:: سقوط ( دارِيوش ) ::

 

وقتي كه گل در نمي آد

سواري اين ور نمي آد

كوه و بيابون چي چيه ؟

وقتي كه بارون نمي آد

ابر زمستون نمي آد

اين همه ناودون چي چيه ؟

حالا تو دست بي صدا

دشنه ي ما شعر و غزل

قصه ي مرگ عاطفه

خوابهاي خوب بغل بغل

انگار با هم غريبه ايم

خوبي ي ما دشمني يه

كاش من و تو مي فهميديم

اومدني رفتني يه

تقصير اين قصه ها بود

تقصير اين دشمن ها بود

اونا اگه شب نبودن

سپيده امروز با ما بود

سقوط من در خودمه

سقوط ما مثل منه

مرگ روزهاي بچگي

ازروز به شب رسيدنه

دشمني ها مصيبته

سقوط ما مصيبته

تقصير اين قصه ها بود

تقصير اين دشمنها بود

اونا اگه شب نبودن

سپيده امروز با ما بود

كسي حرف من و انگار نمي فهمه

مرده زنده خواب و بيدار نمي فهمه

كسي تنهايي مو از من نمي دزده

درد ما رو در و ديوار نمي فهمه

براي تنهايي خودم دلم ميسوزه

قلب امروز ي من خالي تر از ديروزه


 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved