زهد در لغت به
معني پارسايي، پرهيزگاري و اعراض از دنيا آمده است.
از ديد عارفان و وارستگان، ترك حلال دنيا بخاطر ترس از حساب آن و ترك
حرام دنيا بخاطر ترس از عقاب آن، زهد گفته ميشود؛ به عبارت بهتر عدم
خوشحالي در صورت بدست آوردن دنيا و عدم ناراحتي بخاطر از دست دادن دنيا
را زهد گويند. اساس زهد، ترك دنيا و رو آوردن به آخرت است، پس لازم است
ابتدا دنيا را بشناسيم تا با آگاهي، آن را ترك نمائيم.
دنيا به اسامي مختلفي خوانده ميشود از جمله:
طبيعت، عالم فيزيك، عالم ملك، عالم شهادت، عالم خلق، عالم اضداد، عالم
محسوسات و عالم ظلمت. طبيعت در مقابل ماوراءطبيعت، فيزيك در مقابل
متافيزيك، ملك در مقابل ملكوت، شهادت در مقابل غيب، خلق در مقابل امر،
اضداد در مقابل يگانگي، محسوسات در مقابل غيرمحسوسات و ظلمت در مقابل
نور است. دنيا را با چهار عامل حاكم بر آن يعني زمان، مكان، انرژي و
ماده ميشناسيم.
دنيا و هر آنچه در آن است وسيله و ابزاري براي رسيدن به آخرت ميباشد،
از اين رو مولاي عـارفان حضرت علي(عليهالسلام) ميفـرمايند:«دنيـا
وسيلة سواري مؤمن است كه او را به سوي پروردگارش كوچ ميدهد، پس
سواريهاي خود را اصلاح كنيد تا شما را به پروردگارتان برساند.» دنيا
در اصل پلي براي عبور از عالم ذر به عالم برزخ است. دنيا كشتزار آخرت،
ياور آخرت و نيكو مركبي براي آگاهان است.
حضرت علي(عليهالسلام) ـ آن زاهدترين بندگان حق ـ ميفرمايند:«همانا
دنيا سراي گذر است و آخرت جاي ماندن، پس از گذرگاه خود براي ماندگاه
خويش توشه برگيريم.»
ملك پستترين و پايينترين مراتب در جهان هستي ميباشد.
مولي الموحدين حضرت علي(عليهالسلام) ميفرمايند:«دنيا از آن رو دنيا
نام گرفته كه پستترين(پايينترين) چيزهاست و آخرت از آن رو آخرت
ناميده شد كه سزا و پاداش در آنجاست.» ناپايداري و فاني بودن نيز از
ويژگيهاي ديگر اين عالم ميباشد، لذا حضرت آدم(عليهالسلام) به فرزندش
شيث وصيت فرمود:«به دنياي فاني دل مبنديد، زيرا من به بهشت جاويدان دل
بستم اما با من وفا نكرد و از آن بيرون رانده شدم.»
دنيا بازيچه، سرگرمي و لهو و لعب است. عالم ظلمت، مردار، ملعون و مكّار
است.
در كتاب گرانقدر“ميزان الحكمه” از قول مولاي متقيان حضرت
علي(عليهالسلام) چنين نقل شده است:«اين پيامبران و برگزيدگان خدا از
دنيا دل بركندند … و پس مردان صالح و پارسا در پي آنان رفتند … و دنيا
را چون مرداري ديدند كه جز در حال ضرورت خوردن از آن بر هيچ كس روا
نيست و از آن به اندازهاي خوردند كه زنده بمانند و نميرند و دنيا را
به منزله لاشهاي بس گنديده دانستند كه هر كس(از آنها) بر آن ميگذشت
دهان(و بيني) خود را ميگرفت. آنان از دنيا به كمترين قوت بسنده
ميكردند. برادران من!
به خدا سوگند دنيا، در اين سراي و آن سراي ـ در نظر كسي كه انديشهاش
را ناب و فكرش را خالص گرداند ـ گنديدهتر از لاشه و ناخوشايندتر از
مردار است، اما آن كه كارش دباغي پوست است، مانند كسي كه از كنـار آن
لاشه و مردار ميگذرد يـا نزديكش نشسته است و گنديدگي آن را حس نميكند
و بويش آزارش نميدهد.»
دنيا منشاء اندوه بيپايان، دشمن آخرت و آرزوي بد بختان است.
اين عالم فريبنده، شيرين، خوشنما، سبز و رنگين ولي زيان زننده و زندان
ميباشد.
حضرت امير المؤمنين علي(عليهالسلام) ميفرمايند:«دنيا همانند مار است،
لمس كردن آن نرم و ملايم است اما درونش از زهر آكنده است، لذا فريب
خورده نادان به آن ميل پيدا ميكند و هوشيار عاقل از آن حذر ميكند.»
اين دنيا سراي بينوايي، طبل ميان تهي و بساط فرومايگي است. از اينروست
كه «خداوند تعالي آن(دنيا) را براي دوستانش نگزيد، و در دادن آن به
دشمنانش بخل نورزيد. خير آن(دنيا) اندك است و شر آن آمـاده.» (حضرت علي
عليهالسلام)دنيا دوستي، ريشه و منشاء تمام گناهان و معاصي و ماية دوري
از خداوند مهربان است.
مبين آن اينكه حضرت علي(عليهالسلام) ميفرمايند:«همانطور
كه روز و شب با هم جمع نميشوند، محبت خدا و محبت دنيا با هم جمع
نميگردند.» حب
دنيا باعث تباهي خرد و كوري چشم دل ميشود. دوستي دنيا، اندوه
بيپايان، آرزوي دست نيافتني و اميد نارسيدني است و انسان را كور، كر،
لال و خوار ميكند. كلام گهر بار مولاي متقيان نيز حجت را بر ما تمام
ميكند:«پس، دنيا را رها كن كه دنيا دوستي(انسان را) كور و كر و لال و
خوار ميسازد.» كبر، حرص، طمع، ريا، خودپسندي و شهوات از جمله صفات
منفي است كه نصيب دنيا دوستان ميگردد.
حضرت امام صادق(عليهالسلام) در حديث زيبايي چنين ميفرمايند:«دنيا
چونان تنديسي(كالبدي) است كه سرش كبر، چشمش حرص، گوشش طمع، زبانش ريا،
دستش شهوت، پايش خودپسندي، قلبش غفلت، رنگ و جلوهاش فنا و حاصلش نيستي
است. پس كسي كه آن را دوست بدارد متكبر شود و كسي كه آن را نيـك بداند
حرص و آز يـابد و كسي كه در جست و جويش بـاشد طمع ورزد و كسي كه آن را
ستايش كند لباس ريا پوشد و كسي كه ارادهاش كند خودپسند شود و كسي كه
بدان تكيه كند به غفلت افتد و كسي كه شيفتة متاع آن شود به فتنه افتد و
متاع از دستش برود و كسي كه متاعش را گرد آورد و در آن بخل ورزد او را
به جايگاهش كه همان آتش است سوق دهد.»