:::[ کالبدشکافـي يک اشتياق !!رش قميشي) ]:::

 

براي آنان که اهل يافتن هستند، نه اهل بافتن!

سانسکريتي‌ها معتقدند که ازدواج پديده‌اي است براي کامل شدن پسر، اما به‌گمانم اين گونه‌اي خاص از اغراق باشد. شخصا اعتقادم بر اين فرضيه بوده که بايد با دختر يا پسري ازدواج کرد که اگر هم‌جنس آدم بود بهترين دوستش‌ مي‌شد. شايد شوخي سقراط آغاز فرحبخشي براي اين نوشتار باشد که ازدواج کنيد، زيرا اگر با زني خوب وصلت کرديد خوشبختي شگفت‌انگيزي را تجربه خواهيد کرد، و اگر نه؛ تبديل به يک فيلسوف مي‌شويد که در هر دو صورت براي مرد خوب است! اما آيا کسي مي‌داند يک مرد بد چه بر سر يک زن مي آورد؟ مطمئنا او ديگر يک فيلسوف نخواهد بود! (تبسم)

                                                                                      

يا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الي احسن‌الحال.

اکنون که مي نويسم، چند روزي است که از مراسم ازدواج مهرداد تنها برادر کوچکم گذشته است. از آنجايي که مراسم در يکي از شهر‌هاي شمالي ايران (محل زندگي عروس) برگزار مي‌شد، من، آلن و نامزدش از مسير فيرزکوه راهي ويلاي خانواده عروس شديم. مسير فوق‌العاده‌ جذابي بود به خصوص در جايي که براي حدود 2 کيلومتر در يک مه غليظ قرار گرفتيم و صحنه‌هاي جذابي براي عکاسي بوجود آمد که اتفاقا نهايت استفاده را نيز کردم. به دليل اختلافات فکري عميقي که از گذشته با پدر داشتم و افزون بر آن دوري از خانواده، متاسفانه نتوانستم نقش محکمي در تدارک عروسي مهرداد ايفا کنم و به همين دليل تصميم گرفتم در اين دو روز جشن و پايکوبي، تمام سعي‌ام را براي با شکوه‌تر برگزار شدن مراسم انجام دهم. مي‌دانيد، من هميشه عاشق مهرداد بودم.

نکته جالب اين بود که مهرداد با يکي از دانشجويان پدر ازدواج کرد، دانشجويي که اگر مدت‌ها پيش قبول مي‌کردم، امروز حلقه من در دستش بود! خوب به دلايل زيادي از جمله اينکه واقعا اعتقاد داشتم نه مي توانم همسر سزاواري براي آن دخترخانم باشم و نه شرايط خوشبخت‌کردن ايشان را داشتم،‌ از پذيرفتن اين پيشنهاد به شدت طفره رفتم، اين خود يکي از دلايل دميده شدن در کوره اختلافات حقير و پدر شد. پدري که به سبب تحصيلات بسيار ممتازش انتظار مي‌رفت به فرزندانش آزادي عمل متفاوتي ببخشد، اما در عمل هميشه تمايل داشت همسر پسرش يک دخترخانم پزشک، با روحياتي نزديک به خودش، داراي هوش تجاري و صرفا از دانشجويان منتخب خودش باشد! محدوديت‌هايي که با تمام احترامي که براي ايشان قايل بودم،‌ انگيزه‌اي قرار گرفتن در خط قرمزهايشان نداشته و... اصلا بگذريم ...

امروز دوباره به سمت يکي از نوشته هاي قديمي‌ام رفته، و تصميم گرفتم با زباني ديگر و افزودن نکاتي مهم آن را دوباره نگاري کنم، ‌اميدوارم پس از 5 سال از عمر اين نوشته اکنون قابل درک‌تر باشد. اين چند روز درباره ازدواج به سبک ايراني بسيار فکر کردم و خوشبختانه در اين مراسم موفق شدم از دختران و پسران زيادي در اين باره سئوال کرده و اطلاعات کسب کنم، حتي صحبت با آدم‌هاي ميانسالي که روند پيوند زناشويي را طي کرده بودند باعث شد اطلاعات خوبي در اختيارم قرار بگيرد، اين فرصتي شد تا بتوانم دست به يک مقايسه شخصي از ايده ها و آنچه در نهايت اتفاق مي افتد بزنم. لذا مانند هميشه مي‌نويسم که آنچه مي‌خوانيد تنها نتيجه تحليل آرش است، پسري که هرگز قصد ارائه نمودن تئوري‌هاي مليتي يا جهاني ندارد. پاراگراف‌هاي چيدمان شده، لزوما نظر شخصي يک نويسنده است تا تلنگري باشد براي دوباره فکر کردن!

