:::[ بداهه‌نوازي‌هاي يک آريا!رش قميشي) ]:::

 

کلمه ايتاليايي آريا (Aria) را بچه‌هاي موسيقي خوب مي‌شناسند، قطعه‌اي براي يک آواز سلو که به صورت تک‌خواني در يک اپرا اجرا مي‌شود. مضمون يک قطعه آريا بيشتر عاشقانه و بيان دردها و سرنوشت‌هاي عاشقانه است. و اما بداهه‌نوازي هنر آهنگسازان توانا در خلق تم‌هايي است که در چهارچوب‌هاي رايج هرگز نمي‌گنجند. با خود خيال کردم انتخاب واژة «بداهه‌نوازي‌هاي يک آريا» براي يکي از آخرين مطالبم  استعاره‌اي است براي کساني که حاضرند براي تقابل با نت‌هاي خاموش عاشقانه‌شان از بند چهارچوب‌ها خارج شده و چه بسا بداهه‌هاي زندگي‌شان را بنوازند.

 

چند روزي است که از يک سفر کاري به قم برگشته‌ام و هنوز خستگي سفر در بدنم يادگاري دارد، امشب تصميم گرفتم براي واپسين بار درباره عشق صحبت کنم و پرونده‌اش را همين جا ببندم. البته اين عشق، قضيه‌‌اي نيست که به اين راحتي‌ها دست از سر بشر بردارد!‌ ولي خوب بهتر است دوستان ديگر هم در اين باره حرف بزنند و شما نيز، همه چيز را از زبان آرش قميشي دريافت نکنيد. چون شخصا نه همه چيز را درباره عشق مي دانم و نه درست است که همه چيزهايي را که در اين‌باره مي‌دانم برايتان روي دايره بريزم. حرف‌هايي که خواهم نوشت کاملا خلاصه شده پس به طبقه بندي‌هايش به عنوان يک منبع کامل توجه نکنيد. افزون بر اين عموم نگاشته‌هايم اشاره به قشر خاصي از اجتماع است و شامل همه موجودات دنيا نمي‌شود!

 

در حاليکه به ماه‌هاي پاياني حضورم در اين مملکت گل و بلبل نزديک مي‌شوم، لازم مي‌دانم براي دوستاني که مطالب قديمي‌ام را مي خوانند چند مطلب را عرض کنم. شغل اصلي بنده با زمينه تبليغات و بازارسازي در يک شرکت مخابراتي است. مدت‌ها بود که تصميم داشتم درباره مارکتينگ و تبليغات و همچنين موسيقي بنويسم، نمي دانم چرا آنچه مي خواستم به ارتباطات ميان دختران و پسران و روابط جنسي موجود در جامعه ما تغيير مسير داد. اين اواخر نيز مصمم شدم با توجه به استقبال بچه‌ها که برايم دور از انتظار بود وب‌سايت شخصي با عنوان همان وبلاگ سابقم که سال‌ 78 به طرز غيرمنصفانه‌اي مسدود شد اجرا کنم اما اين بار با حضور چند تن از دوستان جديدي که مطمئنم حاضر به نوشتن و ادامه اين راه هستند، حتي اگر بدانيم ممکن است دور از هم باشيم.  

 

خيلي‌ها متاسفانه هنوز هم که هنوز است مي‌پرسند، تو خودت به اين حرف‌ها عمل مي کني؟ البته بارها و بارها اين مساله را جواب دادم، اما براي يک بار ديگر از زاويه‌اي ديگر بدان مي پردازم. به بنده ثابت شده بسياري از چيزهايي که آدم مي‌خواند يا مي‌شنود، در عمل کاملا متفاوت هستند و فرق مي‌کنند. شخصا خيلي چيزها را در اين زمينه يا موضوعات خواندم يا شنيدم، اما تصميم گرفتم فقط چيزهايي را با شما مطرح کنم که خود بدان عمل مي کنم و تجربه‌اش را داشته‌ام،‌ به طبع اگر اين کار را نمي کردم مصنوعي بودن حرف‌هايم مشخص مي شد! دروغ روزي مثل بادکنک مي‌ترکد!


اخيرا پسراني ايميل مي زنند و مايلند تا روش مخ دختر زدن را بدان‌ها ياد دهم! ببين رفيق، هدف آرش از نوشتن دامن زدن به اشتباهاتي نيست که در جريان است. مخ زدن اصلا يعني چه؟ مگر مي‌خواهي گردو بشکوني!؟ در کله هر دختري شعور و تشخص غير قابل انکاري وجود دارد که بايد درکش کنيد. هدفم همواره از يک روزنة ديگر برخي موضوعات را به شما نشان دادن است تا اگر علاقه داشتيد روي آن روزنه بيشتر وقت بگذاريد و فکر کنيد. مثلا خيلي از ما ايراني‌ها در توالت دقايق زيادي را به فکر کردن اختصاص مي دهيم، خوب آيا جاي بهتري براي تفکر نيست؟‌ با اين وجود يک راهنمايي کلي به شما مي کنم:‌ براي بدست آوردن هر فردي بايد او را بشناسيد، به او احترام بگذاريد و شايستگي خودتان را براي بدست آوردنش ثابت کنيد. پسري که با رفتارش دخترها را تحقير مي‌کند در نهايت مقابل دختراني قرار مي گيرد که براي بدست آوردن‌شان بايد يا تبديل به يک دلقک شود يا پول‌هايش را مثل دستمال کاغذي از جيبش بيرون بکشد! چنين دختراني نيز مطمئن باشيد نه تنها يک دوست خوب و وفادار نيستند، بلکه دهان طرف را نيز مورد عنايت بي‌وقفه قرار مي دهند!

 

داشت يادم مي‌رفت که بگويم،‌ حقير به خاطر مشکلات شخصي و محدوديت‌هايم در اين کلوب هرگز به دنبال همسر يا دوست‌ دختر نمي گردم، هدف از نوشتن چيز ديگري است. در عين حال کتمان نمي‌کنم که اگر لايقش باشم، هميشه از داشتن دوستاني باصفا و هوشمند از ميان پسران و دخترخانم‌ها‌ با کمال ميل استقبال مي‌کنم، در حاليکه همواره به شرايط و چهارچوب‌هاي موجود در زندگي يکديگر احترام بگذاريم.

 

اگر خدا بخواهد و يک روز براي ادامه تحصيل يا زندگي به امريکا مسافرت کنيد ، متوجه مي شويد که در امريکا «اندازه» خيلي مهم است! آن‌هايي که براي حتي يک ماه در آنجا زندگي کردند منظورم را خوب درک مي کنند. ببينيد رفقا، امريکايي‌هاي به خاطر عرفشان فکر مي‌کنند بزرگتر بودن يا بزرگتر داشتن همواره بهتر است! عنوان‌هاي بزرگ، جايگاه‌هاي بزرگ، خودروهاي بزرگ، آسمان‌خراش‌هاي بزرگ،‌ خانه‌هاي بزرگ، استخرهاي بزرگ، ‌سلاح‌هاي بزرگ، فروشگاه‌هاي بزرگ و خلاصه همه چيزشان بزرگ است. حتي بلوف‌هايشان نيز بزرگ است! مثلاً پرزيدنت بوش را خودتان مي‌بينيد که گاهي چه تکه‌هايي مي‌پراند، گويي سر چهارراه جهاني نشسته و تسبيح «ما اينيم» را مي‌چرخاند! (خنده)


شايد اکنون حرف‌هاي بنده براي‌تان کمي غيرقابل باور باشد، اما خيلي از کالا‌ها و محصولات در امريکا در سه سايز بزرگ، عظيم و غول‌آسا به بازار مصرف عرضه مي‌شوند، ‌اصلا انجا سرزمين غول‌هاست، ‌در آنجا اندازه اکثر آدم‌هايش دوبرابر و صدايشان سه برابر مردم عادي است! حتي در آنجا به طرز وحشتناکي موفقيت شما به با اندازه دفتر کار ، اندازه ماشين و يا اندازه صفرهاي مقابل فيش حقوقي‌تان گره خورده است. متاسفانه آن‌ها بسيار تحت تاثير آمار و اعدادند و بدتر از آن تحت تاثير صفرهاي آن! کمي مسخره است نه؟ يک چيز جالب تر اينکه با ورود به امريکا متوجه مي‌شويد در بيش از 95 درصد  از آسمان‌خراش امريکا طبقه‌اي به نام طبقه 13 وجود ندارد! به يک دليل اينها را نوشتم تا نگوييد چرا آرش قميشي تنها گير سه‌پيچ داده به عرف‌ها و فرهنگ‌هاي پوسيده ايراني. نه خير! در هر کجاي دنيا خرده ‌شيشه‌هاي زيادي در بدنه فرهنگ آن مکان وجود دارد، برداشت‌هاي اشتباه در هر کجاي دنيا اشتباه هستند. حتي زادگاه خودم.


صحبت از اندازه و خرافه و اهميت آن کردم تا علاوه بر آن مثالي باشد براي يکي از فاکتورهاي اشتباه در ارتباطات دختر و پسر ايراني. يک فاکتور لعنتي که بايد فکري به حالش کرد و بهتر است هر کس به روش خود اين کار را بکند. اين تصور غلط که هر دختر و پسري بايد عاشق شود و در غير اين صورت او يک مشکل بزرگ در زندگي‌اش دارد! مثل همان اندازه که گويي همه چيز بزرگش خوب است. نه اين طور نيست. عشق همه چيز نيست و هيچگاه نبايد به خاطر داشتن آن در زندگي زور بزنيد و شخصيت خودتان را مثل هندوانه شب يلدا قاچ کنيد.

 

 اتفاق زشت‌تر اين است که ما هنوز نمي‌دانيم اگر به هر دليل کسي که عاشق‌اش هستيم ما را ترک کرد  ، چگونه هيکل‌ خمير شدة خودمان را جمع کنيم و مثل يک بچه گربه تو يک سوراخ قايم نشويم و زار زار اشک نريزيم!  زماني که شروع کردم براي عشق نوشتن، چندان متمايل به اين کار نبودم، چون مي دانستم درباره اين قضيه زياد نوشته شده است. هم‌اکنون هم وارد اولين کتاب‌فروشي که بشويد،‌ حداقل 100 عنوان کتاب روان‌شناسي، راهنماي عشق و ازدواج در 21 روز و غيره موجود است. به همين خاطر سعي مي کنم اين پديده را از زاويه خودم برايتان باز کنم تا لااقل با ديدگاه و تجربه‌هاي يک جوان هم نسل خودتان از نزديک آشنا شويد.

 

در  هر رابطه‌اي هميشه اين احتمال  هست که يک روز تمام، چراغ‌ها خاموش و پرده‌هايش کشيده شوند. اگر طرفين به هم وابستگي عاطفي نداشته باشند خيلي راحت مي توانند خداحافظي کردن از يکديگر را هضم کنند. اما اگر يکي يا هر دو طرف قضيه عاشق يکديگر باشند ، معمولا داستان ، پاياني باليوودي پيدا مي‌کند! مي‌خواهم در اين قسمت بر اساس تجربيات کاملا دست اول نگارنده،‌ با شما درباره زندگي بعد از عبور از عشق حرف بزنم. قصدم واقعا ياد دادن چيزي نيست، تنها مي‌خواهم در جريان عواقب يک اتفاق غير ديجيتالي باشيد! اما شک نکنيد در جريان اين مسايل قرار گرفتن همان اهميت را دارد که چتر نجات براي يک کاپيتان! شما اگر بهترين کاپيتان دنيا هم باشيد، چنانچه هواپيماي‌تان را بزنند بايد آموخته باشيد با چتر نجات چگونه به بيرون بپريد!

 

خوب ماجرا را اينگونه مي‌چينيم، فرض کنيم شما از فردي که عاشقش بوديد خداحافظي کرديد. همين ابتدا يک پرانتز باز کنم که دخترها بي خود فکر نکنند که اين جور مواقع فقط خودشان ناراحت مي شوند، و پسرها انگار که نه انگار! برعکس خيلي از پسرها ضربه خيلي بدي مي خورند، اما چون شخصيتا عادت ندراند احساسات‌شان را بروز دهند، آن‌ها را قورت مي‌دهند و صدايشان در نمي آيد. در حاليکه برخي دختران مي‌توانند گريه کرده و خودشان را خالي کنند. يک دختر گاهي از شوک يک خداحافظي با مدتي گريه کردن و گذر زمان مي آيد به بيرون اما پسرها معمولا از اين شوک خارج نمي‌شوند و اگر بيرون نيايند يک چيز مهم در وجودشان تغيير مي کند، که اصلا نمي گويم آن چيز چيست و لطفا هم نپرسيد.


 

حال براي خيلي‌ها سئوال است که بايد چکار کنيم که از شوک الکتريکي يک شکست عاطفي بياييم بيرون و به جاي متنفر شدن از عالم و آدم و بلوکه شدن ، يک تجربه جديد را شروع کنيم. شک ندارم که اين کار راحتي نيست اما از اين هم مطمئنم که  يک ماموريت غير ممکن نيست!


 

خودت را مدام سرزنش نکن رفيق! اين خيلي مهم است. اگر دوست دختر يا دوست‌پسرت، تو را ول کرد، يا عکس‌العملي زشتي در مقابل تو مرتکب شد‌ دليلي ندارد که فکر کني اين قضيه حتما تقصير خودت بوده است. شايد با هم سازگار نبوديد، ممکن است به دليل مشکلات شخصي‌اش نمي‌توانسته ادامه دهد، اين احتمال دارد شخصيتي بيمار داشته است يا در نهايت تقدير اين بوده که هر دوي شما با افراد بهتري رفيق شويد.  باور کن شما خصوصيات خودت را داري و دليلي ندارد همه با شازده سازگار باشند. اشتباه جهان سومي ما اين است که توقع داريم طرف مقابل هم به همان اندازه‌اي که خودمان او را دوست داريم، ما را دوست داشته باشد.


دست برداريد از اين دهاتي‌بازي‌ها! هيچ قانوني وجود ندارد که بگويد اگر تو کسي را دوست داشته باشي اين دليل کافي است براي اينکه او هم عاشق‌ات باشد يا حتي شيفته تو باشد. البته ممکن است جنابعالي هم خصوصيت بدي داشته باشي که دليل جدايي و به سرانجام نرسيدن اين عشق باشد، لذا فروتنانه به تو يادآوري مي کنم اگر چندين بار در عشق شکست خوردي، بايد در فکر اصلاح خودت باشي. خاطرت باشد که همه ما بايد کاري کنيم که قابل دوست داشتن باشيم! و اين نيز بسيار اهميت دارد.

 

يک برگه ديگر که مي خواهم رو کنم اين است که متعصب نباشيد! يعني چي؟ يعني اينکه با اين قضيه دست به تعميم دادن و درست کردن يک اطلس بشري درباره آدم‌ها نباشيد. اين يک برخورد خيارشوري با آدم‌هاست! مثل کسي که تا دوتا خيارشور به او تعارف کردي خيال مي کند همه خيارها بايد شور باشند!  اشکال اساسي اکثر دختر پسرهاي ايراني در اين است که بعد از يک يا دوبار شکست قلم‌موي تعصب به خودشان مي‌مالند و بدجوري خودشان را با نظريه‌هاي غازقولنگ عرفي رنگي مي‌کنند. بعد هم مي مانند به اين رنگ‌آميزي مسخره‌اي که براي خود درست کرده‌اند بخندند يا زار زار بزنند زير گريه. حرف‌هايي مثل «دخترها اصلا به کسي وفادار نيستند»، «پسرها سرو ته يک کرباسند»، «من از همه پسرها متنفرم» ،«دخترها دنبال پول هستند» و يا حالت‌هاي وقيح‌تري چون «پسرها به تنها چيزي که اهميت مي دهند لمس کردن بدن دخترهاست» يا «دخترها فقط به درد سکس مي خورند» همه نشانه‌هايي از تعصب‌هاي خيارشوري هستند.

 

اگر فرضا شما با 5 پسر دوست بوديد و آن‌ها هم نه گذاشتند و نه برداشتند و با وقاحت يکي يکي قلب‌تان را شکستند شايد واقعا تنها چيزي که از اين مساله بتوان برداشت کرد اين است که جنابعالي با 5 پسر عوضي دوست بوديد و نه اينکه «همه پسرها عوضي هستند»!  متوجه شديد؟ اين را بپذيريد که آدم‌ها با هم فرق دارند و به نحو متفاوتي زندگي مي کنند. شما حق نداريد به خاطر تجربيات تلخ‌تان روي شخصيت همه آروغ بزنيد! نتيجه اين کارتان مي‌شود آن که تنها خودتان را از آشنايي با يک پسر و يا دختر متشخص ديگر براي هميشه محروم مي کنيد. به همين سادگي!


حال مي‌رسيم به يک دروازه مهم. بينيد رفقا اين را خواهش مي کنم از آرش بپذيريد : انتقام يک اشتباه محض است!


انتقام هيچ چيزي به شما اضافه نمي کند. اين را جداً مي گويم. اين واکنش هيچ چيزي را حل نمي کند که هيچ به گره‌هاي عصبي و استرس شما اضافه مي کند که هيچ حتي باعث مي‌شود بعد از ، از دست دادن يک دوست ، يک دشمن بد به دنياي خودتان اضافه کنيد. مطمئن باشيد اگر کسي يک انسان را آزار دهد به سختي توسط گارد ويژه خداوند مجازات مي‌شود. قرار نيست آن مامور يک فرشته يا پيامبر باشد، بلکه دقيقا اين احتمال وجود دارد يک فرد معمولي در همين شهر باشد. البته اين مساله هيچ ربطي به اعتقادات من و شما ندارد و يک قانون کلي است که در سرتاسر اين توپ جهاني جريان دارد و بي‌درنگ  اجرا مي‌شود.

 

ببينيد چقدر در حال تاکيد روي اين نکته هستم، هيچ وقت همه پل‌ها را خراب نکنيد! شايد او اشتباه کرده، شايد هم يک سو تفاهم جزئي بوده، لذا هميشه در را تنها روي هم بگذاريد و از پشت قفل نکنيد! شما هميشه بايد به آن فرد دست کم به اندازه يک غريبه اجازه نزديک شدن و حرف زدن را بدهيد. پس لطفا تا جاي ممکن کليد را در جيب‌تان بگذاريد و بدانيد «چشمي درب» به تنهايي از شما محافظت مي کند.

 

خيلي وقت‌ها لازم است که برويد سراغ آلبوم‌هايتان! کمي گذشته را گردگيري کنيد! منظورم دقيقا اين است که گذشته خودتان را پيدا کنيد! رابطه نزديک با يک نفر براي مدتي طولاني معمولا نتيجه‌اش اين مي شود که رابطه او با ديگر دوستانش ضعيف بشود. اين جور مواقع با دوست‌هاي قديمي‌تان قرار بگذاريد و با آن‌ها گپ بزنيد. به شما اطمينان مي دهم که به شما کمک مي کنند و آرام‌تان مي کنند. اينگونه مواقع به حرف‌هاي دوستان‌تان اهميت بدهيد و دقت کنيد، اگر انتقادي از شخصيت شما مي کنند به جاي گارد گرفتن و مخالفت‌هاي الکي سعي کنيد مثل يک گلادياتور پرانگيزه سپرتان را عوض کرده و زخم‌هايتان را ترميم کنيد! يعني اينکه اشکالات خود را برطرف کنيد.  توصيه هميشگي آرش قميشي به همه از جمله خودش اين است که به اندازه يک درصد احتمال بدهيم که آدم بد، مضخرف و آشغالي هستيم! اينگونه مطمئن باشيد اگر تشخص برايمان مهم باشد هيچگاه از وقت گذاشتن براي ارتقا اخلاق خودمان دريغ نمي کنيم و دست بر نمي داريم!

 

شرافت‌مندانه و عالانه رفتار کردن يک قانون نانوشته اما اجرايي است. ممکن است که علاقه وافر شما به يکديگر و يا اين عشق به طرز غم‌انگيزي تمام شود اما اين واقعيت را بپذيريد که بالاخره هر چي نباشد خيلي از بهترين ساعت‌هاي عمرتان را در روزهايي از اين روزگار با هم گذرانديد و سپري کرديد. درست است؟ اصل مثبت انديشي در اين نهفته است.

پس از نظر اخلاقي اصلا جالب نيست که هرجا مي‌رويد و سخنراني مي کنيد گذشته خودتان را تعريف کنيد و زيرآب طرف را چنان بزنيد که با اردنگي زدن به شخصيت غايب او کوره راهي براي آرامش رواني خود پيدا کرده باشيد. بد گفتن و زيرآب زدن از دوست صميمي يا Partner تان تنها يک عکس‌العمل پستونکي است! پستونکي که جاي هيچ دندان عقلي روي آن ديده نمي‌شود!  اگر کمي باهوش باشيد و با هنر کياست ميانه بدي نداشته باشيد متوجه مي‌گرديد نبايد هر جا مي رويد يک کنفرانس خبري ترتيب اده و به همه دنيا بگوييد که آره آن پسره يا دخترة آشغال، آدم بي‌کلاس،‌ بي‌وجود و بددهني بود چرا که هر کسي يک ماشين حساب دم دستش باشد و چهارتا حساب و کتاب غير دقيق هم بکند پي مي‌برد که يا شما کور بوديد که چنين فردي را انتخاب کرديد و يا اين‌قدر فضاي خالي در کله‌تان وجود داشت که دست به چنين انتخابي زديد. بستن پرونده چنين رفتاري بيش از همه به نفع کسي است که مي‌خواهد از يک راه نامناسب خود را آرام کند. اگر اين توانايي را نداريد که مثل انگليسي‌ها از دشمن‌تان تعريف کنيد لااقل ساکت بمانيد و اصلا حرفش را نزنيد. (اين روي صحبتم تنها با دختر پسرهاي خاله‌زنک بود).

 

و ديگر مي ماند اينکه به شما بگويم براي خودتان نقش يک مامور شکنجه‌گر را بازي نکنيد! يا اينکه مثل مردم زلزله زده سعي نکنيد در باور غلط خود، تکه‌هاي له شده شخصيت خودتان را از زير آوار گذشته بيرون در بياوريد. . شخصيت و منش شما خيلي بزرگتر از اين حرف‌هاست و ذاتا قابل له شدن نيست. خواهش مي‌کنم اين را از بنده به عنوان يک تعارف ديجيتالي قبول نکنيد، لذا در استعدادهاي عجيبي و غريبي که در زير پوست تک تک شما وجود دارد بايد بيشتر تامل کنيد. داشتم به اين اشاره مي کردم که با آب غوره گرفتن، پاره کردن عکس‌هاي خودتان و طرف و يا بدتر از آن قرص‌هاي خانواده پام‌ها را با اسمارتيز يکي فرض کردن و بلعيدن هيچ چيزي حل نمي شود!

 

يکي از وحشتناک‌ترين و زجرآورترين ضربه‌هايي که سال‌ها پيش يک دختر خانم به يک پسر جوانسال زد همين بود، دختر خانمي که آن پسرک زماني خيلي دوستش داشت، تصور کرد رزرو يک تور آن هم از نوع بدون بازگشتش، راه خوبي براي نشان دادن يک اعتراض فوري براي ماله کشيدن روي اشتباهات فردي يا فشار‌هاي ناشي از جدي نگرفتن مغرورانه درخواست‌هاي عاشقانه آن پسرک در گذشته است، و اين مساله در زمان خودش حتي پسرک را که ديگر مسير زندگي‌اش عوض شده بود، در بهتي چندين ساله فرو برد و تلخي آن تا سال‌ها چنان سنگين و ديوانه کننده بود که او را از ارتباط با هر دختري تا چندي پيش برحذر مي‌داشت. خيال مي‌کنم خودکشي حيواني‌ترين خطايي است که ضعف يک انسان را در انتخاب روشي براي جبران اشبتاهاتش به تصوير مي‌کشد. در اصل اشتباهي بزرگ بعد از اشتباهي کوچک!

 

شما هر کاري که انجام دهيد نمي‌توانيد گذشته را کاملا به فراموشي بسپريد،‌ پس يا تا جاي ممکن بدان فکر نکنيد يا عاقلانه‌تر عمل کرده و از آن درس بگيريد. روي حرف‌هايم فکر کنيد رفقا، انتخاب راه و منش با خودتان. اما مي خواهم از شما سئوال کنم آيا در لاک خود فرو رفتن و خود را در قوطي تنهايي «کنسرو کردن» حل کننده چيزي است؟ کسي را متوجه درون شما مي‌کند؟‌ بعد از چنين اتفاقاتي با همه مثل کوه يخ برخورد کردن و همه را با چشم مجموعه‌اي لعنتي نگريستن گارد عاقلانه‌اي است؟ هيچ فايده‌اي ندارد جز اينکه باعث شود هر چه سريعتر يک گوجه گنديده نثار تصميم‌گيري‌هاي احساسي‌تان کنيد. يک بار پيش از اين هم نوشتم که احساسات بد گذشته تنها بلدند به شما سيلي مي‌زنند و بس! آيا به همه به چشم عوضي نگاه کردن و اينکه حتي اگر فرشته‌اي هم از آسمان بيايد جواب سلامش را با کوفت مي‌دهيد واقعا شرايط را به نفع شما تغيير مي دهد؟‌ حقير خود در زندگيم يکي از شديدترين درگيري‌هاي عاطفي را داشته‌ام، اما آيا اين دليلي شد تا امروز در نوشته‌هايم جنسيت دختران را به گند کشيده و تحقير کنم؟ مي‌بينيد که ياد گرفتم هرگز چنين کاري نکنم و از روي يک اطلس بشري با تعميم‌هاي مسخره‌اش درباره ديگر دختران قضاوت نکنم، چه بسا امروز بهترين و محترم‌ترين دوستانم از ميان همين جنسيت يعني دختران هستند.

 

واقعا برخي از ما مي خواهيم چه چيز را ثابت کنيم؟‌ چه بخواهيم و چه نخواهيم، قضيه‌اي پيش آمد، تمام شد و رفت. اتفاقا لازم بود رخ دهد تا شخصيت تو کم کم مثل فولاد آبديده شود و مقاوم. از شکنندگي خارج شود و شرايطي فراهم شود تا به تو بياموزد گاهي شکست‌هاي عاطفي حاوي اين پيام درخشنده چون الماس هستند که « رفيق جان، لياقت تو بيش ازاين هاست و اين را زمان مي خواهد واقعا به تو ثابت کند ». خود آرش قميشي يک نمونه ويتريني و ايده آليستي نيست، اتفاقا سال ها پيش تبلور موجودي ضعيف بود که همين شکست‌ها و فشار‌ها را او ايزولاسيون نمود. اما يک تلنگر او را دگرگون کرد. و تنها يک تلنگر!  رفقا، شما همه زنده هستيد، بايد زندگي کنيد، قلب‌هاي تک تک‌تان مي‌زند و بدن‌تان را مثل يک بخاري حسابي گرم مي کند، پس لطفا شيک و با تشخص زندگي کنيد!
 

بياييد در اين زمستان، حمام داغ کنيد،‌خود را ماساژ دهيد و از خوشبو ترين شامپوها و نرم‌ترين صابون‌ها استفاده کنيد. در مقابل آيينه موهايتان را به حرکت‌ها شانه بسپاريد و از احساسش لذت ببريد، سوپ داغ بخوريد و روسري‌ها و کراوات‌هايتان را با زيباترين گره‌ها زينت دهيد. کفش‌هايتان را براق نگاه داريد و از گاز زدن به سيب‌هاي ترش زمستاني حض کنيد. تنهاي تنها در زيباترين مکان‌ها قدم بزنيد و براي آينده خودتان نقشه‌هاي لذيذ و خوش‌طعم بکشيد، خود را نوازش کنيد و بدون هيچ دغدغه‌اي هر کسي را که فکر مي کنيد لياقتش را دارد بي‌درنگ ببوسيد! در آغوش بگيريد و حتي اگر شده به تنهايي با بهترين آهنگ‌هايتان برقصيد! شادي و ريلکس بودن از بزرگترين لذت‌هاي اين دنيا است. آيا منصفانه است به خاطر از دست دادن يک نفر (هر چند ارزشمند) يا يک موقعيت ، هم خودتان قاضي باشيد و هم خودتان وکيل و هم خودتان محکوم. به اميدهاي من اعتماد کنيد! شک نکنيد شعار دادن هرگز مرا بزرگ و ثروتمند نمي کند، و اينها تنها بخش کوچکي از تجربيات لذت‌بخش زندگي کوچک حقير هستند که مايلم شما هم بدانيد.

 

اکنون وقت در اغوش گرفتن کساني است که سزاوارش هستند، باور کنيد افراد مهم‌تري منتظر شمايند،‌ پس اکنون زماني براي يک تانگوي زيباست با بداهه نوازي هاي يک آريا.

 

کوچک شما

يا حق

آرش قميشي

بیوگرافی و ارتباط با آرش قمیشی

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved