هشدار يکم)
اين مطلب حقايقي است
پيرامون آگاهي جنسي در ايران است ، اگر ظرفيتش را نداريد، لطفاً
ايراد بنياسرائيلي نگيريد.
هشدار دوم)
علاقه جنسي به فرموده
خداوند در بدن و مغز انسان قرار گرفته است. خواست خداوند مقدس و
پاک است ، نبايد پنهانش نمود.
هشدار چهارم)
اين مقاله با نيت بررسي
طبقه خاصي از جامعه نوشته شده و براي هزار و يکمين بار ميگويم،
شامل همه جامعه نميشود!
هشدار پنجم)
با دقت بخوانيد؛ چون نوشته شدن اين مطلب نبايد به اشتباه، توهين به
هيچ مذهب، مکتب ، قوم يا شخصيتي تلقي شود.
قبل از اينکه شروع به نگاشتن بکنم، براي آخرين بار
اصرار دارم تا مطلبي را که بارها براي برخي دوستان نوشتم، در اين
مقاله مجددا بياورم تا منتقداني که «رومانتيک»
يا «حواسپرت»
تشريف دارند، انشاا... اين دفعه متوجه شوند. اميدوارم مجبور نشوم
باز هم اين قسمت را تکرار کنم، چون خودم واقعا از گفتناش بيزار
شدم.
«… خيليها به اين دليل که با دقت نوشتههايم را
نميخوانند دچار سوء تفاهمهايي ميشوند! مثلا اينکه خيال ميکنند
من از روز ازل دوست داشتم يک معلم بشوم اما نشدم، پس بهتر ديدم که
چهارتا مطلب بنويسم و به ديگران درس بدهم، يا يک بنده خدايي ديگر
خيال کرده بود که يک نمايشگاه راه انداختهام و سعي دارم محتويات
مغز خودم را با تخفيف ويژه عرضه ميکنم به ملت!
واقعا
نميدانم چرا بعضيها نميخواهند بفهمند آرش قميشي نه معلم است و
نه فيلسوف، نه تئوريسين و نه دهقان فداکار.
يکدفعه فکر نکنيد مثل سياستمداران از دورخارج شده نشستهام تا يک
چيزهايي بنويسم که نصف ملت از خوشحالي کف کنند و نصف ديگرشان بشوند
دشمن من تا محبوبيت برايم ايجاد شود! نه آقاي عزيز، اين نوشتهها
فقط يک تلنگر براي آنهايي است که دوست دارند برگردند و به بعضي
چيزها از نو فکر کنند. نتيجهاش ميشود اينکه يا با اطمينان به راه
خود ادامه مي دهند يا راهشان را عوض ميکنند!
نميفهمم چرا بعضيهايتان از دعوت به فکر کردن اينقدر ناراحت
ميشويد؟ دست از اين غرور احمقانهتان برداريد.
پارهاي از دوستان به محض
اينکه با من ارتباط برقرار ميکنند از من ميپرسند، يا يادداشت
ميگذارند که تو خودت به حرفهايت عمل ميکني!؟ واقعا نميدانم هدف
از اينگونه سئوالهاي جهان سومي چيست! اگر چيزي که ميخوانيد شما
را به اين فکر وا ميدارد که بايد راه جديدي را شروع کنيد که ديگر
چرا مايليد بدانيد بنده هم شروع کردهام يا نه! اگر هم به اين
نتيجه ميرسيد که بايد چهارچوبهاي قبلي را رعايت کنيد باز چه فرقي
برايتان ميکند که، من چه ميکنم!
اين فقط يک هشدار دوستانه است براي رفقايي که هنوز
گمان ميکنند تغيير نکردن بهتر از تغيير کردن است. در ثاني، معتقدم
آدمهايي که ميخواهند در اين مطالب بدانها يک سري راه حل ارائه
بدهم اصلا درک نکردهاند که بنده چه ميگويم و براي چه لباسم را
آتش زدهام و جلويشان گرفتهام؟ چرا برخي از ما اينگونهايم!؟
هيچ غلطي که نميکنيم هيچ، وقتي چهار نفر هم پيدا ميشوند ، تا به
خاطر علاقهاي که دارند وقت بگذارند و حرفشان را بزنند، مثل يک
فنر جمع شده رها ميشويم و حس جبههگيريمان شروع به کار ميکند! همه
حرف من اين است که ياد بگيريد خودتان براي خودتان راه حل پيدا کنيد
نه ديگران! خودتان نقشه را بگيريد و راه رسيدن به مقصد را انتخاب
کنيد نه ديگران! چرا هميشه بايد لذت برنامهريزي براي شما را
ديگران بکشند؟
من غلط بکنم براي ملت نسخه پيچي کنم! اتفاقا اصلا هم خوشم نميآيد
لاستيک کسي را پنچر بکنم. پس دوباره ميگويم،
من تنها و
تنها مثل يک تلنگر هستم!
