:: امشب يه حسّی دارم ::

 

امشب يه حسّی دارم اين حس برام عجيب
قلم به دست ميگيرم واژه برام غريب

دوباره بقزه خسته توي قلوم نشسته
آينه از غم من چه بی صدا شکسته

غربت خونه ی دل آتيش زده به جونم
تو هستی باور من به پايه تو ميمونم

عطره تمومه حرفات ترانه رو لبام
برقه دو چشمون تو چراغ اين شبام

سنگ صبورم تويی
تو وقته دل تنگيا
بازم برام قشنگ
اين همه دل تنگيا

بيا کناره من باش اين منه رفته بر باد
نگو که خيلی ديره عشقت نرفته از ياد

تو نامه هات نوشتی تويی که بهترينی
تو قلب ساده ي من تو نوری از يقينی

مي گفتی که دل من جا واسه غم نداره
اما ديدم که قلبت واسم يه بي قراره

ببين به خاطره تو غرورمو شکستم
به ياده خاطراتت تو شهره شب نشستم


سنگ صبورم تويی
تو وقته دل تنگيا
بازم برام قشنگ
اين همه دل تنگيا
 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved

س