 |
0)
جمهوری یک رئیس!
آقاي پرزيدنت
احمدينژاد، اين روزها بسيار غضبناک هستم و واقعا نمي
دانم چه بايد بگويم به رفتارهاي ناهنجاري که از سوي
برخي بزرگان و تصميمگيران اين سرزمين سرميزند!
شخصيتاً نويسندهاي سياسي نيستم اما براي اولين و
آخرينبار مايلم از سياست بنويسم ...ادامه
|
 |
1) يک فنجان
دوغ داغ!
کساني در ميان
ما زندگي مي کنند ، که معتقدند نيازهاي جسمي بر خلاف
نيازهاي معنوي هميشه بايد در نقطه بحران برآورده شوند!
ما را به اين باور ميرسانند که دروغ به مردم را گناه
تلقي کنيم، اما دروغ به خودمان را سزاوار پاداش
بدانيم! ...ادامه
|
 |
2) کالبد شکافي
يک اشتياق!
از اشتباهاتي
که رخ ميدهد اين است که دختر و پسر هميشه گمان
ميکنند با يک «شخصيت ثابت» پيوند زناشويي ميبندند.
يک روند معمول در انسان آن است که از نطر استنباطي،
تحليلي و علمي پيوسته در حال صعود کردن و ذخيره کردن
سيگنال هاي دريافتي است که نتيجهاش ميشود اثر مستقيم
بر احساسها و واکنشهاي فرد نسبت به محيطش....ادامه
|
 |
3) اسکي روي
يخ!
دوستي ميان دخترها ، با رفاقت ميان پسرها دو فرق
تلسکوپي دارد! نکته کم اهميتترش اين است که دختران با
دوستانشان بسيار راحتتر حرف ميزنند در نتيجه بقچه
رودربايستي را گره ميزنند و ميگذارند کنار. اما نکته
پراهميتتر و تند و مکزيکياش اين است که بين
صميميترين شبکههاي دوستي دختران، کانالهاي عظيم
حسادت، غيبت و زير آب زني در جريان است....ادامه
|
 |
4) تانگو روي
ميدان مين!
وقتي درگير احساسات انساني باشيم، وقتي بخواهيم فرفرة
جسارتمان چرخي بزند ، رفتن به روي مين يک اتفاق دور
از ذهن نيست و چه بسا چالاکي ما مبدل به يک هارموني
گوشخراش گردد! اما نه، بايد دريابيم که چگونه برقصيم
و به پيکر احساسات ديگرخواهانهمان خرامشهاي ماهرانه
را عاقلانه فرمان دهيم....ادامه
|
 |
5) کلاويههاي
يک پيانو!
زمانيکه ساز پيانو را به عنوان عشق دنياي موسيقيام
انتخاب نمودم، هرگز تصور نمي کردم سکوت يک پيانو ،
شکوهي به دلانگيزي صدايش دارد! چيدماني از کلاويههاي
سياه و سفيد ، همنشيني کليدهاي کوتاه و بلند که بيشک
سمبلي بودند از تضاد در رنگ و اندازه! ميدانيد چه چيز
مرا را به گرمي وجد نشاند؟...ادامه
|
 |
6) زيبا، اما
زيبا !
برخي از دخترخانمها به شکلي نادرست سعي در زيباتر
کردن خودشان دارند در حاليکه به طرز وحشتناک و
شايد خندهداري خودشان را بدتر زشت ميکنند. گمان
ميکنم مواد آرايشي و اصولا آرايش و پيرايش براي
آشکار کردن زيباييها است و نه زيبا کردن، اين مشکل در
جامعه...ادامه
|
 |
7) تلنگرهاي
يک ذهن خطرناک!
هنوز که هنوز است يک گره بزرگ در فرهنگ پارسي معاصر
کور مانده است، ما از دور هم نشستن و گپ زدن حض مي
کنيم در حاليکه مطالعه و پژوهش را «تخصص و فن»
ميدانيم. لذت خواندن و نوشتن را از کف
دادهايم و باز نيافتهايم، چيزي که در گذشته تاريخي
خود به آن ميباليديم....ادامه
|
 |
8)
خانومخانوما ، اجازه هست !؟
من يک بار در مجتمع ميلاد از يک خانم پرسيدم: ببخشيد
خانم ساعت چند است!؟ و او بلافاصله جلو همه مردم به من
گفت : "برو گمشو حيوون!!" فقط بهتام زد. گويي برق
مرا گرفته باشد! خوب اين حرکت
احمقانه و تاسفبار يعني چه؟ يکي به من بگويد آيا در
اين مملکت عقربههاي ساعت را با حيوانات باغ وحش نشان
ميدهند؟...ادامه
|
 |
9) کالبدشکافي
يک موج خطرناک!
متاسفانه ما ايرانيها نيز (غالبا) موجوداتي واقعبين
نيستيم، اين ناشي از خصلت افراط و تفريطمان است.
ميدانيد چرا؟ چون هر چه زور ميزنيم و فيگورهاي مکتبي
و اجتماعي مي گيريم هنوز نتوانستهايم پاسخي را که در
بردارنده تمام زوايا و جوانب فردي و اجتماعي باشد؛
براي نحوه ارتباط جنسي بيابيم!...ادامه
|
 |
10) حقيقت خاک
شد!
گرسنگي جنسي ما يکي از نتيجههاي همين تفکرات مضحک
است! وقتي جامعه مريض و بدبخت باشد و به اخلاقيات در
آن بگويند «هري» ! نتيجهاش ميشود اينکه رابطه # يک
بازيگر سينما در عرض 4 روز بايد در
يک مملکت پخش شود و ملت گرسنه هم مثل همان آدمهاي
معدهخالي بنشينند و با لذت و اشتياق زندگي خصوصي يک
بنده خدا را ببينند و تخمه بشکانند!...ادامه
|
 |
11) فرشتگان
نفرين شده !
فاحشهها (روسپيها) نيز انسان هستند و فقط از برخي
ابعاد مثل رفتگرهاي بدبخت و زحمتکشي ميمانند که
شغلشان مقبول اجتماع نميشود. اما آنها واقعا وجودشان
براي کنترل سلامت جنسي اجتماع ضروري است. چون اگر اين
گروه در جامعه نباشند مردان فاحشه به قسمتهاي ديگر
سيب گاز خواهند زد! چشمانتان را باز کنيد!...ادامه
|
 |
12) بداههنوازيهاي يک آريا!
اخيرا پسراني ايميل مي زنند و مايلند تا روش مخ دختر
زدن را بدانها ياد دهم! ببين رفيق، هدف آرش از
نوشتن دامن زدن به اشتباهاتي نيست که در جريان است. مخ
زدن اصلا يعني چه؟ مگر ميخواهي گردو
بشکوني!؟ در کله هر دختري شعور و تشخص غير قابل انکاري
وجود دارد که بايد درکش کنيد....ادامه
|
 |
13) باقلوا با
طعم کوفت!!
«زيبا شدن» به چه قيمتي؟ آخر شازده پسر! زير ابرو بر
ميداري که چي بشود؟ دله روغن زيتون را روي
سرت ول مي مي کني که چي بشود؟ مثل يک زن موهاي دستت را
کوتاه مي کني براي چي؟ آن دماغ مردانهات را دخترانه
مي کني که چي؟ النگو و گوشواره ميزني به خاطر کي؟ خوب
يکباره خيال خودت و ما راحت کن و بيا ناخنهايت را هم
لاک گلمنگلي بزن ديگر!...ادامه
|
 |
14)
یک جرعه شراب
فلفل!!
سناريوي ما اين است، فرض
کنيد با کسي رابطه داريد و اين کشش کمتر شور و حرارت
خودش را از دست داده، حتي کار به جايي ميرسد که تحمل
کردن اين اتفاق براي يکي از دو طرف قضيه مشکل ميشود.
واقعا گاهي اصلا شخصيت منفي هم در بين نيست و دو طرف
انسانهاي خوب و دوستداشتني هستند اما...ادامه
|