:: اي نازنين ( دارِيوش ) ::

 

اي نازنين " اي نازنين در آينه ما را ببين

از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين



از پاي باد حادثه " گفتي كه جان در برده ايم

اما چه جان در بردني" بيني كه در خود مرده ايم



اي نازنين " اي نازنين در آنه ما را ببين

از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين



اينجا بجز درد و دروغ " همخانه اي با ما نبود

در غربت من مثل من " هرگز كسي تنها نبود



عشق و شعور و اعتماد " كالاي بازار كساد

سوداگران در شكل دوست " بر آن رفيقان شرم باد



حجلت خرابي بود و بس" خوابي كه تعبيري نداشت

هر كس يه روزي يار بود " اينجا مرا تنها گذاشت



اي نازنين " اي نازنين در آينه ما را ببين "

از شرم اين صد چهره ها " بر آينه افتاده چين



من با تو گريه كرده ام " در سوگ همراهان خويش

آنان كه عاشق مانده اند " در خانه بر پيمان خويش



اي مثل من در خود اسير " ليلاي من با من بمير

تنها به يمن مرگ ما " اين قصه ميماند بجا



حجلت خرابي بود و بس " خوابي كه تعبيري نداشت

هركس يه روزي يار بود " اينجا مرا تنهاي گذاشت " اينجا مرا تنها گذاشت



اي نازنين " اي نازنين در آينه ما را ببين

از شرم اين صد چهره ها " بر آينه افتاده چين



اي مثل من در خود اسير " ليلاي من با من بمير

تنها به يمن مرگ ما " اين قصه ميماند بجا



اي نازنين " اي نازنين ..........


 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved