:: ملاقاتي صميمانه تر از حاج تقي زرگري ::


آيا مي شود امام زمان ( ارواحنا فداه ) به منزل ما هم تشريف بياورند و لحظه اي دعوت مارا بپذيرند؟ آيا مي شود ما هم لحظه اي با امام زمانمان بنشينيمگفتگو كنيم او ما را ببيند و ما هم او را ببينيم؟ اين ملاقات در كتاب شريف پرواز روح به نقل از همسر مكرمه مرحوم زرگري با اندكي تفاوت آمده است :
 

مي روي و گريه مي آيد مرا
اندكي بنشين كه باران بگذرد
 

حاج آقا شب هاي ماه مبارك رمضان نمي خوابيدند و مشغول تلاوت قرآن بودند. نيمه هاي يك شب من با صدايي بيدار شدم ديدم دو نفر مقابل حاج آقا نشسته اند و ايشان براي آنها چاي ريخته و مشغول گريه است .فكر كردم از رفقاي حاج آقا هستند. من فقط بدن آن دو نفر را ديدم كه يكي از آنها عباي زردي داشت و صورت هاي آنها را نمي ديدم وفتي خدا حافظي كردند مشاهده كردم ديوار يك طرف حياط نيست و راهي تا حرم باز شده است كه آنها از آن راه تشريف بردند. زماني كه تشريف مي بردند سر يكي از آنها از شانه به بالا مثل خورشيد مي درخشيد كه من شمايلش را تشخيص نمي دادم از جا بلند شدم ديدم حاج آقا با ناله و گريه بر سرو صورتش مي زند پرسيدم : چه شده؟ گفت : حضرت تشريف آوردندو رفتند و من ناراحتم. گفتم : چرا من را بيدار نكردي؟ گفت : مي خواستم بيدار كنم آقا فرمودند : بگذار بخوابد او امروز حوض را خالي كرده و خسته است.
آمدم به آن محلي كه آقا نشسته بودند افتادم گريه مي كردم و آن محل را مي بوسيدم و بر بدنم مي ماليدم . رو كردم به حاج آقا و گفتم : از اقا چه پرسيدي ؟ گفت: از اوضاع مملكت پرسيدم فرمودند : دو ماه ديگر شاه مي رود و اوضاع درست مي شود از حال خودم پرسيدم فرمودند اين ماه رمضان آخر شماست . پرسيدم : چگونه مي شود خدمتتان برسيم؟ فرمودند : ما خودمان مي آئيم . ( و همان هم شد ماه رمضان آن سال آخرين ماه رمضان ايشان بود)شب فوت ايشان من بالاي سرشان بودم يك مرتبه ديدم از شيشه پنجره بيمارستان نوري به صورت دايره اي آمد روي صورت حاج آقا با اين كه چراغها روشن بود ولي اين نور كاملا مشاهده مي شد من در آن لحظات متوسل به ائمه اطهار (ع) بودم يك مرتبه حاج آقا گفت : آمدند و به سمت در نگاه كرد. مي خواست از جا برخيزد سلام كرد من هم با آنكه چيزي نمي ديدم بي اختيار دست به سينه گذاشتم و سلام كردم . و درآن حال شهادتين را مي گفتم و حضرت ابا عبدالله (ع) را صدا مي زدم و مي ديدم كه حاج آقا دارد مي رود.گفتم بگو لا اله الا اللهتبسمي كرد مثل اينكه مي خواست به من بگويد: من سر تا پاي وجودم فرياد مي زند : لا اله الا الله و تمام سلولهاي بدنم مي گويد : محمد رسول الله و علي ولي الله . او در همين هنگام با حال خوشي دنيا را وداع گفت.خداوند او را غريق رحمت فرمايد.
 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved