|
|
|
:::[ خبر
دادن غیبی شیخ رجبعلی خیّاط به شخص صاحب منصب
]::: |
شیخ رجبعلی همراه عدّه ای در حیاط منزل یکی از دوستان نشسته بود . در
آن جمع یک صاحب منصب دولتی هم حضور داشت که به دلیل بیماری ، پایش را
دراز کرده بود .
افسر رو به جناب شیخ کرد و اظهار داشت که مدّتی است گرفتار این درد پا
شد است و داروهای گوناگون هم کارساز نبوده است .
شیخ مطابق شیوۀ همیشگی خود ، از حاضران می خواهد سورۀ حمد بخوانند . آن
گاه توجّهی کرد و فرمود : ((
این درد پای شما از آن روز پیدا شد که زن ماشین نویس را به این دلیل که
نامه را بد ماشین کرده است ، توبیخ کردی و سر او داد زدی . او زنی
علویّه بود . دلش شکست و گریه کرد . اکنون باید او را پیدا کنی و از او
دلجویی کنی تا پایت درمان شود
. ))
شیخ رجبعلی ، رساننده پیام امام رضا ( علیه السلام ) به جوان خواهان
ازدواج در سفر به مشهد هنگامی که شیخ رجبعلی
خیّاط در صحن حرم مطهّر امام رضا ( علیه السلام ) بود جوانی را می بیند
که در کنار پنجرۀ فولاد به گریه و زاری ، امام رضا را به حقّ مادرش قسم
می دهد و دعا می کند و چیزی می خواهد .
شیخ رجبعلی به یکی از همراهان می گوید : ((
برو به جوان بگو درست شد ، برو .
)) آن جوان هم می رود .
از شیخ می پرسند : ((
جریان چه بود ؟
))
ایشان می گوید : ((
این جوان ، خواهان ازدواج با کسی بود که به او نمی دادند و متوسّل به
حضرت امام رضا شده بود . حضرت هم فرمودند : درست شده است ، برود .
))
|