:: نگين سبز ::

 

من همون جزيره بودم
خاکی و صميمی و گرم
واسه عشق بازی موجا
قامتم يه بستر نرم

يه عزيز دردونه بودم
پيش چشم خيس موجا
يه نگين سبز خالص
روی انگشتره دريا

تکه يک روز تو رسيدی
توی قلبم پا گذشتی
قصه های عاشقی رو
تو وجودم جا گذشتی
زير رگبار نگاهت
دلم انگار زير و رو شد
برايه دادن عشقت
همه جونم آرزو شد
تا نفس کشيدی انگار
نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن
حس عاشقی همينه


اومدی تو سرنوشتم
بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قايقی اومد
از من و دلم...گذشتی
رفتی با قايق عشقت
سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستيم
چشم براهت لب دريا


ديگه رو خاک وجودم
نه گلی هست،و نه درختی
لحظه های بی تو بودن
می گذره،اما به سختی
دل تنها و غريبم
داره اين گوشه می ميره
ولی حتی وقت مردن
باز سراغت ميگيره
می رسه روّزی که ديگه
قعر دريا ميشه خونم
اما تو دريای عشقت
باز يه گوشه ای می مونم



 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved