|
:: نخواب اي حسرت سفره گل گندم ( شهريارقنبري )
:: |
نخواب اي حسرت سفره گل گندم
نباش تودالوناي قصه سردرگم
نخواب روبالش پرهاي پروانه
كه فريادتوروكم دارن اين مردم
لالالالاديگه بسه گل لاله
بهارسرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تيروتركش قلبوميشناسه
هنوزشب زيرسرب وچكمه ميناله
نخواب آروم گل بي خاروبي كينه
نمي بيني نشسته گوله توسينه
آخه بارون كه نيس رگبارباروته
سزاي عاشقاي خوب مااينه؟
نترس ازگوله ي دشمن گل لادن
كه پوست شيره پوست سرزمين من
اجاق گرم سرماي شب سنگر
دليل تاسپيده رفتن ورفتن...
...نخواب آروم گل بادوم ناباو
گل دلنازك خسته گل پرپر
نگوبادولايت پرپرت كرده
دلاورقدكشيدن روبگيرازسر
دوباره قدبكش تااوج فواره
نگواين ابربي بارون نميذاره
مث ياردلاورنشكن از دشمن
ببين سرميشكنه تا وقتي سرداره
نذاشتن هم صدايي روبلدباشيم
نذاشتن حتي با همديگه بد باشيم
كتاباي شفيدودوره ميكرديم
كه فكرشب كلاهي ازنمد باشيم.
....نگورفت تاهزارآفتاب هزارمهتاب
نگوكوتادوباره بپريم ازخواب
بخوون بامن نترس ازگوله ي دشمن
بيابيرون بيابيرون ازاين مرداب
نگوتقواي ماتسليم وايثاره
نگوتقديرماصدتاگره داره
به پيغام كلاغاي سياشك كن
كه شب جزتيرگي چيزي نمي آره
نخواب وقتي كه هم بغضت به زنجيره
نخواب وقتي كه خون ازشب سرازيره
بخوون وقتي كه خوندن معصيت داره
بخوون بامن بيابامن نگوديره
سكوت شيشه هاي شب غمي داره
ولي خشم تومشت محكمي داره
عزيزجمعه هاي عشق وآزادي