از اشتباهاتي که رخ ‌ميدهد اين است که دختر و پسر هميشه گمان مي‌کنند با يک «شخصيت ثابت» پيوند زناشويي مي‌بندند. يک روند معمول در انسان آن است که از نطر استنباطي، ‌تحليلي و علمي پيوسته در حال صعود کردن و ذخيره کردن سيگنال هاي دريافتي است که نتيجه‌اش مي‌شود اثر مستقيم بر احساس‌ها و واکنش‌هاي فرد نسبت به محيطش. يعني چه؟ يعني اينکه اين خيلي طبيعي است که شما امروز شيفته پسري بگرديد که با خصوصيات فردي که 5 سال پيش تنها به او فکر مي کرديد تفاوت زيادي داشته باشد! از سوي ديگر شکست‌هاي عاطفي و هراس از تجربه‌‌هاي تلخ دوباره، نقش پررنگي در انتخا‌ب‌هاي آينده دارد. چرا؟ چون از شکست‌ها درس مي‌گيريد و اين شکست‌ها است که شما را محطاط مي‌کند، همين جرزني‌هاي ارتباطي و پيش‌بيني نشده کپسول ترس را وارد سيستم گوارش تصميم‌گيري‌هايتان مي‌کند! قانون «متفاوت‌ها بهترند» دقيقا اثر جانبي متابوليزه شدن فرموليشن اين کپسول در اخذ انتخاب‌هاي بعدي است، به گونه‌اي که پسرها (مثل گروهي از دختران) پس از آن به دنبال دختر‌خانم‌هايي هستند که اطلاعات و جسارت بيشتري از ديگر همجنسان خود دارند و بزرگتر از هم سن و سال‌هاي خودشان حرف مي‌زنند! اما واقعيت اين است که اين چنين دختراني موقتا اينگونه هستند و پس از ازدواج و با زنداني شدن در چهارچوب‌هاي زندگي معاصر ايراني، از اين مرحله به جايي بسيار پايين‌تر سقوط مي‌کنند. بسياري از پسران ايراني پس از ازدواج،‌ علي‌رغم ادعاهايي نورپردازي شده‌ و بزک کرده‌اي که در چنته دارند، آنچنان زندگي خشک و بيسکوئيتي را ترتيب مي دهند که از همان ابتدا پايه‌هاي اختلاف آگاهي در زن و شوهر به سرعت رشد مي‌کند. در نتيجه در چنين زندگي‌هايي، مردان طرف داناتر، آگاه‌تر و مدير‌تر و زنان به موجوداتي افسرده، کسالت‌بار و بي‌خيال و تنبل ذهن مبدل مي‌شوند. متوجه شدم يکي از دلايلي که مردان پا به سن گذاشته ، مشکلات زنان را پيش و پا افتاده مي‌دانستند و بي‌اهميت، ناشي از همين اتفاق است. و اين حتي گاهي سرچشمه گرفته شده از فشار عرف عقب‌مانده بر پسران قديمي و حتي امروزين است.

نکته جالب قضيه در اين است که اين اختلافات در روزهاي شروع آشنايي وجود ندارد،‌ يعني دختر منتخب شما کاملاً Perfect  مي باشد! اين چيزي است که هزار بار به او مي گوييد! ايمان دارم که اختلاف علمي و آگاهي پسران و دختران ما از روندي معکوس پيروي مي کند. و اين «الگوي معکوس» هديه پاتختي تفکر معاصر به دختران تازه ازدواج کرده ماست، چرا که در جوامع‌ بازتر مي‌بينيم خلاف اين موضوع صادق است و اصولا غالب دختران ازدواج کرده، پس از ازدواج رشد‌هاي عميق فکري و موفقيت‌هاي بزرگ اجتماعي را کسب مي کنند. نکته قرمز رنگ مي دانيد چيست؟ اين که پسرها گاهي در چنين مواردي بسيار بي‌رحمانه‌تر از دختر‌ها عمل مي کنند، نتيجه‌اش مي شود اينکه زماني که اين اختلاف از حدي فراتر رفت، جستجو مي‌کنند تا فردي هم طراز خودشان را پيدا کنند! و اين آغاز يک طلاق پنهان در بستر خانواده است که شايد منجر به طلاق آشکار يا فاجعه‌هاي رفتاري مثل خيانت گردد. اين تفاوت در سطح آگاهي و هم طراز نبودن است که باعث مي‌شود تنوع طلبي را براي آقايان به ارمغان بياورد. با اين يادآوري که به نظر حقير، بعد از «رفتار غلط در ارضاي نياز‌هاي جنسي همسر» ، «ايجاد تفاوت در سطح دانايي» بزرگترين علت جدايي در اين سرزمين آريايي است.

