مرگ را انواع مختلفي ميباشد،
در كتاب ارزشمند“تفسير
ادبي عرفاني قرآن مجيد”
از قول عارف واله و شيدا
خواجه عبدالله انصاري
آمده است:
«مرگ چهار گونه است: مرگ اهانت و لعنت، مرگ حسرت و مصيبت، مرگ تحفه و
كرامت، مرگ خلقت و مشاهدت. مرگ لعنت مرگ كافران است، مرگ حسرت مرگ
عاصيان است، مرگ كرامت مرگ مؤمنان است، مرگ مشاهدت مرگ پيغمبران است.
مرگ اهانت،
كافران را است كه فرمود: اي محمد اگر مرگ كافران را ببيني و آن زخم
فرشتگان عذاب كه از هيبت و نهيب آن كافر ميان او دو آتش و بوي ناخوش
گرفتار آمده! كه اگر بنالد بر خود درد افزايد و اگر بزارد ندا(لا بشري)
شنود! در آن حال بيني كه گرد بينوايي بر روهاشان نشسته و آتش در
جانشان افتاده، زنهار!
مرگ حسرت،
مرگ گناه كاراني است كه روزگار را به غفلت به سر آورده و در طاعات و
عبادات تقصير كرده، ناگاه در چنگ ملكالموت افتاده و گرفتار سكرات مرگ
شده از يك سو فرشتة رحمت بيند، شرمش آيد كه كار نيك نكرده، و از سوي
ديگر فرشتة عذاب بيند، بترسد از اينكه بديها و زشتيها كرده، بيچاره اين
بندة عاصي در ميان مانده و چشم بر عيب نهاده تا خود چه آيد! كرامت آيد
از غيب يا اهانت؟ فضل ببيند يا عدل؟
مرگ تحفه و كرامت،
مرگ مؤمنان و نيك مردان است كه فرشتگان رحمت به صد هزار لطف و كرامت و
رفق و راحت و بشري و بشارت ايشان را قبض روح كنند و به الطاف كرم و
نوازش بينهايت پروردگار بشارت ميدهند! كه
مصطفي(صلياللهعليهوآلهوسلم) فرمودند: عطـاي مؤمن مرگ است،زيرا حجاب
مؤمن از نفس اوست و مرگ برداشتن آن حجاب است، و عارفان را هيچ عطائي و
تحفهاي بدان نرسد كه راه دوست بر ايشان گشوده گردد و حجابها برداشته
شود.چقدر تفاوت است ميان گروهي مردگان كه دلها به يادشان زنده ميشود!
و ميان گروهي زندگان كه دلها از ديدن آنان سياه ميگردد.
مرگ مشاهدت،
مرگ پيمبران است كه اعزاز و اكرام پيمبران و نوازش ايشان به نداي لطف
بيواسطه از حضرت عزت روان، گويد: اي نفس مطمئن و آراميده، به سوي خداي
خويش خشنود و خوشحال بشتاب.»
پذيرش مرگـ اين واقعيت انكار ناپذيرـ براي اكثر انسانها بسيار دشوار
است.
بر اساس پژوهش روانشناسان و روانپزشكان پذيرش مرگ در افرادي كه مردن
آنها قطعي شده(و از قبل معلوم است، براي مثال آنهايي كه مبتلا به
بيماريهاي لاعلاج بوده) طي پنج مرحله صورت ميگيرد:
1ـ مرحلة انكار:
شخص ابتدا مرگ را انكار ميكند و باور نميكند و سعي دارد آن را رد
نمايد.
2ـ مرحلة خشم:
در اين مرحله شخص با خشم، عصبانيت و ناراحتي با خبر مرگ خود و
رسانندگان اين خبر برخورد ميكند.
3ـ مرحلة التماس:
شخص با التماس به افراد مختلف و يا دعا به درگاه خداوند، براي نجات از
مرگ كمك طلب مينمايد.
4ـ مرحلة افسردگي:
در اين مرحله انرژي شخص تحليل ميرود، ضعيف ميشود و متوجه ميشود كه
موضوع مرگ كاملاً جدي است، لذا حالت افسردگي پيدا ميكند.
5ـ مرحلة پذيرش:
در اين مرحله شخص پس از آنكه از هيچ يك از موارد فوق سودي حاصل نكرد،
مرگ را ميپذيرد، چون ميبيند راه ديگري وجود ندارد.
در هنگـام مرگ، روح به صورتهـاي مـختلفي خـارج ميشود.
در افراديكه به دليل سانحه و تصادف به صورت ناگهاني ميميرند، روح به
شكل آني جدا ميشود، درست مانند فنر فشرده شدهاي كه از جاي خود پرتاب
شود. در كسانيكه مدتها بيمار بودهاند، به تدريج قواي آنان تحليل
ميرود و سپس ميميرند، روح به صورت تدريجي خارج ميگردد.
بعد از مرگ و جدا شدن روح از بدن، روح به همراه كالبد مثالي به عالم
اثيري منتقل ميشود. به نظر ميرسد مدت زمان براي انتقال روح به عالم
اثيري متفاوت باشد. بعضي افراد با سرعت و برخي بسيار كند اين مسير را
طي ميكنند. كساني هستند كه به دليل علاقه به دنياي فيزيكي، ماديات و
خانوادهشان، روحشان ديرتر منتقل ميگردد. اعتقاد بر اين است كسانيكه
خودكشي ميكنند، تا زمان واقعي مرگ(كه در لوح محفوظ پروردگار ثبت شده)،
روحشان بين فيزيك و اثير سرگردان است، زيرا روحشان نه به عالم اثير
ميرود و نه قدرت برگشت به عالم فيزيكي دارد. در انتقال روح از عالم
فيزيكي به عالم اثيري ارواح نگهبان، روح را هدايت ميكنند.
زمان مرگ هر انسان از جمله پديدههاي جالب و مورد توجه ميباشد و
بسياري، علاقمند به اطلاع از آن ميباشند. اين در حالي است كه زمان مرگ
يك امر بسيار سري و محرمانه بوده، كه فقط خداوند متعال از آن اطلاع
دارد و در مواقعي كه صلاح بداند آن را به دل برخي بندگان الهام ميكند.
جستجوگري و حقيقتجويي از جمله خصوصياتي است كه انسان را از ساير
مخلوقات جدا ميسازد، انسان همواره در جستجوي حقيقت و بطن امور بوده،
در طول تاريخ افراد زيادي در اين راه اوقات فراواني را صرف كردهاند،
با اين وجود چرا انسان از حقيقت مرگ ميگريزد؟! چرا در جستجوي بطن آن
نميباشد؟! چرا براي شناخت بهتر آن تلاش نميكند؟! چرا به دنبال علل
ترس از مرگ و برطرف نمودن آن نيست؟! چرا به دنبال شناخت دنياي بعد از
مرگ نميباشد؟! آيا شنـاخت مرگ، بخشي از خودشناسي كه پايه و اساس
خداشناسي است نميباشد؟! آيا ما جز براي شناخت خداوند متعال خلق
شدهايم؟!