(آخرين مطلب از مجموعه سهگانه درباره ارتباط سکس از نوع ايراني)

هشدار يکم)
اين مطلب حقايقي است
پيرامون آگاهي جنسي در ايران است ، اگر ظرفيتش را نداريد، لطفاً
ايراد بنياسرائيلي نگيريد.
هشدار دوم)
علاقه جنسي به فرموده
خداوند در بدن و مغز انسان قرار گرفته است. خواست خداوند مقدس و
پاک است ، نبايد پنهانش نمود.
هشدار چهارم)
اين مقاله با نيت بررسي
طبقه خاصي از جامعه نوشته شده و براي هزار و يکمين بار ميگويم،
شامل همه جامعه نميشود!
هشدار پنجم)
با دقت بخوانيد؛ چون نوشته شدن اين مطلب نبايد به اشتباه، توهين به
هيچ مذهب، مکتب ، قوم يا شخصيتي تلقي شود.
اگر
يادتان باشد، نوشتم که چگونه عرفها و رفتارهاي غلطي که در وراي
کلمه اخلاق و تربيت پنهان شدهاند و توسط والدين، معلمان و جامعه
به مغز ما تزريق ميشوند، ميتوانند فعاليت طبيعي فکري و جسمي ما
را مورد حمله و تاخت و تاز قرار دهند، که به طبع، به سادگي سبب
منحرف شدن و تحت تاثير قرار دادن مسيرهاي طبيعي زندگيمان شوند.
متاسفانه ما ايرانيها نيز (غالبا) موجوداتي واقعبين نيستيم، اين
ناشي از خصلت افراط و تفريطمان است. ميدانيد چرا؟ چون هر چه زور
ميزنيم و فيگورهاي مکتبي و اجتماعي مي گيريم هنوز نتوانستهايم
پاسخي را که در بردارنده تمام زوايا و جوانب فردي و اجتماعي باشد؛
براي نحوه ارتباط جنسي بيابيم! چه بسا تمام اين رفتارها تا پيش از
ازدواج گناه تلقي ميشوند و از سوي جامعه که به جاي راهنما چون
زندانبان عمل ميکند، ناهنجار تلقي ميگردند. در عين حال گرايش
طبيعي و ذاتي افراد فشارها را آنقدر زياد ميکند که چارهاي به جز
پيشنهاد براي شروع يک بازي خطرناک، باقي نميگذارد!!
گروهي
عنوان ميکنند بايد به محض ايجاد حس ديگرخواهي، راه قانوني را پيدا
کرده و پسران و دختران را وادار کرد (بخوانيد تشويق کرد) تا سريعا
ازدواج کنند ؛ تا ذهنشان متوجه مسايل جنسي نشود. اين راه حل لااقل
در ذهن شخصي من حساب و کتابش درست از آب در نميآيد زيرا اين منطق
مساله «تفاهم و درک طرفين» را در ميانة راه ، از ماشين خوشبختي
پياده مي کند و در نتيجه انتظار هم دارد در اجتماعي که طلاق منفور
و کريه است ازدواجهاي سالمي براي دختران 19-20 ساله و پسران 20-22
ساله رقم بزند. از هول حليم توي ديگ افتادن!
در
بنيان، اين گروه اصلا مسايل و تکنيکهاي روانشناسي خانواده را مد
نظر قرار نمي دهند چون تنها و تنها از فساد ميترسند! يعني حاضرند
چيزهاي مهمتر را براي آن قرباني کنند و بدون در نظر گرفتن ضربههاي
روحي وحشتناک در آينده براي اين زوجهاي جوان، صرفا به فکر ريختن
آشغالها به زير گليم ناداني ملت يا تخت خودخواهي خودشان باشند!
اسن يعني از پاسخ دادن فرار کردن!! اين درست آغاز يک بازي وحشتناک
است. و چه کساني بازي ميخورند!؟ خود شما رفيق!
اين
گروه ميخواهند دست دو نفر را به هم برسانند و با يک نمايش به اسم
جشن عروسي بگويند خيلي خوب، همه چيز تمام است! در اصل آنگروه تنها
يک راه تخليه جنسي ميخواهند و آن را از طريق ازدواج زودهنگام مطرح
ميکنند! گرچه خوشبختانه اين روزها خيليها دوزاريشان افتاده است
که با فاصله ايجاد شده بين
بلوغ فکري
و
بلوغ جنسي
و ايجاد فاصلهاي طويلتر ميان اين دو بلوغ با
بلوغ اجتماعي،
يک چنين نسخهاي پيچيدن تنها راه حلي بي ارزش با نتايج دهشتانگيز
است! داروي اصلي نيست که هيچ، داروي مشابه هم نيست که هيچ، اصلا
چيزي نامربوط است. متاسفانه رفتارهاي عرفي ناصحيح، راهکارهاي
کودکانه فعلي، تحريم آگاهيهاي جنسي براي فرار از واقعيتهاي
انساني، موجب شده که ابزار قدرت به طرز ناجوانمردانهاي در دست
نابسامانيهاي روحي باشد و در نتيجه
هميشه اين شرايط باشند که به
ما تسلط دارند و فشار وارد مي کنند.
بله
رفقا، عدم پاسخگويي صحيح باعث شده که همواره يا فشار را تحمل کنيم
و زير آن خرد شويم، يا آن را به شيوههاي مختلف به ديگران منتقل
کنيم! هيچکس هم وجود ندارد جواب بدهد يا اگر بدهد جوابي قابل اجرا!
براي من عجيب است چرا در سايتي که ميبينم حدود 60-70 روانشناس و
مشاور عضو هستند و اکثر مطالب را مي خوانند،خوانندگان مطالبم تنها
از من فلک زده راه حل ميخواهند!؟ آخر متوجه نيستيد!؟ من نميخواهم
راه حل ارائه دهم، زيرا درمان هميشه با متخصص است نه يک منتقد.
همان طور که وظيفه يک منتقد سينما با کارگردان سينما متفاوت است.
اما
چرا غالب روانشناسان عضو در اين کلوبها سکوت کردهاند!؟ شايد
مهمترين دليلش اين باشد که متخصصيني که پس از صحبتهاي من بايد
وارد ميدان شده، از فرصت استفاده کرده و راه حل ارائه دهند خيلي
هايشان ميدانند که در اين سرماي دردآور، آنقدر شال گردن تئوري
بافيهايشان را به دور خود پيچيدهاند که خودشان درحال خفه شدن
ميباشند! آنها حتي خودشان قرباني اين عرف پوسيده و فسيلي هستند!
اميدوارم اين تلنگر تلخ من به روانشناسها و مشاورين اين کلوب ها
باعث شود خودي نشان بدهند، از لاک خود بيرون آمده و به جاي چت
کردن، کمي هم به داد ملت برسند.
نتيجةاين بيخيالي جوانها چيز خنده داري است، شما تا وقتي
بخواهيد يک زندگي منظم و مرتب، آن طور که عرف جامعه مي پذيرد فراهم
کنيد، يا جاده را عوضي رفته و منحرف شدهايد يا طوفان قواي جنسي
شما را کاملا منگ کرده ، يا افسرده کرده و در نهايت عملا يک موجود
از دست رفته محسوب ميشويد!! مثل يک شير پاکتي تاريخ گذشته!
بيرونش سالم است اما خدا مي داند داخلش چه خبر است! يعني در هيچ
حالتي امکان ندارد راحت فکر کنيد و تصميم بگيريد، چون در سراسر
زندگي نيرويي وجود دارد که يقه شما را چسبيده و ول کن معامله هم
نيست تا حقش را بگيرد! عرف گرايان چون از ابتدا پاسخ صحيح و قابل
انعطافي نداشتند و ترس از فحشا آنها را ديوانه مي کرد تصميم
گرفتند به هر قيمتي شده و با فرار از پاسخگويي و عدم امکان طرح
مسايل و مشکلات جنسي ماجرا را در نطفه خفه کنند!! يعني ماجرا را
اصلا اتفاق نيفتاده وانمود کنند! و چه کسي بيشترين نيرو را به آنها
داد؟ متاسفانه خود شما! چه کسي قرباني بازي آنهاست؟ باز هم خود
شما!
اما
خودمانيم، نتيجه ورود به اين بازي چه شد؟
به همه
چيز گند زده شد! بيشتر دخترها تبديل به انسان هايي افسرده و بيشتر
پسرها تبديل به انسانهايي دريده ، با نگرشهاي حيواني شدند. خاک
بر سر اين عرفگرايان گاگول بکنند که با تئوريهاي مندرآورديشان
باعث شدند ملت؛ آرام آرام پايبندي خود به اخلاق و شرافتهاي
انسانيشان را از کف بدهند و مانند سيلاب به هر کجا که بروند باعث
نابودياش شوند. روي اين افتضاحشان هم با کمال وقاحت مهر مذهب و
مکتب ميزنند و خدا ميداند چقدر اذهان را نسبت به اين دو بدبين
ميکنند. دروغ پشت دروغ جامعه ما را فرا گرفته است!
در
حالي معاونتهاي دانشجويي دانشگاهها از گسترش عبادت و مذهبيت در
خوابگاههاي دانشجويي آمارهاي بيخود ارائه ميدهند که به دليل
فشارهاي جنسي، روابط همجنسگرايانه ميان دختران در خوابگاههاي
دختران و ميان پسران در خوابگاههاي پسران روز به روز وقيحتر
ميشود. مشکل خود همجنسگرايي نيست، مشکل تظاهرات رفتاري به
همجنسگرايي در ميان جوانان است. يعني از سر ناچاري با هم جنس
ارتباط برقرار کردن، نه از روي علاقه طبيعي!
خداي من
گاهي با خود فکر ميکنم، بيتوجهي به کدام انرژي، مذهبي و مکتبي
بودن اين مملکت را دارد زير سئوال ميبرد!؟ انرژي هستهاي يا انرژي
جنسي. اينقدر که اين همه دانشمند و نخبه را ساپورت کردهايم تا در
اين زمينه کار کنند و دست به پژوهش بزنند و تمام شرايط مساعد
برايشان فراهم شد، چند نخبه روانشناس و دانشمند جامعهشناس را
گذاشتيم و چقدر سرمايه گذاري کرديم تا درباره مشکلات جنسي جوانان
ايراني به يافتن راه حل بينديشند!؟ چرا در جوامع جهان سوم،
انسانها و منابع انساني بيارزشترينها هستند؟
من
سياسي نيستم و از سياست هم دل خوشي ندارم اما آنقدر کياست دارم که
بفهمم غربيها از اينکه بمب فساد اخلاقي در اين مملکت بترکد خيلي
خيلي خوشحالند، ايران در اين چند سال اخير مصرف کننده بزرگترين
بازار پوشاکهاي سکسي و لوازم آرايشي در خاورميانه بوده است. چرا
يک دختر ايراني بايد 9 برابر يک دختر کانادايي آرايش بکند!؟ چرا يک
پسر ايراني بايد گوشواره بزند و موهاي بدنش را با اپيليدي زنانه
بزند!؟ يعني اينقدر وارونه شدهايم!؟ باز هم ميگويم، ديرفهمي يکي
از بزرگترين مشکلات ملتهاي جهان سوم است.
آخر
پسرک بيشعور، زماني در همين ايران، يک جوان 27 ساله در جبهه در
فضايي شکنجه آور ميجنگيد تا از ناموس من و تو دفاع کند و حتي از
اينکه به خاطر حفظ شرافت خواهر و مادر من و تو صورت و سينهاش را
روي مين بيندازد تا تکه تکه شود، کوچکترين ترسي به خود راه
نميداد. اما امروز چه؟
امروز
يک جانباز جنگ ايران ميبيند که يک جوان 27 ساله که من و تو باشيم
جلوي همسر و دخترش ترمز ميکنيم و بوق ميزنيم! ميفهمي اين يعني
چه؟ يعني شخصيت آن رزمنده مثل يک خمير له ميشود! لگد ميشود! يعني
ايثار در اين مملکت به بدترين وجه به کثافت کشيده ميشود! اجر او
جايي ديگر است و همه اين را مي دانيم، اما آيا آن مرد فداکار
رزمنده حق ندارد با خود بگويد آخر من 8 سال تمام براي ناموس چه کسي
چشمم را يا دستم را تا تکهاي از قلبم را سوزاندم؟ براي مادر کودکي
که امروز همان کودک براي همسر و دختر من مزاحمت ايجاد مي کند!
نه
اشتباه نکنيد، من به آن جوان خرده نميگيرم ، به کساني خرده مي
گيرم که باني اين شرايط هستند، و بعد از آن به ملتي که هنوز دارند
از سر ناداني و بيفکري با اشتياق شرافتشان را قسطي ميفروشند!
حقيقت اينگونه خاک ميشود، به راحتي يک لحظه! به لذت يک خواب
زمستاني!
ببخشيد رفقا، من کمي
بغض دارم. ميروم کمي استراحت کنم و بنوازم و بعد بر ميگردم....
.
.
.
خوب ادامه مي دهيم
،بهتر شدم :
در روابط
اجتماعي به دليل عدم پاسخگويي و تحريم آگاهيهاي جنسي همه رفتارها
به هم ريخته و حالتهاي غير قابل تشخيص و نامتعارفي به خود گرفته
است. تحريمهاي جنسي جوانان عامل مهمي در ستيزه جو شدن و عصبي بودن
آنها شده است، و ما اينقدر ضعيف و بزدل هستيم که با اينکه در
تنهايي اين موضوع را باور و بدان آگاه هستيم، با کمال پررويي و به
دلايل کاملا احمقانه خود را مخالف آن نشان مي دهيم و ژستهاي
متفکرانه ميگيريم. جمع کنيد اين سفره دروغ و تظاهري را که براي
خودتان چيدهايد!
خجالت نميکشيد از اينکه
عليرغم اين ژستهاي روشنفکرانه در تنهايي دست به خودارضايي زده.
اما فردا صبح باز در باب کثيف بودن سکس قلمبه بافي ميکنيد.
من ديگر چه بگويم!؟
جوانان بسياري از اعم از دختر و پسر عنوان مي کنند ما فرد محکمي
هستيم و به اعتقاداتمان پايبند (!) در نتيجه چنين نيازي را در خود
حس نميکنيم و درگيري ما ناشي از چيزهاي ديگر است! البته شايد درست
بگويند اما خودشان مي دانند سکس هم يکي از درگيريهاي مهم آنان
است. کسي نيست که بطور واضح پاسخ دهد چرا جوانان همه چيز را تيره و
تار ميبينند و همه را دشمن يا سوء استفاده کن ميپندارند!؟ چرا
اينقدر عصبي و زودرنج هستند و گاهي مسايل مادي را راهي براي فراموش
کردن و جايگزين کردن اين نياز يافتهاند، درحاليکه به وفور
ميبينيم افرادي که از نظر مالي در رفاه هستند و بنا به فلسفه عامه
بايد داراي مشکلات پيش و پا افتادهاي باشند، همواره در آنها امواج
ناخرسندي را ميبينيم که به شکلهاي ديگر بروز ميکند. اين يک
واقعيت است زيرا خود من نيز در زماني ، با پدر و مادري بسيار
ثروتمند زندگي ميکردم و ميدانم درون اين قشر خانوادهها چه خبر
است و چه مشکلاتي دارند!
به خيال
آرش قميشي، موجودي که محکوم به محروميت جنسي است ولو به ظاهر منظم
و عاقل باشد، بالقوه براي اجتماع خطر دارد، براي اينکه شايد نظم و
طبيعي ظاهري او اجباري است نه به اختيار! چنين فردي به مجرد اينکه
احساس کند حربه قانون و مقررات يا حتي سايه عرف بالاي سرش آويزان
نيست بيدرنگ مانند ديوانهاي که از تيمارستان فرار کرده باشد،
تمام اصول اخلاقي و اجتماعي را به لجن خواهد کشاند و ديگر امکان
نزديک شدن به او ممکن نخواهد بود. و ديگر هيچ کس هم به اين راحتي
نميتواند به او به چشم يک انسان يا فردي قابل اعتماد نگاه کند.
حال فکرش را بکنيد؟ اين وضعيت براي يک ملت جوان چندين ميليوني
ميتواند خروجي فاجعهآميزي داشته باشد!
نمونه
ديگر رفتارهاي عجيب و غريب ناشي از محروميتها و ناآگاهيهاي جنسي
در انزوا طلبيها تفسير ميگردد. انزوا طلبي و پرهيز از رفت آمد با
مردم (خصوصا در ميان دختران که با کلمه حجب و حيا تزئين شده است)
حجب و حيا يکي از مصاديق تعاريفي است که به غلط در امور ارتباطي
براي براي اين دختران تفسير شده است. اين دوري گزيني به راحتي به
محروميتهاي جنسي کمک ميکند تا فرد در لحظههايي از از زندگي اين
بار حرکات عجيب و غريب از خود به نمايش بگذارد! اين پديده اثر همان
قانون واليوم است که در مقاله پيشينام کامل شرح دادم، نتيجهاش
ميشود اينکه يک دخترخانم با اعتقادات سخت و حجابي بسيار سختتر،
گاهي (گاهي دقيقا يعني، نه هميشه) حتي در بين نزديکان و فاميل
احساس ناامني جنسي ميکند و همواره در تنهايي است که احساس آرامش
به او دست مي دهد!
متاسفم
براي تمام پسران و دختراني که خود را اينقدر
ضعيف و افسارگسيخته
تصور ميکنند که حتي وقت صحبت کردن، به جاي نگاه کردن به صورت
مخاطبشان، کلهشان را مثل ديش ماهواره به همه طرف ميچرخانند تا
مبادا چشمشان به اندام کسي بيفتد و گناه کنند يا بدتر از آن
رويشان گناه کنند!!
راستي ميشود بگوييد وقت
صبحت کردن روي زمين به دنبال چه ميگرديد!؟
اين
خوابهاي زمستاني از شما تنها موجودي بدون فکر و بياعتنا به
ارزشهاي انساني به نمايش ميگذارد. به خدا اين دين نيست، اين شبحي
از دين است. چرا چهرهاي که از حجاب نشان ميدهيد را اينقدر محدود
کننده و ترسناک نشان ميدهيد. چرا رفتاري پي نميگيريد که همه با
لذت سراغ حجاب بروند، نه اينکه تا از اداره و دانشگاه بيرون زدند
چادر را در کيفهايشان بچپانند! اولا به قول يک بنده خدا مذهب يک
کوچه تنگ و باريک و تاريک نيست که به سختي از آن عبور کنيد، دين يک
سرزمين سبز و وسيع است، تا بشود از آن راحت عبور کرده و به خدا
رسيد. دوماً ، اگر واقعا ميخواهيد پايبندي خود را نشان دهيد
يادتان باشد در مسجد شراب نخوردن هنر نيست، در ميخانه مست نشدن هنر
است! آري، حق پرستي در لباس اطلس و ديبا خوش است!
اين
انشاا... آخرين مطلب از مطالب سه گانهام درباره سکس است، بايد
يادآور شوم گاهي عامل فساد در يک جامعه عرفهاي رايج و ترسهاي بي
مورد بوده و نه مثلا آگاهيهاي جنسي!
تحريکها و واکنشهاي جنسي
به روحيات و شخصيت افراد بر ميگردد نه به اطلاعات يا شفافسازي
مسايل جنسي.
تحريک از بابت ديدن يک تصوير، فيلم يا مطلب و عدم توانايي و ضعف در
جداسازي مسايل علمي از مسايل پورنوگرافي در مباحث و حتي کلاسهاي
درس، تنها و تنها از آموزش غلط و به خاک سپردن حقيقتي واقعي در طول
سال هاي متمادي نتيجه مي گيرد.
گمان
ميکنم همه ميدانيم راه کارهاي اين معضل معاصر هم اين نيست که
صورت مساله را با اسيد پاک کنيم تا هزارتا گند ديگر به جاهاي ديگر
وارد کنيم، بلکه بهتر است با آرامش، مثل زخمي که بايد کم کم
پانسمان شود و هوا بخورد تا بهبود بيابد عمل کنيم. اشکال تحريک يک
نفر توسط يک تصوير تنها به مشکلات رواني و نيازهاي فردي باز مي
گردد و مسلمان اگر عکس را از اين فرد بگيريد او در مرحلهاي است که
به راحتي حتي با ديدن يک صحنه بسيار معمولي در خيابان تحريک
ميشود!
گمان
ميکنم مسايل جنسي همواره يک موضوع خصوصي تلقي ميشوند ، اما زماني
که اکثر افراد يک جامعه داراي چنين مشکلي باشند ديگر اين مساله از
يک تلفن عمومي، عموميتر است! پس زيانش به اجتماع خواهد رسيد. به
اعتقاد حقير، عامل تغيير رفتارها و ارزشهاي اخلاقي اجتماعي در بين
دختران و پسران معاصر يکي از دلايل مهمش همان تحريم آگاهيهاي جنسي
و سرکوب خواستهاي طبيعي افراد است. به عبارت ديگر فرار از واقعيت.
دروغ گفتن به خود
و خود را به بي نيازي زدن!
و همه اينها جملگي براي فرار از غول فساد است، در حاليکه زهر نيش
مکار مار عقدههاي رواني و گرسنگي جنسي بسيار کشندهتر از آن غول
است. ماري که امروز نيشش تعداد زيادي از دختران و پسران ما را
آلوده کرده است.
به
دليل اين مساله ما هيچ وقت يک نسخه تعريف شده، با قابليت اجرايي،
بدون دخالت عوامل جانبي، جامع و کامل از نحوه سکس اخلاقي
نداشتهايم، اجازه دادهايم اين خلا توسط ديگران پر شود. توسط اين
برنامههاي سخيف ماهوارهاي و يا سيدي هاي قاچاق! در اصل ما داريم
به جاي استفاده از يک ارتباط دوستانه و صميمي خودمان را با
تلويزيون و سيدي ارضا ميکنيم! در نتيجه همين مي شود که ميبينيد،
يعني ارزش هاي ما را ديگران تعيين ميکنند!
ترس از
فحشا براي عرفگرايان اينقدر زياد بوده که باعث شده با دستاپاچگي
مانند باقي تصميمگيريهايشان همه چيز را قرباني کنند و به جاي
طراحي يک پروسه براي پاسخگويي جنسي (بدون توجه به تعصبات و
برداشتهاي غلط) تمام زمان خود را صرف تغيير در اساس و پايهها
بکنند و اينقدر پيش بروند که اين جراحيها با ابزار ميکروبي خود
مقدمات مرگ بيمار را فراهم کند!! فکر ميکنم ديگر وقتش است هر يک
از شما به جاي تحسين و تشويق آرش قميشي به نوشتن اينگونه مطالب
خودتان به کالبدشکافي اين عرف خطرناک دست بزنيد! درست همين حالا
رفيق!!
سرانجام، باز اصرار دارم تا مطلبي را که بارها براي برخي دوستان
نوشتم، مجددا بياورم :
«…
آرش قميشي نه معلم
است و نه فيلسوف، نه تئوريسين و نه دهقان فداکار.
اين نوشتهها فقط يک تلنگر براي آنهايي است که دوست دارند برگردند
و به بعضي چيزها از نو فکر کنند. نتيجهاش ميشود اينکه يا با
اطمينان به راه خود ادامه مي دهند يا راهشان را عوض ميکنند!
چرا بعضيهايتان از دعوت به فکر کردن اينقدر ناراحت ميشويد؟ دست
از اين غرور احمقانهتان برداريد.
پارهاي از دوستان به محض اينکه با من ارتباط برقرار ميکنند از
من ميپرسند، يا يادداشت ميگذارند که تو خودت به حرفهايت عمل
ميکني!؟ هدف از اينگونه سئوالهاي جهان سومي چيست!؟ اگر چيزي که
ميخوانيد شما را به اين فکر وا ميدارد که بايد راه جديدي را
شروع کنيد که ديگر چرا مايليد بدانيد بنده هم شروع کردهام يا نه!
اگر هم به اين نتيجه ميرسيد که بايد چهارچوبهاي قبلي را رعايت
کنيد باز چه فرقي برايتان ميکند که، من چه ميکنم!
چرا برخي
از ما اينگونهايم!؟ هيچ غلطي که نميکنيم هيچ، وقتي چهار نفر هم
پيدا ميشوند ، تا به خاطر علاقهاي که دارند وقت بگذارند و
حرفشان را بزنند، مثل يک فنر جمع شده رها ميشويم و حس
جبههگيريمان شروع به کار ميکند!
همه حرف من اين است که ياد
بگيريد خودتان براي خودتان راه حل پيدا کنيد نه ديگران! خودتان
نقشه را بگيريد و راه رسيدن به مقصد را انتخاب کنيد نه ديگران! چرا
هميشه بايد لذت برنامهريزي براي شما را ديگران بکشند؟
باور کنيد اين مغز 1.5 کيلويي که در جمجمه شما است اشتباها در آنجا
قرار نگرفته و اتفاقا قابليتهاي زيادي براي تغيير دادنتان دارد.
پس دوباره ميگويم،
من
تنها و تنها مثل يک تلنگر هستم!
...»
هنوز
دودل هستم، اما شايد با نوشتن بخشي از داستان زندگيام آرش قميشي
را برايتان فاش کنم، تا او را در دنياي واقعي بشناسيد، نه از روي
نوشتههايش که اينبار از روي زندگياش. نميدانم تا ان موقع سرحال
و زنده خواهم بود يا نه!
يا حق
رفيق شما
آرش قميشي.
بیوگرافی
و ارتباط با آرش قمیشی