خيال مي کنم، اما همه تقصير به گردن پسران بعد از ازدواج نيست! زنان ما نيز خيلي زود پس از وصلت مريض مي‌شوند و اجازه نسخه‌پيچي‌هاي عرف معاصر را به همسران‌شان مي دهند. چرا؟‌ چون غاطبه دختران ما تنها به اين فکر مي کنند که بايد ازدواج کنند، در حاليکه کمتر کسي هدفش را پيشرفت‌هاي پس از مرز ازدواج مي‌داند. خروجي‌اش مي‌شود اين که بسياري از غيرهم‌جنسان من همين که متاهل‌ مي‌شوند با خيال راحت از دريافت مدال طلاي «باد نکردن» از دست والدين و جامعه‌شان، شخصيت خود را در حراج‌هاي انتظارات غير منصفانه پسران فدا مي‌کنند. متاسفانه در اين صورت اين تنها در حکم يک زنجير اسارت است که براي پاره‌اي از آن‌ها اصلا سنگين نبوده و از هيچي واقعا بهتر است! دختران گرامي، تا چه زماني مي خواهيد ارزش‌هاي شخصيتي خود را در ويترين خواسته هاي پسران قرار دهيد؟‌ شما محکوم به ازدواج نيستيد!

خوب همين است که مي‌بينيم دختر خانمي که قبل از ازدواج دور کمرش 25 سانتي‌متر بود پس از ازدواج از دور تنها يک بشکه ترشي بادمجان به نظر مي آيد! دخترخانمي که هفته‌اي يک کتاب مطالعه مي کرد، اکنون حال نفس‌کشيدن هم ندارد! مسايل اجتماعي و سرخوردگي‌هاي Push شده توسط عرف هم مزيد علت مي گردد تا باز قانون مسخره ايراني «همين است که هست» جاي هرگونه دوباره فکر کردن و تغيير را سلب نمايد. باور دارم تا زماني که در خانواده هاي ما (به خصوص در شهرهاي ديگر ايالت‌هاي ايران) مرد سکاندار محرز است و به زن نقش مهم و تفکر‌‌پروري براي ايفا کردن داده نمي شود ما کيلومترها تا تغيير اين قانون‌هاي آب‌دوغ‌خياري  و  بي‌‌احترامي‌هاي جنسيتي فاصله داريم.

به نظر شما چرا بايد اصلا ازدواج کرد؟ انچه ملکه ذهن شده را براي چند دقيقه محو کنيد! از دوران بلوغ در کله ما فرو  شده که ازدواج دختروپسر راهي براي جلوگيري از فحشا در جامعه، آرامش و همين‌طور توليد مثل است. از پسر مي خواهيم در زندگي‌اش وفادار باشد و از دختر انتظار داريم هميشه فرمان‌بردار و حرف‌گوش‌کن. تصور مي کنم سيستم فکري معمول، باعث شده تا با فشار و ايجاد فضاي هشدارهاي کپک زده، امکانات حرکت به خارج از چهارچوب و کسب تجربه‌هاي متفاوت را از غالب جوانان سلب شده و در عين حال با يک ژست متفکرانه همين سيستم اعلام کند تمام اين فشارها و سخت‌گيري‌ها تنها در جهت حفظ چهارچوب کانون خانواده است! اوه! خداي من، اما چرا اکنون مي‌بينيم گزارش‌هاي غيررسمي زيادي پيرامون گرايش به سمت خارج از اين چهارچوب وجود دارد؟ يا چطور زماني که به جاي فرهنگ سازي و ياد دادن تفکر، با غل و زنجير قضاوت هاي بي‌رحمانه عرف و مجارات‌ها راه خيانت را بسته‌ايم، ادعا مي کنيم هديه اين سيستم حاکم پاکدامني و قداست خانواده هاست؟ باور کنيد اين يک «پاکدامني دروغين» است! آيا مي‌بايست دانه به دانه، محل درز نشت‌هاي اين فاجعه‌ اجتماعي را نشان داد؟ مدام داريم براي لو نرفتن اشتباهات خودمان در مديريت خانواده ايراني، فشار پرس‌هاي اجتماعي را بيشترمي کنيم،‌ از دين مظلوم مايه مي گذاريم، شعار کانون گرم خانواده ايراني را پيراهن عثمان مي کنيم ... اما نتيجه؟ نتيجه اينکه اين بدنه فکري «دختران و پسران خمار شده» روزي منفجر شده و محتويات خودش را با زشتي تمام بيرون مي‌ريزد. گاهي به اين نتيجه مي‌رسم که بخش مهمي از انحرافات امروز دختران ما ناشي از اکسيژن آلوده‌اي است که استشمام مي کنند. در جامعه کنوني ديگر مساله زيرآبي رفتن‌هاي پنهاني پسران مطرح نيست، اين زيرآبي رفتن‌هاي نمادين دختران است که ذهن خيلي‌ها را اتفاقا اصلا مشغول نکرده است!! شايد پنهان ماندنش به صلاح مملکت است! نه؟

از سوي ديگر، باورهاي دخترانمان به گونه‌اي کوک شده که باور نکنند خارج از کانون تشکيل خانواده هم امکان دارد شمايلي ديگر از زندگي نيز شکل بگيرد که جذابيت‌هاي خودش را داشته باشد. چرا؟ چون سيستم فکري عرف (شامل خانواده، ملت و ...) از آن به عنوان يک ضد ارزش ياد کرده و تقبيح‌اش مي کند. تربيت اشتباه جنسي برخي از پسران ايراني که بيشتر به يک رفتار کنترل نشده و گرسنگي شبيه است، در کنار محروميت از آْداب‌داني‌هاي زناشويي درجذب و رابطه داشتن با دخترها کاملا ضعيف و شکست خورده عمل کرده و سبب مي شود گروهي از زن‌ها آرام آرام به سمت بيرون از اين کانون جذب شده و بخواهند به چهارچوب هاي ديگر نيز ناخنک تجربه بزنند، از آن لذت ببرند بدون اينکه مسئوليت‌ها و دردسرهاي يک ازدواج را بردوش بکشند. اين مسير آبرفتي چنانچه جا بيفتد ديگر محو نمودنش از سمت اخلاق‌گرايان تعصب زده و عرف حاکم غيرممکن بوده و دختران نيز طبيعي است از سوي ديگر تلاشي بيشتر در باطل کردن ماهيت تاريخي ازدواج بکنند.

اما ين همه ماجرا نيست، کالبدشکافي اين اشتياق‌، سيگنال‌هاي متفاوتي را نيز مخابره کرد. در همين جامعه افرادي Genius با خواسته‌هاي درخشنده وجود دارند به نام «کاپيتان‌ها‌». اين دختران و پسران گروهي در اقليت ولي واقعي و زنده مي‌باشند که پيوسته درجايگاه‌هاي کور و خاموش قرار دارند. افرادي جسور، اما آرام و صبور‌تر. حس مي‌کنم  کاپيتان‌ها هيچگاه نمي خواهند قرباني و وقف‌شده تفکرات جا افتاده اي باشند که نادرست از آب درآمده‌اند، آن‌ها همواره تغييرات و دانسته‌هاي جديد مي خواهند. اگر فردي باشيد که هميشه در تعقيب موفقيت‌هاي نو و کسب تجربه‌هاي شگفت‌انگيز هستيد مطمئن باشيد جنم کاپيتان بودن را خواهيد داشت. مساله مهم اين است اين افراد زماني بسيار معمولي بودند! تجربه هاي هميشگي را نيز داشته‌اند اما مصمم به برداشت‌هاي غيرهميشگي از آن تجربه‌ها شدند! کاپيتان‌ها معمولا استادان بزرگي در تعيين خط مشي‌‌‌هاي بزرگ و نو براي ديگران هستند و اين رفتارهاي آن‌هاست که به دفعات حرکت‌هاي‌ فکري را بوجود مي آ‌ورد. آن‌ها معمولا اين مساله را کتمان مي کنند اما خيال مي کنم اين يک ژست Diplomatic بيش نيست و تنها از اين طريق مايل هستند براي خود مصونيت مساحتي ايجاد کنند. کاپيتان‌ها صراحتا يک تئوري دارند که بر طبق آن اعلام مي کنند موفقيت بايد متفاوت‌ از گذشته تفسير شود. به عبارت ساده‌تر، باور دارند که دنياي امروز ديگر يک دنياي خطي و تک سلولي نيست! لذا موفقيت اين نيست که بر اساس خطي که رسم مي‌کنيد، خط‌کش گذاشته و ميزان موفقيت را در مسير طي شده اندازه‌گيري کنيد! از ديدگاه کاپيتان‌ها، ديگر مثل گذشته يک مسير خطي وجود ندارد که پايان موفقيتش يک ازدواج خوب باشد، بلکه موفقيت و خوشبختي در زندگي به مانند يک خط بي انتها است که ازدواج تنها يکي از ايستگاه‌هاي مهم آن است، ايستگاهي که مي توانيد حتي به اين زودي‌ها در آن توقف نکرده تا در ايستگاه‌هاي مهم ديگر توقف کنيد. در نتيجه پرداختن بيش‌از حد به ازدواج از سوي اين قشر Smart روز به روز ارزش کمتري پيدا کرده و شک ندارم آرام آرام گروه‌هاي جوانان نيز از طرفداران پر و پا قرص اين پديده نوين اجتماعي در تاريخ 4 سال آينده ايران خواهند شد.

کاپيتان‌ها چرا سعي در معرفي نظرات خود دارند؟‌ چون مصر بر فاش کردن واقعيت‌هاي اجتماعي هستند من جمله اينکه اعتقاد دارند توزيع تفکر «محکوم به ازدواج بودن» تنها يک فشار بي‌‌اساس و پايه براي سرگرم کردن جوانان است! تصور مي‌کنم در جامعه‌اي که يک پسر يا دختر نمي‌تواند بدون تحمل استرس‌هاي ديوانه‌کننده و گذشتن از شخصيت واقعي خودش وصلت کند اين درست نيست که به خاطر ناتواني يا ترس از فحشا يه برچسب خوردن دست به تدارک براي ازدواج بزند. آخر مگر پسران و دختران اين جامعه قورباغه آزمايشگاهي‌اند؟ درست مثل اينکه يک بشقاب خالي مقابل يک انسان گرسنه بگذارند و بگويند بخور که اين غذا خاصيت‌ها دارد! احمقانه نيست؟! کدام غذا !؟ از طرف ديگر زن و مرد مکمل يکديگر هستند ولي نمي‌توان اثبات کرد که بر هم منطبق مي‌باشند، اين آموزش غلط سيستم حاکم به ملت که با پيدا کردن کسي که با او تفاهم داري و ازدواج کردن با او به آرامش مي‌رسيد يکي از خالي‌بندي‌هاي بزرگ به اين مردم است! نتيجه اينکه مثلا پسران ما دربه‌در به دنبال دختراني مي‌گردند که دقيقا مطابق با شرايط و تفکرات دلخواه خودشان باشند، بعد از اينکه با او ازدواج کردند و او را مطابق با خود نبينند حال مي‌خواهند مثل يک کودک لج‌باز با کشيدن سوهان آهنين بر روح  لطيف آن دختر معصوم، رفتار و تفکر او را مطابق با استاندارد و Life style خانوادگي‌شان صاف و هموار نمايند! يا دختراني که به شيوه‌اي بچه‌گانه‌تر فکر مي‌کنند همين که ازدواج کردند و خيالشان راحت شد مي‌توانند زاويه‌هاي خارج از قالب مانده پسر زندگي‌شان را رنده کرده و از او يک شوهر ايده‌آل بتراشند! اين يعني دليل اينکه چرا بسياري از دعواهاي خانوادگي پشت پرده عدم تفاهم خانوادگي مخفي مي‌شود! از گذشته به سبب فشار از جانب يک گروه، طرف ديگر مجبور بوده خفه شده و به شرايط «همين است که هست» تن در دهد، و به خاطر تحميل همين شرايط است که هنوز که هنوز است برخي از دختران و پسران ما با شکنجه زندگي مي کنند. آيا لياقت ما اين است!؟ مگر بيشتر از يک بار مي‌توانيم زندگي کنيم!؟

اما دوست من، خماري را بايد کنار زد. تو در مقطعي در حال زندگي کردن هستي که آزادي‌هاي فردي روز به روز در حال تکامل است، به عنوان يک مرد يا اصطلاح احمقانه سکان‌دار زندگي بودن حق نداري در درازمدت از همسر خود بخواهي مطابق با استانداردهايت با تو زندگي کند. دوران تصميم‌گيري مردان و اجرا کردن توسط زنان بايد به سطل زباله برداشت‌هاي غلط انداخته شود. خوشبختانه مي‌بينيم زمزمه‌هايي از همفکري مي‌شود اما تنها کمي بيشتر از يک زمزمه است. پسران به زودي براي له نشدن در زير چرخ دنياي نوين اشتراکي، مجبور به از دست دادن بخش زيادي از قدرت خود و فراموش کردن حکومت تک‌قطبي‌شان مي‌باشند، گرچه اين بار صحبت از حقوق و امتيازگيري خواهد شد، مساله‌اي که براي ازدواج‌هاي کنوني بسيارگران تمام خواهد گشت.

بگذاريد مساله را بازتر کنم، در هنگام ازدواج يک حس مالکيت در پسر بوجود مي آيد که باعث مي‌شود او زماني که برخي موارد را که بر خلاف ميل يا سليقه خودش مي‌باشد Veto کند! دريافتم بخش مهمي از مشکلات پسران و دختران ازدواج کرده نيز از همين ناشي مي شود در حالي که در شيوه اداره زندگي بصورت همفکري واقعي، به علت عدم وجود سهام قطعي مرد، پسر ديگر نمي تواند به اين شدت و با اين بي‌انصافي در زندگي همسرش دخالت داشته باشد، به طبع دختر هم احساس اسارت و عدم آزادي نکرده و اين باعث مي‌شود در مواقع لزوم دست به فداکاري‌هاي مهم‌تري بزند! اگر دقت کرده باشيد در دوران نامزدي و ابتداي آشنايي، دختران دقيقا در چنين وضعيتي هستند، چرا؟ چون پسرها در اين مرحله (بيشتر از روي خجالت نه دانايي) به خود اجازه نمي‌دهند که در مسايل و علايق دختر دخالت يا تئوري بافي‌کنند، در نتيجه شيريني و گذشت جالبي در رفتارهاي متقابل آن دو به وضوح ديده مي‌شود. اما از زماني به زندگي گند زده مي‌شود که افراد بي‌رحمانه و برعکس گذشته سعي در منطبق‌کردن و همانند سازي طرف ديگر با خودشان مي‌کنند! مساله‌اي ديگر نيز که مي‌دانم نوشتنش باعث مي‌شود خيلي افراد سرسري‌خوان مرا متهم به تفکرات غربي کنند اين است که ازدواج‌هاي به سبک ايراني به صرف «ايجاد تعهد و مالک بودن» باعث مي‌شود که پسران و دختران با خيال آسوده تلاشي براي بدست آوردن رضايت همسر در درازمدت و سال‌هاي بعد از ازدواج نکنند! بماند که تفاوت آگاهي که به مرور زمان پيش مي آيد باعث مي‌گردد که به دليل تعهد دختران به اين قانون يا موفق نبودن در ارضاي همسرشان، با زير آبي‌هاي پسران مواجه گردند! اين تعهد پشمکي جهان سومي که افراد در ابتداي زندگي تحت عنوان «فقط هرگز به من خيانت نکن» به يکديگر مي دهند «اطمينان کاذبي» ايجاد مي کند که ساده‌ترين نتيجه‌اش عدم توجه هميشگي به همسر است. در حاليکه خودتان مي‌دانيد پسران و دختران در ابتداي آشنايي چه سوسول‌بازي‌ها و ژانگولربازي‌هايي براي بدست آوردن يکديگر انجام مي دهند! اين‌ها تناقصات مهم ازدواج به سبک ايراني است! اتناقصات يک اشتياق ايراني! در حاليکه در شيوه‌هاي جديد ازدواج مبتني بر به فراموشي سپردن سنت‌هاي پراشکال گذشته، به دليل يک امکان جدايي ظريف در روابط، ديگر افراد از اين قضيه کاملا خاطر جمع نيستند و با رفتارهاي درست و پر از توجه خود سعي مي کنند هيچگاه در حاشيه قرار نگيرند، از اين طريق کشش‌ها ، کنش و واکنش‌هاي عشقي و هيجانات عميق ابتداي آشنايي هيچگاه خاتمه نخواهد يافت و افراد غرق در دوست داشتن هم خواهند شد. چيزي که ثابت شد سنت نتوانسته آن را به درستي برايتان به ارمغان بياورد.

لذا اين باور را دارم که با توجه به اتفاقاتي که در ازدواج ايراني رخ داده است اگر برخي نشتي‌ها رفع نشود اين شيوه زندگي با شکست مواجه خواهد شد. در شيوه‌هاي جديد ازدواج که باعث ازدواج‌هاي ديرتر اما بسيار پايداتر شده است در اصل پيوند زناشويي يک مرحله بعد از دوستي ميان دختر و پسر و يک ميلي‌متر قبل از تعهد زناشويي قرار گرفته است. چرا هميشه بايد شما دختران، از نگراني عدم تعهد کامل همسرانت‌تان  از وفاداري و فداکاري‌هاي بالاتر از استانداردهاي جهاني مايه بگذاريد، اکنون ديگر وقتش است که پسران هم بدانند چنانچه نخواهند همسري ايده‌آل براي دختران منتخبشان بوده، سعي در بهبود توانايي‌هاي خود نکرده و آن‌ها را مانند اسير در زنجير انتظارات بي‌رحمانه خود نگاه دارند، از اين پس چيزهاي زيادي براي ازدست دادن خواهند داشت. چشم در برابر چشم و انتظار در برابر انتظار. به عقيده آرش قميشي، اين شکل‌گيري يعني اينکه افراد تمام عشق و جذابيتي که مي توانند از خود ارائه دهند را روي دايره بريزند ولي اين بار بي هيچ تعهدي! مطمئن باشيد شرايط آنقدر شگفت انگيز و جذاب خواهد شد که بالاترين تعهدها خود به خود پديد خواهد آمد. بدين‌ترتيب به علت فرد محور شدن طرفين، اين امکان وجود دارد خارج از قيود مجعول عرف، دختر و پسر نيازهاي عاطفي و جنسي خود را به کمال ارضا کرده و در عين حال در مواقع لزوم به زندگي شخصي خود نيز بپردازند، تولد فرزند را نيز با لذت پذيرفته و  آن را يک تجربه مشترک و عاشقانه در بزرگ کردن يک انسان کوچولو تلقي کنند. بارها و بارها تاکيد کرده‌ام که حتي پس از ازدواج همسر شما اين حق را دارد زمان‌هايي را تنها براي خودداشته باشد تا بتواند با خود خلوت نمايد، باور کنيد درست نيست دختر و پسر همه هزينه هاي خود را صرف ازدواج کنند و مدام آويزان هم باشند. در هر حال خيال مي کنم اين مي تواند شکل نويني از ازدواج باشد که علي رغم گارد گرفتن عرف و چهار چوب‌هاي ما در مقابل آن مي‌تواند بخش زيادي از مشکلات فعلي ازدواج به سبک ايراني را پاسخ داده و حذف‌شان کند. اين نوع ازدواج به دليل تازه بودنش طبيعتا مي تواند داراي اشکالاتي نيز باشد اما بسيار کمتر. اوه! خداي من، با نوشتن اين مطلب، از اکنون بايد منتظر گروهي از پسران و به ويژه مردان متاهلي باشم که با نامه‌هايشان مرا متهم به «جانب‌داري‌هاي دخترپسندانه» يا «فراهم کردن موقعيت‌هاي شکار» مي ‌کنند! خيالي نيست! واقعيت را آنان که بايد ببينند، مي‌بينند و اين اتهام‌ها هميشه هستند! اميدوارم اندکي قليل از ما آقايان هم ياد بگيريم منصف باشيم و بدانيم تنها انسان‌هاي روي زمين نيستيم! (خنده)

 

يا حق

آرش قميشي

بیوگرافی و ارتباط با آرش قمیشی

 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved