:: خواستگاري ::

چی شد؟از اين هم خوشت نيومد؟
پس کی ميخوای ازدواج کنی دختر؟
پس کی ميخوای عروسی کنی؟
هر جا ميرم اين يه سؤال
انگار زندگی بی مرد محاله
والا ديگه خسته شدم
خسته از بعضی مردا شدم
با هر کدوم که قرار گزاشتم
چاره ای جز فرار نداشتم
بشين تا برات بگم چرا
اين شده احساس من حالا
اولی اسمش فرشيد بود
خيلی خوش تيپ و قدش رشيد بود
هر روز به خدا بهم زنگ ميزد
حرف از دل تنگ ميزد
بعد از يه هفته گفت دوستم داره
اين مرد قراری نداره
من رو سادگی باورش کردم
هر کی امد ردش کردم
تا اينکه يه روز تلفن نزد
دلم برش هی شور ميزد
فرداش پرسيدم کجا بودی؟
گفت رفته بودم خونه مهری(خواهرش)
بعد فهميدم همش دروغ بود
تمام ديروز رو پيش فروغ بود
تا اومد بهم بگه دوستم داره
زدم تو گوشش و گفتم بيچاره:
عشق و عاشقی که به گفتن نيست
به فدا تو تو قربون رفتن نيست
عشقو تو بايد نشون بدی
برای عشقت دلو جون بدی
به خودم گفتم :
اين واسه ما يار نميشه عاشقو دلدر نميشه
دومی اسمش مسعود بود
خيلی مردس و خيلی حسود بود
تا يکی بهم ميگفت سلام
آبرومو ميبرد پيش خاسته هام
بهم امر ميکرد مثل يه برده
انگار که آقا منو خريده
يه مدتی تهملش کردم
به اينجام رسيد ولش کردم
به خودم گفتم :
اين واسه ما يار نميشه..
عاشق دلدار نميشه
يه خواستگار پيدا شد به اسم عباس
يه پاش اينجا بود و يه پاش تو ايرباس
بهش گفتم برو پی کارت
به شب زنده داريت و پی قمارت
دخترا،پسرا،عجله نکنيد
عجله تو گفتن "بله" نکنيد
قسمت هرچی که هست همون
خوب و بدش رو خدا ميدونه

 

   
Copyright © 2005 Farshad7.com All Rights Reserved