|
::
جنایت به وسیله هیپنوتیزم
:: |
آیا
انسان میتواند به وسیله "هیپنوتیزم " ذهن شخص دیگری را در اختیار گیرد
و او را به ارتکاب جنایتی وادار سازد.؟! نه اشتباه نکردید و سئوال را
درست خواندید – اتفاقا یکی از جنجالیترین خبرهای سالهای 50 تا 60
میلادی مربوط به پرونده ای بود که متهم به وسیله " هیپنوتیزم " دست به
جنایتی هولناک زده بود .
" پال هار دروپ " که 33 سال از عمرش میگذشت,هیچگاه در زندگی کاری خلاف
قانون انجام نداده و سر وکارش به پلیس نیفتاده بود . در حالیکه اکنون
سردی و سنگینی اسلحه ای را که در جیب پالتویش قرار داشت – احساس میکرد
. چهار بار مانند ادمهای گیج ومنگ از مقابل بانک عبور کرده بود – در
حالیکه با یک دستش با اسلحه بازی میکرد با دست دیگرش یقه پالتویش را
بالا کشید – زیرا در ان روز زمستانی یعنی 29 مارس 1951براستی هوای
کپنهاگ پایتخت دانمارک بسیار سرد بود . بانکی که " پال هار " برای
اجرای نقشه شیطانی خود در نظر گرفته بود – یا بهتر بگوئیم,برای او
انتخاب شده بود –
بانک
کوچکی در یکی از خیابانهای خلوت شهر بود . شخصی که او را تحت "
هیپنوتیزم " قرار داده بود,بارها به او تلقین کرده بود که اسلحه ای را
بردارد و به ان بانک برود – و اکنون " پال هار " با حالت گیج و منگ در
حالیکه اسلحه ای در جیب داشت – بی اراده در مقابل بانک ایستاده بود .
لحظه ای دوچار تردید و دودلی شد – ذهن او تلاش و مبارزه بی حاصلی را
علیه اراده شخصی دیگر اغاز نمود – ولی دیری نپائید که در این مبارزه
شکست خورد . سرانجام بدرون بانک گام نهاد و سراغ نخستین باجه رفت .
صندوقدار که نامش " کج مولر " بود سرش را بلند کرد و لبخند زد – ولی
همینکه به دیدگان ان مرد که حالتی غیر طبیعی داشت و برقی دیوانه وار از
ان ساطع می شد نگریست, لبخند بر لبانش خشک شد-"پال هار " بدرستی
نمیدانست ایا قبلا درخواست پول کرده است یا نه – و " کج مولر " نیز
هیچگاه فرصت نکرد سخنی بر زبان اورد – زیرا اسلحه که به چهره او نشان
رفته بود, دو بار به صدا درامد و " کج مولر " نقش زمین گردید .
کارمندان دیگر بانک – پشت باجه های خود روی زمین دراز کشیدند و مشتریان
بانک , وحشت زده به طرف درب خروجی دویدند . تنها " هانس ویز بام " مدیر
بانک با جرآت و شهامت کم نظیر – مقابل این مرد مسلح ایستاد – او از
جانش گذشته بود و لحظه ای بعد گلوله ای مغز او را سوراخ کرد . " پال
هار دروپ " نگاهی ابلهانه به اخرین قربانی خویش انداخت و اسلحه را در
جیبش گذاشت و در حالیکه زیر لب با خود حرف میزد – بی انکه پولی به سرقت
برد به ارامی از بانک خارج شد . پلیس " پال هار دروپ " را دستگیر کرد و
هنگامیکه به اتهام این دو فقره جنایت به پای میز محاکمه کشانده شد, به
تعریف ماجرای عجیبی پرداخت.او خطاب به هیات منصفه گفت : هنگام ارتکاب
این
جنایت از حالت عادی خارج بوده و تحت تاثیر هیپنوتیزم قرار داشته است .
وی افزود که از ماه ها قبل – مانند عروسک خیمه شب بازی در دستان مردی
بنام " بجورن نیلسن " اسیر بود و این شخص – سه بار در هفته و به مدت سه
ماه متوالی به او تلقین کرده است که به این بانک دستبرد بزند . در
حالیکه او هیچگاه خیال سرقت از بانکی را در سر نداشته است . این شخص –
همچنین به او تلقین کرده بود که صندوقدار را – چنانچه از پرداخت پول
امنتناع ورزید- به قتل برساند, در حالیکه وی اصلا قصد نداشته کسی را
بقتل برساند . " پال هار دروپ " به هیات منصفه گفت – که تحت تاثیر چنین
نیروئی بی شباهت به یک " زامبی* " نبوده است – موجود زنده ای که کنترل
اراده خویش را از دست داده و مجبور شده بود بر خلاف میل خویش دست به
جنایتی اجتناب ناپذیر بزند . " بجورن نیلسن " یعنی همان کسی که " پال
هار دروپ " را هیپنوتیزم کرده بود- به دادگاه فرا خوانده شد . هر چند
هیات منصفه و تیم کاراگاهان پلیس ادعای " بجورن نیلسن " را که گفت –
هنگام وقوع قتل – در نزدیکی صحنه جنایت نبوده است- را پذیرفت, ولی در
عین حال اظهارات " پال هار دروپ " را باور داشت که می گفت تبدیل به ادم
ماشینی شده بود – که اراده " بجورن نیلسن " به کمک هیپنوتیزم او را به
هر جا که میخواست میکشانید . "بجورن نیلسن " به اتهام طرح نقشه دستبرد
به بانک و تحریک" پال هار دروپ " به جنایت – مجرم شناخته شد . یک چنین
اتهامی کاملا بی سابقه بود – زیرا مقامات قضائی دانمارک برای اثبات این
پرونده – ناگریز بودند ثابت کنند که " بجورن نیلسن "- عمدا" - " پال
هار دروپ " تلقین کرده بود تا علیرغم میل باطنی خویش دست به جنایت بزند
– و مرتبا" - " پال هار دروپ " را تحت تاثیر نیروی مغناطیسی قرار میداد
تا مغز او را برای انجام این جنایت اماده سازد . اثبات این امر بسیار
دشوار بود, زیرا در ان زمان باور عمومی بر ان بود که بوسیله هیپنوتیزم
نمی توان شخصی را تشویق به عملی کرد که شخص - در حالت عادی میل و رغبتی
به انجام ان عمل ندارد . دو تن از شهروندان خوب و وظیفه شناس ان شهر-
یعنی رئیس و کارمند بانک بر اثر توطئه هیپنوتیزم جان خود را از دست
داده بودند .! ایا دادگاه میتوانست ثابت کند که " بجورن نیلسن " با
استفاده از مهارت خویش در هیپنوتیزم – موجبات مرگ و نابودی انها را
فراهم ساخته است.؟!! این محاکمه از پاره ای جهات یک محاکمه پر سروصدا و
هیجان انگیز بود – همانگونه که انتظار میرفت" پال هار دروپ " بخاطره
ارتکاب جنایت و کوشش برای سرقت بانک گناهکار شناخته شد . او را به دو
سال اقامت در اسایشگاه روانی محکوم کردند – تا پس از انقضای این مدت و
باز یافتن سلامت روانی خویش ازاد گردد . ولی " بجورن نیلسن " وضعی
کاملا متفاوتی داشت . در مورد مجرم بودن یا نبودن او میبایست کارشناسان
ورزیده نظر میدادند . دکتر " پل رویتر " رئیس پیشین بیمارستان " لیزاون
" که بعدا رئیس بخش روان درمانی بیمارستان " کپنهاک سیتی " شد – ریاست
هیات نظارت را عهده دار گردید – به دستور او پرفسور " نیمان جولدئین "
یکی از بزرگترین استادان روان شناسی دانشگاه توریزن از کشور فرانسه نیز
به این هیئت اضافه شد . اولین تحقیقات از اطرافیان و همسایگان " پال
هار دروپ " انجام گردید . تمام انهائی که او را میشناختند – اظهار
داشتند که او مردی ارام و بسیار خونسرد میباشد – هیچ کدام انها باور
نمیکردند که پال هار بتواند دست به چنین جنایت هولناکی بزند
– انها این نکته را هم اضافه کردند که " پال هار دروپ " این اواخر
بسیار منزوی و گوشه گیر شده بود و هر کس او را میدید تصور میکرد که پال
هار با خودش حرف میزند .!! در این بین افرادی هم شهادت دادند که بارها
" پال هار دروپ " در حال رفتن یا بازگشتن از خانه " بجورن نیلسن " دیده
اند . دو ماه از تحقیقات کارگاهان پلیس و هیئت انتخابی گذشت و در اخر
انها به این نتیجه رسیدند که " پال هار دروپ " هنگام ارتکاب جنایت – بر
خلاف تمایل شخصی و طبیعی خویش عمل کرده است – و تحت تاثیر مداوم
نیروهای هیپنوتیک - در حالتی تقریبا ناخود اگاه و فارغ از اراده خویش
دست به این جنایت زده است . دکتر "پل رویتر " همچنین گفت : که هر شخص
بیگناه میتواند الت دست یک هیپنوتیزور قرار گیرد و بی انکه خود بداند و
یا بعدا بخاطر بیاورد در انجام مقاصد او بکوشد . در مورد " پال هار
دروپ " ظواهر امر نشان میدهد که " بجورن نیلسن " مزورانه او را متقاعد
ساخته بود که پول بدست امده از سرقت بانک در راه مبارزه با ظلم و
استبداد مصرف خواهد شد . دیگر روانپزشگان سرشناس ان زمان سخنان دکتر "
پل رویتر " را مورد تائید قرار دادند . " بجورن نیلسن " تحت ازمایشات
روانی – اعتراف کرد که قصد او از این کار صرفا ارزیابی نیروهای
هیپنوتیک در وجود خویش بوده است . او سرانجام به جرم سواستفاده بی
سابقه از هیپنوتیزم برای انجام جنایت به زندان طویل المدت محکوم شد .
این پرونده یکی از جنجالترین پرونده های جنائی در زمان خود بود که
رسانه های عظیم خبری اخبار انرا دنبال و منعکس میکردند .