...»
در کوششي که انجام داديم تا
مبناي اخلاق جنسي را بوجود بياوريم، متاسفانه اولين پرسشي که مطرح
کرديم اين نبود که چگونه بايد مناسبات و روابط ميان دوجنس را تنظيم
کنيم؛ بلکه اين سئوال را مطرح کرديم که آيا درست است که اصلا کسي
از اين علم آگاهي پيدا کند يا نه!؟ اصلا بهتر نيست ذهن همه از اين
مسايل منحرف بشود و به آن توجه نگردد؟
اوه! شگفتانگيز است، پيش از
همه در مورد زنان تلاش شد تا از امور و اطلاعات جنسي عقب بمانند و
غافل. اين سياست دلايل زيادي داشت اما شايد مهمترين دليلش اين بود
که غفلت و بيخبري آنها از اين مورد عملا به مردان اين امتياز را
ميداد که کنترل و سلطة بهتري بر زنان در اين زمينه داشته باشند.
مرداني که تسلط جزئي از وجودشان است. طي قرنها اينقدر اين مساله
ادامه پيدا کرد تا اين پروتکل الحاقي از سوي زنان هم به رسميت
شناخته شد! بخش مهمي از بردگي اجتماعي از همين جا شروع شد. اصلا
کم کم ماجرا اينقدر برعکس شد که بياطلاعي و ناواردي زنان در امور
جنسي و سکس دال بر «عفت» و «پاکدامني» او تلقي شد. هر چه چشم و
گوشبستهتر لايق تشويق و ثواب بيشتر! بعد از طي مرحله اول و تحت
تاثير همين پروتکل و انديشه، اين بار ناآگاهي از امور جنسي در
کودکان و نوجوانان تجويز گرديد!
بگذار يک چيز را صادقانه بگويم، ببين رفيق،
متاسفانه در بي اطلاعي هيچ حقيقتي پيشرفت نخواهد کرد، و اين يک
حقيقت است که اگر آقاي ج بخواهد خانم پ به طريقي عمل کند که به نفع
آقاي ج باشد، بهتر است خانم پ در بياطلاعي و ابهام قرار بگيرد تا
متوجه نشود منافعش در کجا قرار دارد! حال اين بياطلاعي ميتواند
ندادن اطلاعات باشد، ميتواند دادن اطلاعات عوضي باشد و يا
ميتواند دادن اطلاعاتي جذاب اما نامربوط باشد تا ذهن شما را از
اطلاعات اصلي منحرف کند! من اسمش را ميگذارم
قانون واليوم!
همين قانون واليوم است که امروز نظم نوين جهاني بر اساس آن اداره
ميشود. در مورد سکس نيز قانون واليوم در کشورهاي جهان سوم تا حدود
زيادي اجرا شد. خروجي هم کاملا مشخص است. در اين مرحله از تاريخ
بود که انگيزه تسلط جويي که از ناداني حاصل شده بود تبديل به يک
تحريم غيرمنطقي از جانب عرفهاي اجتماعي گرديد. از يک سو اين
آگاهيها براي سلامت اجتماع و خانواده لازم بود، و از طرف ديگر هر
کس از اين اطلاعات آگاهي ميداد مورد تنفر و ضربو شتم فکري قرار
ميگرفت. گويي دارد خورشيد را انکار ميکند!
عرف ايراني چنين است که
معلمان و والدين تا جاي ممکن ميکوشند تا کودکان و نوجوانان را در
اين موارد غافل و نادان نگاه دارند! گويا سکس مادهاي مخدر است و
فاسد کننده! جالب اينجاست که والدين خود ميدانند که راه درستي
براي اين تحريم پيش نگرفتهاند اما صرفا ترجيح ميدهند اين اطلاعات
از جانب آنها به فرزندانشان نرسد!!! چرا که فکر ميکنند تربيت
آنها اصلا ايرادي ندارد. از طرفي اين اطلاعات کاملا لازم هم
ميباشد پس در نتيجه والدين چارهاي ندارند جز اينکه بگذارند زير
چکش و پرس فکري آنها، کودکان شبحي از اطلاعات را از اطرافيان،
منحرفان و فيلمهاي پورنو و ... ياد بگيرند. آنها اينگونه از زير
بار مسئوليت فرار ميکنند! مي دانيد چرا!؟ که اگر در آينده
انحرافي پيش آمد آن را به گردن اجتماع بگذارند. راه حلي از جنس
بيخردي که متاسفانه براي فرزندان مثل يک معده خالي از غذاست، که
آمادگي بلعيدن هر آشغال و کثافتي را دارد! نتيجهاي ميشود اين که
به راحتي رفتارهاي غلط اجتماعي رواج پيدا ميکند و بصورت ارزش در
ميآيد. بسياري چيزهاي غلط درست شناخته ميشود تا کم کم در
رفتارهاي جوانان بروز پيدا کند. آري بيمسئوليتي يکي ديگر از
خصلتهاي ما ايرانيان باهوش و مهماننواز است. اما شايد بدبختي
مهمتر اين ملت پرمدعا اين است که حتي درست ترسيدن را هم بلد نيست!
از همين جاست که بوي متعفن گندآب سکس در جامعه ما
هر رهگذاري را وادار ميکند تا وقتي از کنارش ميگذرد بيني نيازش
را دودستي بگيرد و در برود! زيرا با اين فرآيند عدهاي به دليل
اينکه چيزي مانوس با فرهنگ و هويت خودشان پيدا نميکنند مجبور
ميشوند به سراغ نسخههاي خارجي اين پديده بروند و آنها را بر روي
مغزشان
Install
کنند!
اشتباه پشت اشتباه، مثل آتشي ميماند که بخواهند
با يک سطل بنزين خاموشش کنند! آنها اطلاعات کمي دارند. از طرفي
وقتي بدن برهنه والدين يا نزديکان خود را نميبينند، همواره يک
احساس شرم و ترس با آنها رشد ميکند. نه يک شرم طبيعي، يک شرم غير
طبيعي. کودک وقتي ميبيند والدين چه تلاش زيادي براي پنهان کردن
موضوع دارند ناخودآگاه اين حس به او القا ميشود که آنها داراي
رازي هستند که از بيانش شرمسارند در تنهايي خودشان از آن زجر
ميکشند! تا اينجا به يک گونه ذهنيت و قضاوت بد درباره پدر و مادر
پيدا ميکنند. بعدها هم که متوجه نشدند پدر و مادر چرا اين لذت
خدادادي را از آنها پنهان و و ناگفته نگاه داشته بودند باز هم
قضاوتي بدتر از قضاوت پيشين انجام ميدهند.
اين
کودکان هيچگاه حق ندارند به اعضاي تناسلي خود دست بزنند و يا حتي
درباره اش حرف بزنند! هرگونه سئوالي با هيس! بچه اين فضوليها به
تو نيامده! خفه شو بينزاکت! و يا برو دنبال درس و مشقت پاسخ داده
ميشود. دائم در حال گمراه کردن آنها هستند و خيال ميکنند که کار
درستي ميکنند. نميفهمند که وقتي به يک آدم تشنه به جاي آب ،
بيسکويت گرجي بدهند طرف تشنگي که يادش نميرود هيچ، آب بيشتري طلب
ميکند، منظورم يک چيز بيربط است.
هنگاميکه طفلک معصوم
ميپرسد من چگونه به دنيا آمدم، به او ميگويند: تو را لک لک از
آسمان آورده (نسخه تهراني) و يا اينکه تو مثل گياه تخم بودي بعد کم
کم رشد کردي و متولد شدي (نسخه شهرستاني)، بچه بدبخت هم همانجا
مغزش عطسه ميکند و با خودش فکر ميکند آخر خدايا من کجايم شبيه
گياه است! يا اينکه پس اين همه تخمه هندوانه که بابا موقع فيلم
سينمايي ميخورد کي متولد ميشوند! يعني اينها برادر و خواهرهاي من
هستند!؟ پس بابام آدم خواره! اما بالاخره دير يا زود کودک توسط
اطرافيان به اين آگاهي دست پيدا ميکند و متاسفانه کسي که اين
آگاهيها را به او منتقل کند از ديد والدين آدمي کثيف و هرزه نام
دارد! اينترنت، دوست يا ماهواره، اصلا مهم نيست کداميک باشد. کودک
ولي در اين ميان متوجه موضوع عجيبي ميشود و آن اينکه پدر و مادرش
داراي رابطهاي هستند که به ناچار از آن شرمسارند! در ذهن کودک حک
ميشود که اين رابطه به دلايلي که او نميفهمد کثيف و متعفن است!
در اين ميان کودک متوجه
موضوع مهمتري نيز ميشود و آن يک فاجعه ادارکي است، او ميفهمد پدر
و مادرش، معلمان و کليه کساني که وظيفه تعليم و تربيت او را دارند
همگي درغگو هستند و همواره در اين مدت تلاش ميکردند که او را
بفريبند! من از همين جا رسما اعلام ميکنم اين آغاز زماني است که
مغز کودکان نسبت به روابط جنسي، جنسيت خود، والدين و معلمان و
آموزش و پرورش به طرز بعدي پيفپاف ميشود و حالت تدافعي به خود
ميگيرد. گويي پايبست تفکراتش مثل علف زير پاي مصلحت انديشيهاي
احمقانه لگد مال ميشود، تنها به اين دليل که شايد بهتر است حقيقت
خاک شود!
آري، ما حقيقت را خاک کرديم.
متاسفانه ميبينم که زناشويي در پس ماسک اخلاق پنهان شده اما نه
اخلاق صحيح! بلکه عرفهاي احمقانه و بيرحمي که وجود دارند اين
اخلاق را شبيهسازي کردهاند. توجيه اين ماسک دروغين اينگونه است
که : انگيزه جنسي چيزي است شيطاني و جهنمي! نيرويي فوقالعادي قوي
و قدرتمند! اين انگيزه در کودکي بصورت نوازش و دستمالي اندام
تناسلي نقاط ممنوعه (!) بروز ميکند و در دوران بلوغ به اوج خود
ميرسد! نشانههاي انحراف آن در اين دوران عبارت است از کنجکاوي،
عشق و ابراز کلمات رکيک و زننده ميباشد!!!
خداي
من، واقعا بعضيها چقدر گاگول تشريف دارند! آنها خيال ميکنند
خلافها و خطاهاي جنسي، از افکار جنسي نشات ميگيرد، بنابراين هر
فردي که به مسايل جنسي فکر کند يا آن را ابراز کند منحرف است يا
منحرفکننده! بهترين راه هم براي جلوگيري از اين مهم آن است که
افکار بچهها همواره نسبت به سنشان درگير چيزي باشد! بهتر است
بزرگترها هم به گونهاي وانمود کنند که انگار اصلا چنين مسالهاي
وجود خارجي ندارد. يعني راهي که به نظر من خودش مخرب و نابود کننده
است، واقعا هيچ کس نميتواند افت تحصيلي و اخلاقي دختران در دوران
راهنمايي و پسران را در دوران دبيرستان از ياد ببرد!
جماعت
تشخيص دهنده شيريني طعم شيره (!) فکر ميکنند بدين شيوه ميشود يک
دختر را تا شب زفاف ناآگاه در يک قرنطينه اطلاعاتي قرار داد، در آن
زمان هم اولا آن بدبخت نمي داند اصلا لذت جنسي چيست؟ ، چرا که نه
آن را ميشناسند؛ نه تجربه کردهاست و نه حتي حق خود ميداند! دوما
هرگز فکر نميکند شوهرشان در چه سطحي است!! سوما و مهمتر از همه
گرفتار فردي ميشود که اگر ناآگاه از رابطه و روشهاي علمي آن باشد
در اولين تجربه سکس براي آن دختر، وي را دچار درد شديد، احساسات
زشت و بيزاري از رابطه ميکند، بعد هم به دليل عدم شناخت
خواستهاي زن همواره در طول رابطه به خود سرويس ميدهد و زن را در
غار رفتار گرسنه مردانهاش رها ميکند! ببينيد يک لذت خدادادي
چگونه هم طعم زهرمار ميشود!
نتيجهاش
ميشود اين که زن از رابطه متنفر شده و تصور ميکند که سکس و
ارتباط جنسي کلا يک چيز کثيف، غيرقابل تحمل و زوري است. و عامل هر
سه اين خصوصيات کسي جز مردهاي بيتجربه يا گرسنه جنسي نيستند! اين
چنين زني اگر هم خيانت نکند دليلش اين است که بطور عام فکر ميکند
که سکس رابطهاي آزاردهنده، تحميلي و مردود است. چون وي با شنيدن
اين کلمه ياد سو استفاده از خودش ميافتد! داستان چاي کيسهاي
يادتان هست!؟ چيزي که بعد از استفاده به راحتي دور انداخته ميشود.
اما درباره پسران قضيه
مشکلتر است، چون به دليل ارتباط بازتري که دارند نميتوان چشمهاي
آنها را بسته نگاه داشت. باز گاگول بازي شروع ميشود، با اصرار
وحشتناکي در مخ ملت فرو ميکنند که مثلا خودارضايي باعث جنون
ميشود! (البته استمناء به نظر من يک نوع بيچارگي است) به گونهاي
که نتيجه عکس ميدهد. و اعلام ميکنند روابط غير قانوني نيز نتيجه
مسلمش بيماران مقاربتي و ايدز و هپاتيت است! اين اظهارات همواره
تاييد و تکرار ميشوند چرا که گمان ميکنند همه اينها براي حفظ
شئون اخلاقي است، در حالي همين گاگولبازيها باعث اين فساد و
کثافتبازي کنوني است، چون جوان وقتي راهي ندارد، يا راه اشتباه را
انتخاب ميکند يا ديوانه ميشود و مثل يک حيوان به دختر مردم يا
حتي خواهر تني خود بيحرمتي ميکند! به راحتي باز کردن درب يک
نوشابه!
يک
پسر همچنين در اين جامعه بايد بياموزد که حق ندارد راجع به مسايل
جنسي حرف بزند و يا حتي بدان اشارهاي نمايد. با انجام اين تدابير،
عرف فکر ميکند که نتيجه حاصل باعث روسفيدي آنان است و پس از
ازدواج هم خطر خيانت هم از بين رفته و مرد هيچ رابطه خارج از
چهارچوبي را امتحان نميکند! چرا که هر چيزي در اين زمينه
نابخشودني است و رابطه با همسر هم تنها براي بقا نسل است که
کارياش هم نميشود کرد وگرنه يک بلايي هم سرآن ميآوردند! (خنده)
ميبينيد! هدف فقط توليد و تکثير وحشت براي مثلا جلوگيري از خيانت
بوده و اصلا مسايل فردي، خانوادگي و اجتماعي در عرفهاي اجتماعي به
آب بسته شده است! مثل تصميمات ما شده مثل پرتاب بومرنگ! تصميم را
که گرفتيم مثل بومرنگ پرتش ميکنيم، دريغ از اينکه چند لحظه،
چندماه و يا چند سال بعد آن بومرنگ برميگردد و مخ مبارک «مردم
دربست حرف گوشکن» را مورد عنايت قرار ميدهد!
گرسنگي
جنسي ما يکي از نتيجههاي همين تفکرات مضحک است! وقتي جامعه مريض
و بدبخت باشد و به اخلاقيات در آن بگويند «هري» ! نتيجهاش ميشود
اينکه رابطه سکس يک بازيگر سينما در عرض 4 روز بايد در يک مملکت
پخش شود و ملت گرسنه هم مثل همان آدمهاي معدهخالي بنشينند و با
لذت و اشتياق زندگي خصوصي يک بنده خدا را ببينند و تخمه بشکانند!
خاک بر سر برخي از ما بکنند که با تمام ادعاهايمان به جاي رعايت
اصول اخلاقي و شرافت خانوادگي با عکسالعملمان در قبال اين موضوع
آن دختر را تا مرز خودکشي و متلاشي شدن خانوادهاش کشانديم. هر چه
باشد ما ادعا ميکنيم در سرزمين ما هنرمند بر قدر مينشيند! هر چه
باشد ما پرستيژ ميگيريم و مي گويم به خاطر تفکرات مذهبيمان
پردهداري خطاي ديگران هستيم! خاک بر سر برخي از ما که با سر و دست
شکاندن براي اين چيزها در اصل براي کمبودهاي جنسي خودمان هورا
ميکشيم و بالا و پايين ميپريم!
آخر
آدمهاي بيشعور، اگر روزي هنگام برگشت از سرکار يا خريد چند
خوراکي، ببينيد سکس خودتان و دوست يا همسرتان را دارند چهار تا
افغاني سر چهار راه ميفروشند، خداييش از اينکه در و همسايه و مردم
با حرص و ولع براي خريدن و ديدن آن صف کشيدهاند، چه حسي خواهيد
داشت!؟ ديوانه خواهيد شد. ميفهميد، ديوانه! همين دو روز پيش بود
که دوستي اين فيلم را برايم آورد و همين حرفها را به خودش گفتم.
گفتم که برايش چقدر متاسفم! گفتم که هر زمان که اخلاق را مثل گردو
خاک روي ميز، از زندگياش فوت کرد بايد بداند ديگر نزد آرش جايي
ندارد. و در آخر فقط آرزو کردم روزي قرباني چنين اتفاقي نشود.
اصلا
از خود بپرسيد چرا چنين اتفاقاتي در جوامع امريکايي يا اروپايي
نميافتد!؟ اصلا تا به حال از خود پرسيدهايد چرا تشخص و پاکي يک
زن بايد با پايينتنهاش سنجيده شود!؟
فکر کنيد رفقا! زشت نيست؟
قانون واليوم را به خاطر بياوريد. ما انسان هستيم، فکر ميکنيم، پس
مغز داريم. حس ميکنيم، پس قلب داريم. تبلور پاکي هر انساني در
قلب و فکر او است نه در پايينتنهاش!!! به اولويت اعتقاد داريد!؟
به نظر شما خداوند چرا جايگاه مغز را بالاتر از همه اعضا قرار داد؟
براي اينکه بگويد اين نيتهاست که اهميت دارند. براي اينکه بگويد
اين تفکر انسان است که نشان دهنده شرافت يک انسان است نه اعضاي
تناسلياش. خواهش ميکنم برايم نامه ننويسيد و نگوييد حرفهاي تو
براي همان کشور زادگاهات امريکا خوب است نه ايران! مساله عدم
شناخت فرهنگ نيست، قضيه دقيقا بررسي تفکرات پوسيده است.
اگر نوشته مرا با دقت خوانده
ايد متوجه خواهيد شد نه قصدم اين بود ازدواج را زير سئوال ببرم و
نه قصد داشتم روابط جنسي را با چشمان بسته نفي کنم.
نه قصد داشتم مذهب را زير
سئوال ببرم و نه قصد داشتم له کردن اخلاقيات را ترويج کنم.
مساله اين است که هر چيزي که
بدون فکر و بدون آيندهنگري دربارهاش تصميمگيري شود نتيجهاش غير
طبيعي و فاجعهآميز خواهد بود. ميشود همان اثر بومرنگ. و يک
بومرنگ به راحتي مغز شما را متلاشي ميکند اگر يک موجود واليومي
باشيد!
از
شما خواهش ميکنم...
هيچ وقت غيرتتان را نسبت به
سلامت جامعه و خودتان از دست ندهيد، ما زماني جامعهاي داشتيم که
رفقاي هم سن ما به جاي پرداختن به رفتارهاي زشت يا بيفايده،
رفتند و به خاطر شرافت يک سرزمين جنگيدند تا جان دادند. اما احساس
ميکنم در جامعه کنوني ما اخلاقيات حکم ريگ بيابان را دارد،
بيارزش و سزاوار لگد شدن و بدتر از آن بسيارند افرادي که حتي
نميتوانند نگهبان شرافت حتي خودشان باشند. حال به من بگوييد، چرا؟
چرا اينقدر نابينا شدهايم!؟
رفيق شما
يا حق
آرش قميشي
بیوگرافی
و ارتباط با آرش قمیشی