوسفند ، طوطي و روباه طبقه‌بندي مي‌کند و اصول برنامه‌سازي‌‌اش را برا آن اساس استوار مي‌کند ، خوب به من بگوييد من هم بايد مثل يک گوسفند نفهم بمانم، مثل يک طوطي هر چه ديدم و شنيدم را اجرا کنم يا چون روباه خود را دشمن اين مملکت نظر کرده و مردم نابغه‌اش فرض کنم!؟

 نه اشتباه نگيريد دوستان! هدف تنها تحليل است، آناليزي که با ديدن پستي و بلندي چارتش دريابيد ضعف ملت کجاست و قوتش کجاست! بگذارد مغناطيس اين تلنگر الکترونيکي کمي مغزتان را نشکون گرفته تا دردتان بيايد! يک درد جامعه همين است که تمام نخبگان جوان جامعه به جاي ماندن و جنگيدن با مشکلات و اشتباهات عرف و جامعه يا دم ادعايشان را گذاشته‌اند روي کولشان و به جايي ديگر رفته‌اند، يا کم کم ترجيح داده‌اند مثل اسب نجيب بمانند و به گاگول‌بازي‌هاي ديگران سواري بدهند! اسمشان را هم گذاشته‌اند تيزهوش! اسمشان را هم گذاشته‌اند فارغ‌التحصيل دانشگاه‌هاي معتبر! چه کشکي، چه ماستي!

 دانشگاهي که به من ياد ندهد يک تحليل درست از اطرافم داشته باشم، دانشگاه نيست، نمايشگاه بهاره است! کارش مي شود توليد نخبگان پابرهنه و بي‌هويتي که نه تنها بلد نيستند جلوي موج قانون واليوم را بگيرند، بلکه تبديل مي‌شوند به افرادي که تنها ادعاهايشان گوش فلک را پاره مي کند! چرا ما اينقدر بدبختيم که هنوز با توانايي‌هاي مغز آشنا نيستيم؟‌ با قدرت تحليل بيگانه‌ايم؟ با حفظ ديد بي‌طرفانه بيگانه‌ايم؟ با تحليل فرضيات لج مي کنيم؟ حتما بايد براي استفاده درست از مغز مثل تلويزيون، يک کاتالوگ فارسي درست کنند و تقديم‌مان کنند!!!

  حال اين مجري (شومن) تازه به دوران رسيده و بچه خوشگل تلويزيون مدام بيايد بگويد ملت ما باهوش‌ترين ملت دنياست، بيايد بگويند ملت ما جوان ترين ملت دنياست، بيايد بگويد ملکت ما بهشت روي زمين است! و هر شب هم با يک نخبه به قول خودش صحبت کند! آخر آدم بي‌شعور! اگر ملت ما پر است از اين همه نخبه، پس اين همه کثافت و فقر و بي‌هويتي اخلاقي از کجا آمده است؟ نه اشتباه نکن آقاي محترم، يک مشت بچه درس‌خوان بي‌توجه به اجتماع نبايد نخبه تلقي شوند! نخبه کسي نيست که صبح تا شب سرش در آزمايشگاه است و از حال و روز مردم خبر ندارد، يکي مثل پدر دانشمند و ثروتمند خود من! کسي هم به علم رسيد و هم به ثروت حساب‌نشدني‌اش، اما دريغ از توجه به بلايي که اين جامعه و عرف دارد سر نسل خواب‌آلود مي‌آورد. بي خيال بي خيال!

 يک نخبه، اول از همه شجاعت دارد، شجاعت وقت گذاشتن و کمک به اصلاح جامعه‌اش. شريعتي‌ها و گاندي‌ها و آبراهام لينکلن‌ها و ادوارد سعيدها نخبه هستند نه بچه‌ مايه‌داري که دکترايش را از دانشگاه ماساچوست آورده ايران و با تو گپ مي‌زند، اما جراتش را ندارد از خود سئوال کند، که ملتي که در توليد گندم به خودکفايي  رسيده ‌است، چرا هنوز مجبور است به جاي آرد، جوش شيرين کوفت کند؟

 خيال مي کنيد آرش قميشي مادرزاد اين گونه بود! هرگز! او هم زماني براي خودش تعصباتي داشت، در ثروت غلط مي‌زد،‌ دانشگاه همه چيزش بود و گرفتار بي‌خيالي‌هايي که آرش قميشي‌هاي آن زمان را به خنده و تعجب وا مي‌داشت. اما زمان و بهم زدن چهارچوب‌ها به من ذره ذره کاپيتان بودن را ياد داد. و امروز توصيه دوستانه‌ام به شما اين است که :‌ لطفا ياد بگيريد! ياد بگيريد! ياد بگيريد هر کدام براي خود يک کاپيتان باشيد! محکم و پرانرژي. مسافر بودن در اين برهه با گوسفند بودن هيچ توفيقي ندارد و تنها به شما يادآوري مي‌‌کند که مدتي زنده بوديد و کمي بعد تلف شديد و مرديد!

 ...

  اکنون نوبت تو است رفيق، سکان زندگي را به دست بگير و بگذار اين خودت باشي که برج مراقب، فرودت را در باند  افتخارات لحظه‌هاي آينده به تو خوش‌آمد مي‌گويد.

  اين کره زمين را مي‌بيني!؟ همين که رويش ايستاده‌اي!

هر کسي تنها و تنها يک مرتبه مي‌تواند روي آن زندگي کند، فهميدي؟ فقط يک مرتبه!

بگذار زندگي‌‌ات بر روي اين توپ جهاني پر از شجاعت‌هايي باشد که مدالش را بر فرم کاپيتاني‌‌ات بچسبانند! شيک و با تشخص زندگي کن، مثل اصل خودت!  وگرنه شوت کردن اين کره جهاني و لگد زدن به شرافت‌هايت اصلا کار شق‌القمري نيست. براي تغيير کردن هنوز دير نشده ، البته به هزينه‌هايي که براي شجاع بودن‌‌ات بايد به حساب عرف واريز کني نيز، فکر کن!

رفيق شما

يا حق

آرش قميشي

بیوگرافی و ارتباط با آرش قمیشی

 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved