|
:: چطوری شد که دختر
پسرا چتر (چتر بارون نه ها) چت, کننده شدن!!
:: |
دختري
ايراني هستم ! تا 11...12 سالگيم فقط عشقم اين بود كه مامان خوبي واسه عروسكام باشم
. تا اينكه فهميدم بابا دنيا اين عروسكا نيست . پسر هست ، سيب هست ، ايمان هست !!!
( به نقل از سهراب سپهري ).
خلاصه با اينكه مامان بابام كلي بهم گير مي دادن ، سعي مي كردم هميشه از مدرسه
پياده بيام خونه و تو راه پسرا رو بر انداز كنم ببينم چند مي ارزن ! . اوايل همه مي
گفتن بچه اي و كسي شماره اينا نمي داد ! . ولي وقتي 13 14 سالم شد ، هر چي پسر
ايكبيري بود بهم شماره مي داد ( تريپ دهاتي خفن ) . و اون پسرايي كه دلم مي خواست
باهاشون باشم نگاهمم نمي كردن !( البته الان ديگه پسرا هيچ دختريو رد نمي دن بلا
نسبت خودم !) . خلاصه بزرگتر و بزرگتر شدم ، 17 18 سالم كه شد ، به زور آرايش و لنز
و عمل دماغ و اين حرفا 2 3 تا طرفدار درست حسابي پيدا كردم ! . ولي اخلاقمون بهم
نخورد ، تموم كرديم ! .
اين چنين بود كــــــــه ...
وارد دنياي چت و ياهو مسنجر و اين برنامه ها شدم . عوض لوازم آرايش مي رفتم كارت
اينترنت مي خريدم ، تلپ مي شدم تو رووم شهرمون ، 5 6 تايي پي ام جديد مي اومد هر
روز كه چند سالته و اينا . منم با كمال ميل جواب مي دادم و از يارو عكسشو مي خواستم
. گاه گاهي هم جاي عكس ويروس هاي خفن مي دادن بهم كه منم اجرا مي كردم كه بماند ! .
خلاصه هر روز با يكي قرار مي ذاشتم و چند دقيقه اي با هم بوديم ! . بعضي وقتا هم كه
پي ام نمي زدن بهم ، مي رفتم رو وويس ، يه عشوه ناز ميومدم . همه غش كنن !
گذشت و گذشت ... تا اينكه ديدم بابا دختر ! شدي رووم عمومي خودت!! . پشيمون و ديپرس
و اينا شدم ، نت رو بوسيدم گذاشتم كنار ! دوباره آرايش مي كردم مي رفتم بيرون پسر
بازي ! ( اين آرايش اين وسط چي كاره بيد خودمم نمي دونم . امضا نويسنده !) ...
واين داستان همچنان ادامه دارد... است!!
پسري ايراني
هستم (من خودم اين چنين نيستما ! كلا مي گم ) ، تا 15 16 سالگي فقط عشقم اين بود
كه با ماشين كوچولوهام ام ام ... كنم و آدم آهني سخنگو داشته باشم ! . يواش يواش كه
با بروبچز ناباب افتادم بهم گفتن داداش ! زندگي و جووني و صفاسيتي و حال و اين
صوبتا بدون لاو تركوندن و دختر و گيرل و اينا نمي چرخه ! . منم هر روز تو جيبم 5 6
تا شماره خودمو مي نوشتم مي ذاشتم ، تلپ مي شدم تو خيابونا و چهارراه ها ، منتظر
شكار ... هر روز از 6 صبح تا 11 شب 1 دونه شماره رو بزور به يه دختر ايكبيري مي
دادم ! . اونم تازه با ناز و عشوه مي گرفت . بعد از 200 روز زنگ مي زد مي گفت بهم
گير دادن نمي تونم حرف بزنم باي ! . بعدش يه خورده به تيپم رسيدم و موهامو 2 كيلو و
نيم روغن نباتي يا ژل (!) مي زدم و جاي شلوار گوني مي پوشيدمو ( به قول نسل اول
انقلاب !) و عينك شب و روز و نصف شب و اينا ... تا اينكه 2 3 نفر بيشتر بهم پا دادن
و باهاشون حرف مي زدم ، و با هزار ترس و لرز باهاشون مي رفتم كافي شاپ و پارك و
اينا ... يه چند باريم گرفتنم كه 10 15 تومني افتاديم! . تازه اون دختره هم فرداش
مي ديدم يه پسره ايكبيري كه 206 زير پاشه مياد و سوارش مي كنه ميرن حال و حول! .
گذشت و گذشت تا اينكه اون بر و بچز ناباب تر از خودم گفتن بيخيال شماره و دختر و
اينا . بريم تكنولوژي رو تجربه كنيم ! . بدو بدو رفتيم بقال سر كوچه و نفري يه كارت
اينترنت خريديم ...
اين چنين بود كه ...
وارد دنياي چت و ياهو و ام اس ان و ... شديم! . مي رفتم تو رووم شهرمون ، ليست آي
دي هارو از بالا تا پايين مي كشيدم ، هر چي دختر بود به ليست خودم اضافه (!) -
فارسي را پاس داريم - مي كردم و همشونم ردّ مي كردن !! ... تا اينكه يه آي دي خفن
وا كردم و افتادم به جون دختراي چت رووم ... پي ام مي دادم كه ...
Boy2004:
salam khanoomi
?Boy2004:
ASL plz
!Girl2004: u first
Boy2004:
21/m/tab
?Girl2004: ax dari
!!Boy2004:
baba sabr kon beresim
Girl2004: bye
( آي دي هارو عمدا الكي گذاشتم كه
همچين آي دي نباشه!! نيست كه وبلاگم خيلي معروفه ، يهو تبليغ ميشه!!)
خلاصه هر دختري يا عكس مي خواست يا مي گفت ماشينت چيه ... تازه اونم اگه جواب مي
داد .
خلاصه رفتم عكسمم اسكن كردم . از 60 تا دختر 1 نفرش گفت اوكي و ... خلاصه باهم قرار
گذاشتيم ، ديدم به به ! يه ميمون آفريقايي ناب!! .
بعد از خرج كردن ميليون ها ريال و تومن و دلار واسه چت ! . يه خرده بچ معروف رووم
شدم و 2 3 تا گيرل تحويلم مي گرفتن! . يه جي اف فابريك پيدا كردم و فكر مي كردم بهم
وفاداره، بازم فرداش ديدم با رفيقم صميمي تر از خودم چت مي كنه!!!....
انقدر چت كردم و كردم تا وقت سربازيم رسيد و با تيپا انداختنم سربازخونه ...
بعد كه برگشتم كامپيوترم رو فروختم و رفتم يه موتور گازي خريدم با پولش ! مشغول شغل
شريف تيكه پراني به دختراي مردم شدم ...